باز کردن منو اصلی

تاریخ‌نما β

اهمیت علم النفس

نسخهٔ تاریخ ‏۹ فوریهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۶:۵۶ توسط Hasaninasab (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «علم روانشناسی، دارای تاریخچه طولانی فلسفی و باستانی است و در حقیقت می توان گ...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

علم روانشناسی، دارای تاریخچه طولانی فلسفی و باستانی است و در حقیقت می توان گفت که آغاز آن از زمان شناخت بشر وسیله خودش وآشنائی او به کیفیات و حالات رفتاری خودش و نسبت به محیط و اجزای سازنده آن می باشد (1) .

بدیهی است که این تاریخچه، کاملا جنبه فلسفی داشته، به نام «علم النفس » نامیده می شده است (2) .

آری تنها از اواخر قرن نوزدهم به صورت یک علم تجربی به منظور مطالعه علمی رفتار درآمد . علم النفس به معنای فلسفی گرچه ویژگی خودش را داشت و لکن تاءثیر آن در پیشرفت علم روانشناسی تجربی و سایر علوم انسانی، قابل انکار نیست از اینرو شایسته است درباره آن بحث و بررسی و تحقیق انجام بگیرد و ارزش و اهمیت والای آن در میان سایر علوم تجربی و انسانی تا حدودی شناخته شده و ویژگیها و مسائل مختلف مربوط به آن روشن گردد . قالب فکری دانشمندان و فلاسفه یونان باستان، لزوم شناخت انسان و کیفیت زندگی او و توصیف وابستگی حوادث و رویدادها در محدوده عوامل و علل مرموز و ماوراءالطبیعه بوده است به این ترتیب فلاسفه از زمانهای بسیار قدیم نیروها و قدرت های درونی بشر را از طریق تاءثیر ارواح، تفسیر می نمودند! و این ارواح از جانب خدایان به درون کالبدهای انسان حلولها می کردند! و پدیده حیات و زندگی و تحرک و به طور کلی آنچه را که منوط به زیستن بود به وجود می آوردند و مرگ را زوال این وابستگی و جدائی ارواح از کالبدها، توجیه می نمودند! این افکار برخاسته از درون انسان های دارای تفکر و اندیشه در زمانی از مسیر تاریخی علم النفس، جنبه منطقی و تا حدودی جنبه علمی به خود می گرفت و آن، زمان ظهور دانشمندان یونانی مانند: «افلاطون » و «ارسطو» بود . این افکار از ابتدای سال 690 قبل از میلاد با پیدایش دانشمندان یونانی اوج گرفت و با پیدایش و ظهور فیلسوفانی مثل «امیداکلیس » در میان سال های 490 تا 435 قبل از میلاد مسیح و «بقراط » بین سالهای 400 تا 377 قبل از میلاد مسیح، افکار جدیدی درباره جهان هستی مرکب از عناصر آب و باد و خاک و آتش و پیدایش عقیده مزاج انسان ها، رو به تکامل گذارد .

دلیل این گفتار نیز این است که کمتر فیلسوفی و دانشمند جامع علومی را می توان پیدا کرد که بحثهای فلسفی را انجام داده باشد و لکن متعرض مباحث و مسائل مربوط به علم النفس نشده باشد . در میان فلاسفه یونان قدیم در اروپا تا قرن 17 و 18، ارسطو (3) (متولد سال 322 قبل از میلاد و متوفای 384 قبل از میلاد) برای نخستین بار در تاریخ فلسفه بحث درباره نفس را به صورت مستقل بدوی، عنوان کرده و درباره آن به شرح و تفصیل سخن گفته است و کتاب مستقلی بنام «نفس » (4) نگاشته است و اسحاق بن حنین آن را به عربی ترجمه و «افضل الدین کاشی » آن را به فارسی نقل نموده است و این کتاب، بزرگترین مرجع مطالعه در علم النفس در اروپا به شمار می رفته و بعد از اسلام، فلاسفه اسلام نیز تحقیقاتی درباره نفس براساس مطالب این کتاب داشته اند حتی تحقیقات شیخ الرئیس در طبیعیات شفا با برخی از مطالب این کتاب مطابقت دارد .

«شیخ الرئیس بوعلی سینا» جزوه ای در علم النفس بنام «هدیه » تاءلیف نموده است، این کتاب اولین کتاب تاءلیفی وی به شمار می رود (5) . این کتاب مشتمل بر چند فصل می باشد از قبیل اثبات قوای نفسانی و اقسام آن و عناصر چهارگانه مزاج و اختلاف آنها با قوای نفسانی و بیان قوای نباتی و حیوانی و بیان حواس ظاهره و باطنه و اثبات جوهر مجرد عقلی مفارق به نام نفس انسانی (6) و ... . غیر از این کتاب که شیخ الرئیس درباره نفس و مسائل مربوط به آن تاءلیف نموده، کتاب «روانشناسی شفا» است . (الفن السادس من کتب شفا) .

