شخصیت عمر بن خطاب

از تاریخ‌نما
پرش به: ناوبری، جستجو

از دانشجو انتظار می رود پس از پایان فصل بتواند:

  1. زندگی و شخصیت خلیفه دوم مسلمین عمر بن خطاب را قبل از بعثت پیامبر (ص) توصیف کند.
  2. زندگی عمر بن خطاب در دوران بعثت تا هجرت پیامبر (ص) و همچنین چگونگی اسلام آوردن وی را بیان دارد.
  3. درباره حضور عمر بن خطاب در مدینه و حضور در جنگ ها و مناصبی که به عهده گرفته است، توضیحاتی ارائه کند.
  4. حیات عمر بن خطاب در زمان خلافت ابوبکر و همچنین حکومت وی را مورد بررسی قرار دهد.

عمر بن خطاب[ویرایش]

ویکی پدیا عمر بن خطاب که در میان اهل سنت به عمر فاروق نیز معروف است، از صحابۀ محمد و بنابر نقل منابعی از قدرتمندترین خلیفه در میان خلفای راشدین و نیز یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین فرمانروایان مسلمانان در تمام طول تاریخ است. وی دومین خلیفه از خلفای راشدین بود که تحت فرمان او، سپاهیان عرب، سرزمین بین النهرین و سوریه را فتح نموده و نیز استیلای بر ایران و مصر را آغاز کردند. در منابع به طور ضد و نقیض و بعضاً اغراق گونه دربارۀ وی سخن رانده شده است؛ اما آنچه مسلم است، آن است که عمر فردی سخت گیر، قاطع، نسبتاً خشن و وقف اسلام و قرآن و محمد بوده است. به نظر می رشد که وی پیش و پس از خلافت یک خط مشی و برنامۀ سیاسی را دنبال می کرده است.

اسلام آوردن و فعالیت ها در زمان مصطفی[ویرایش]

عمر در ابتدا از دشمنان نهضت اسلام بود. پس از آنکه آیاتی از قرآن را از خواهرش فاطمه و شوهرش سعید بن زید شنید، اسلام آورد و تمام توان خود را در این راه به کار گرفت. به خاطر کارهای عمر در اسلام، به وی لقب پولس اسلام را داده اند. گرچه تنها وجه اشتراک عمر و پولس، تبدیل شدن آن ها به یک مدافع سرسخت دینی که قبلاً با آن می جنگیدند بوده است. سن عمر در هنگام مسلمان شدن را 26 سالگی دانسته اند که چهار سال پیش از هجرت محمد در سال 622 میلادی، بوده است. عمر پیش از اسلام از طرف پدر جزو قبیله کوچکی از قریش (عدی بن کعب) و از طرف مادر جزو بنی مخزوم بود و جایگاه آن چنانی ای نداشت (گرچه ممکن است تلاش کرده باشد تا جایگاه خود را ارتقا دهد)، اما پس از هجرت به مدینه یکی از فرماندهان اسلام گردید و بیشتر نقش مشاوره‌ای داشت تا نقش یک سرباز. با وجود اینکه در جنگهای بدر و احد و دیگر غزوات حضور داشت، اما در منابع چیزی در مورد جنگاوری اش، همانند علی و دیگر صحابه، نقل نشده‌است. عمر مدعی بود که سه آیه از قرآن در شان او نازل شده‌است (۱۲۵ بقره، ۵۳ احزاب، ۶ واقعه).

ازدواج محمد با دختر او حفصه در سال ۶۲۵ میلادی، نشانگر مقام و رتبه عمر در سرزمین عربستان بود. پس از مرگ محمد، او نقش بسیار مهمی در آشتی دادن و جلب موافقت و بیعت مسلمانان اهل مدینه، در پذیرفتن ابوبکر که اهل مکه بود، به عنوان جانشین محمد ایفا کرد.

با وجود اینکه عمر و ابوبکر شخصیتا با هم متفاوت بودند، اما شباهت هر دو در مورد اینکه هر دو پدر زن محمد بودند، جای هیچ گونه حسادت را بین این دو باز نمی‌کرد. عمر بدون شک از مغزهای متفکر گروه نزدیک به محمد بوده‌است. دانشنامه اسلام به نظری از لامنز اشاره می‌کند که وی بر این باور است که ابوبکر، عمر و ابوعبیده بن جراح، مثلثی را تشکیل می‌دادند که محمد را در انحصار خود می‌گرفتند و بر رای وی چه به طور مستقیم و چه به طور غیر مستقیم از طریق دخترانشان، عایشه بنت ابوبکر و حفصه بنت عمر تاثیر داشتند. اما دانشنامه اسلام این نظر را در حالت کلی رد می‌کند و معتقد است که عمر نه در زمان محمد و نه در زمان ابوبکر نمی‌خواسته نگاهها را به سمت خود منعطف کند.

خلافت[ویرایش]

پس از مرگ محمد در ۱۱ هجری/۶۳۲ میلادی، عمر در اخذ رای برای ابوبکر نقشی اصلی داشت. در زمان خلافت ابوبکر، وی نزدیک به مسند قدرت ابوبکر بود و در مواقعی حتی بیشتر و سرسخت تر از خود ابوبکر، مدافع وی بود.

عمر پس از ابوبکر در سال ۶۳۴ میلادی، به خلافت مسلمین رسید و نخستین کسی بود که لقب «امیرالمومنین» را برای خود برگزید.

قتل عمر[ویرایش]

سرانجام عمر در سن ۵۳،۵۵،۶۰،۶۱ یا ۶۳ سالگی در ۲۶ ذی الحجه ۲۳ هجری/۳ نوامبر ۶۴۴ میلادی توسط پیروز نهاوندی یا ابولؤلؤ غلام مسیحی مغیره بن شعبه والی بصره، با ۳ یا ۶ ضربه با خنجر ۲ سر کشته شد. انگیزه این قتل این بود که ابولؤلؤ در مورد مالیات سنگینی که مغیره بن شعبه از وی خواسته بود به عمر شکایت برد اما شکایت فایده ای نداشت.

عمر هنگامی که در بستر مرگ بود، دستور داد شورایی برای تعیین خلیفه بعدی تشکیل شود. پس از بحث و مناقشه بسیار، عثمان بن عفانبه خلافت پس از وی منصوب گردید. آنچه که از روایات بر می آید این است که عمر بر روی دو مطلب شورا و سابقه تاکید داشته است و البته بین این دو مطالب تناقضاتی وجود دارد. دانشنامه اسلام معتقد است، عمر با اینکه ایده برابری بین مسلمانان را تبلیغ می نمود، اما در هنگام تقسیم درآمدها و پستها به گروه خاصی توجه می کرد.

خلاصه ای از زندگی نامه عمر[ویرایش]

عمر بن خطاب (به عربی: ابو حفص عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبد العزی) که در میان اهل تسنن به عمر فاروق نیز معروف است، از صحابه محمد و از قدرتمندترین خلیفه در میان خلفای راشدین و نیز یکی از بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین فرمانروایان مسلمان در تمام طول تاریخ می‌باشد. وی دومین خلیفه از خلفای راشدین بود که تحت فرمان او، سپاهیان عرب، سرزمین بین‌النهرین و سوریه را فتح نموده و نیز استیلای بر ایران و مصر را آغاز کردند.

آغاز زندگی[ویرایش]

عمر ابن خطاب در سال