محتوای آن مشتمل بر 5 مقاله در اثبات وجود نفس و بیان حد آن - جوهر بودن نفس - تحقیق در قوای نفس نباتی و اثبات وجودش و بیان حد آن و مساءله حواس باطنه و قوای انسانی و ... می باشد (7) .

علاوه بر این دو کتاب، شیخ الرئیس رساله ای درباره نفس و بقا آن به نام «احوال النفس » نگاشته است (8) .

این کتاب در حقیقت مجموعه سه رساله ای از ابن سینا است به نام های 1 - مبحث قوای نفسانی 2 - معرفت نفس ناطقه و شناخت آن 3 - پیرامون برخی از احوال نفس . مطالعه و بررسی کتب شیخ الرئیس در مباحث مربوط به نفس راهنمای این حقیقت است که نظرات شیخ الرئیس در مبحث نفس و آثار و احوال آن در کتب مختلف او پراکنده بوده مقداری در کتاب «النجاه » و مقداری نیز در کتاب «شفا» آن هم متفرق برخی در آخر قسم طبیعیات و برخی دیگر در قسم الهیات ذکر شده است (9) .

روی همین ملاحظه است که دکتر احمد فواد اهوائی در مقدمه «احوال النفس » ، ص 6 این عبارت را ذکر می کند: «لا یخلو فیلسوف من کلام النفس الانسانیه لانها اءقرب الاشیاء الیها و ...» . «یعنی هیچ فیلسوف و دانشمندی تا کنون تحقیقی انجام نداده، مگر این که موضوع نفس انسانی و مطالعه آثار و احوال نفس در راءس مقاصد تحقیقاتی او بوده است » . و سپس می نویسد: «مطالعات ابن سینا در مورد نفس تاءثیر زیادی در افکار فلاسفه در قرون اخیر به جای گذارده است و لذا کتاب های مربوط به نفس منتسب به شیخ الرئیس در میان کتابخانه های خطی اروپا موجود بوده و مرجع مراجعه فلاسفه اروپا بوده است (10) .

دانشمندان معروف اروپا نیز به این حقیقت که علم النفس سابقه طولانی فلسفی دارد اعتراف نموده اند از جمله دانشمند معروف اروپائی به نام «ف . ل . مولر» در کتاب تاریخ روانشناسی، ج 2، ص 2 می نویسد: (11) «قلمرو روانشناسی ... دارای تاریخی چنان دراز است که هرگاه بخواهیم همه انحای تصور نفس انسانی را لحاظ کنیم عرصه ای فراروی ما گسترده خواهد شد که احاطه بر پهنه آن نومید کننده و دسترسی به افق آن بسیار دشوار خواهد بود پس از مطالعه دو آئین از کهن ترین آئین ها یعنی «توتم پرستی و جاندارانگاری امور» باید به مطالعه تصویری پرداخت که در همه اجتماعات بشری مخصوصا در مصر و هند و ژاپن و چین و ایران و ... که سرزمین های سنتی کمابیش دیرینه اند وجود داشته است و نیز نباید اقوام «سلت » و «ژرمن » را نیز از یاد برد و باید برای قوم یهود مخصوصا تا آنجا که در کتاب آسمانی آن عهد جدید، عهد قدیم رامتضمن است، مقامی درخور آن قائل شد و نیز باید دیدگاههای دیگر نظیر دیدگاه اسلامی را ملحوظ داشت .

به این مفهوم، تاریخ روانشناسی بناچار به قوم شناسی و روانشناسی دینی مربوط می شود و تاریخ کامل ادیان را نیز شامل است و به این ترتیب تلاشی است که پایانی برای آن متصور نیست ...» .

اهمیت علم النفس در میان علوم و ویژگیهای آن حال این سوال مطرح است که چرا دانشمندان به علم النفس و مباحث مربوط به آن عنایت خاصی داشته اند و درباره آن بحثهای فراوانی انجام داده و به آن پرداخته اند؟ پاسخ آن، این است که علم النفس و مباحث وابسته به آن از ویژگیهائی برخوردار است که سایر علوم آنها را فاقد هستند:

1 - اهمیت روانشناسی برای تعلیم و تربیت زیرا تعلیم و تربیت بیشتر، از جنبه روحی است نه جسمی و شناخت جنبه های روحی به علم النفس و مسائل پیچیده آن وابستگی دارد .

«هراکلیت » یکی از دانشمندان اروپائی می گوید: «حدود نفس را پیدا نمی توان کرد هرچند همه راهها را بگردی زیرا که بنیان او بی پایان است » (12) .

2 - وابستگی سلامت نفس و معالجات امراض درونی به علم النفس .

3 - انجام خدمات اجتماعی و اصلاح جامعه بشری بیشتر از طریق آشنائی به صفات و حالات انسانها و در نتیجه وابسته به علم النفس است .

4 - ایجاد تکامل در نسل انسانها توسط اعمال مسائل ظریف علم النفس فراهم می گردد (13) .

5 - علم النفس برخلاف سایر علوم در همه جوامع بشری نزد همه انسانها به نحوی حضور دارد . مرحوم شهید مطهری در ابتدای جزوه «اصالت روح » (14) در این باره چنین می نویسد: «مساءله روح و بدن و هم چنین مساءله خدا و عالم از جمله مسائلی هستند که شاید هیچ کس یافت نشود که این دو مساءله را برای خود مطرح نکرده باشد و به یک نوعی هم در فکر خود و به خیال خود اینها را حل ننموده باشد» .

6 - محبت، داروی اعجازانگیزی است و ناکامی های کودک و زن و تحقیر و در مقابل آن ایمان و امید و دوستی، حلال مشکلات است و با علم النفس به این موارد می رسیم (15) .

7 - شناختن رفتارهای گوناگون خود و دیگران - بررسی علل و اسباب رفتار - شناخت عوامل ارثی و عوامل مربوط به محیط جغرافیائی و فرهنگی - تاءثیر مسائل روانشناسی در قضاوت و نوع و مقدار و کیفیت آن - آشنائی به دوره های مختلف رشد - کمک به انسانها در یادگیری و آشنائی با استعدادها و رغبت های افراد، تاءیید اصول دموکراسی و روشن نمودن ارزشهای انسانی و غیر اینها از موارد بی شمار فایده های علم النفس بشمار می رود (16) .

8 - «ژان استونزل » یک دانشمند اروپائی در کتاب روانشناسی اجتماعی چنین می نویسد: (17)

«مشخص کردن ریشه های روانشناسی اجتماعی از یکسو برای دریافتن روح هر علم و راههائی را که در پیش گرفته است بسیار خوب است که پیشرفت آن از آغاز ظهور مطالعه شود . به این ترتیب تلاشها و پیش رفتنها و سوء تفاهم ها و نیز توضیح و تنظیم مطالب روشن می گردد . از روی دیگر یادآوریهای تاریخی و واپس ماندگی اندیشه های معاصر را که بیش از اندازه با گذشته ارتباط دارد، برملا می سازد» .

9 - یکی دیگر از دانشمندان اروپائی به نام «لئون دنی » روح شناس فرانسوی در فایده مطالعه و تحصیل روانشناسی در کتاب «عالم پس از مرگ » ص 94 چنین می نویسد: «هیچ دانشی سودمندتر از روانشناسی نیست هرچند که آموزش و پیروی از این راه خالی از زحمت و اشکال نیست ولی در عوض روزنه های بسیاری برای سیر و تجسس در راههائی که پیموده نشده به روی ما می گشاید، معرفت النفس یا خویشتن شناسی را به ما می آموزد، به آدمی فرصت می دهد که در نفس خود تعمق و تفرس نموده، احساسات و استعدادات نیروهای نهفته خود را تشخیص دهد و با اطلاع از کم و کیف، جریان زندگانی خود را با مکتشفات خود تطبیق دهد و بر مدار آن وضع و حالت خویش را منظم و مرتب سازد که در حقیقت هم علم الحیات است و هم معرفت الروح ...» !

این موارد که در بالا از باب نمونه و شاهد گویای پویائی علم النفس در مقابل سایر علوم و بیان موقعیت آن ذکر گردید، می تواند گوشه ای از اهمیت والای علم النفس را نشان دهد . ولکن متاءسفانه از قرن 18 و 19 به بعد به موازات پیشرفت علوم و تکنیک خصوصا علوم تجربی و آزمایشی به تدریج افکار از مبانی اصلی علم النفس به معنای فلسفی معطوف گردیده و هر مقدار که علوم تجربی پیشرفت نموده، به همان مقدار هم توجه به مبانی اصلی علم النفس کم شده تا آنجا که صریحا مادیها و ماتریالیستها از جمله مارکسیست ها، علم النفس به معنای فلسفی را منکر شدند و نفس انسانی را مقارن با یک مقوله مادی تفسیر و توجیه نموده و مشخصات ماده را بر آن تطبیق نمودند و صریحا اعلام کردند که نفس یک موجود مادی و از عوارض آن می باشد، تا آنجا این مساءله پیش رفت که عده ای از علم روانشناسی کلاسیکی هم اسم روح و نفس را برداشتند و به جای آن رفتارشناسی را جایگزین کردند و کتابهای متعددی نیز در این خصوص نگارش یافته است از باب نمونه کتابی است به نام «روانشناسی عمومی » تاءلیف دکتر سروش عظیمی، ص 17 در آنجا می نویسد: «موضوع تحقیق روانشناسی، رفتار موجودات به طور کلی است و چه بهتر بود که در ازای واژه روانشناسی، کلمه «رفتارشناسی » برای این علم به کار می رفت تا هیچ گونه ابهامی در موضوع، باقی نمی ماند» . خوانندگان چنانکه ملاحظه می فرمایند قاموس فرهنگ علمی روانشناسی را تغییر داده اند و به صورت رفتارشناسی و نظائر آن در آوردند! متاءسفانه این نامگذاری بیانگر این حقیقت است که اینان در روانشناسی تنها برخی از ابعاد نفس را مورد مطالعه و کنکاش قرار داده اند و از جمیع ابعاد نفس غافل شده اند .

«ف . ل . مولر» یکی از دانشمندان اروپائی در کتاب: «تاریخ روانشناسی » ج 2، ص 2 در این باره می نویسد: «پس از ترقی عظیم فلسفه آلمانی و در اوج آن و به هنگام استادی هگل در برلن تا وفات او به سال 1830م نوعی خستگی از نظام های عقلی مهم پیدا می شود و رونق بازار علوم تحصلی با روشن ساختن جنبه تصنعی طرح های منطقی (دیالکتیکی) ساخته فلسفه پس از «کانت » در باب طبیعت به کاهش اعتبار فلسفه اولی مدد می کند و در همان حال واکنش پیروان مارکس در برابر فلسفه اصالت تصور هگل قلمرو واقعیت اجتماعی و سیاسی را از نفوذ این فلسفه پاک می کند و به طور کلی از این پس آخرین حرف با علوم است! و این دسته از معارف انسانی خود را قادر می بیند به این که فلاسفه و مخصوصا اهل فلسفه اولی را همچون آثار عمیق به موزه ها بسپارند! شاید علت این نوع طرز فکر افراطی در اروپا مبارزه جدی کلیسا و کشیشان، با علما و دانشمندان غرب می باشد که ذهنیتی انحرافی درباره علم النفس و پاره ای از علوم پدید آورده باشد .

پانویس

1- اصول روانشناسی عمومی: ص 17 .

2- همان مدرک .

3- ارسطو حکیم مشهور یونانی ملقب به معلم اول پیشوای مشائین متولد شهر «استارغاریا» و پدر وی بنام «نیقوماخس » طبیب «فیلیبس » پدر «اسکندر» از شاگردان افلاطون، او در سی سالگی آموختن فلسفه را آغاز و در اول سلطنت «بطلمیوس لاعوس » در سن 63 سالگی درگدشت . کتب متعددی در منطق و طبیعیات و الهیات به رشته تحریر درآورد . (لغت نامه دهخدا، ماده ارسطو، ص 1834) .

4- نفس تاءلیف ارسطو ترجمه علی مراد داودی .

5- رساله احوال النفس، ص 5 .

6- این کتاب 87 صفحه و در سال 1325 ه ق در مصر به چاپ رسیده است .

7- این کتاب نیز از زبان عربی به زبان فارسی در سال 1363 ش ترجمه و منتشر گردیده است .

8- این کتاب نیز در سال 1371 ه مطابق سال 1952 میلادی در مصر توسط انتشارات احیاء الکتب العربیه چاپ و دکتر احمد فواد اهوائی مقدمه ای بر این کتاب نوشته و تحقیقی درباره آن به جای آورده است .

9- مقدمه احوال نفس: ص 6 .

10- احوال النفس: ص 8 .

11- این کتاب را علی محمد کاردان به فارسی ترجمه کرده است مراجعه نمائید .

12- اصول اساسی روانشناسی: ص 5 .

13- دکتر حامد عبدالسلام زهرائی استاد دانشکده روانشناسی قاهره در کتاب «علم النفس الاجتماعی » چاپ قاهره در ص 21 چند مورد بالا را نام می برد خوانندگان به آن کتاب مراجعه نمایند .

14- اعجاز روانکاوی ترجمه تاءلیف «کارل منیسگر» ترجمه مشفق همدانی، ص 1، و 2، و 3، و 4 تاریخ نشر سال 1344ه ش .

15- برای توضیح بیشتر در موارد بالا به کتاب «مقدمه روانشناسی تاءلیف دکتر علی شریعتمداری: ص 7 تا 10 مراجعه نمائید .

16- مدرک قبل .

17- این کتاب ترجمه علی محمد کاردان: ص 2 .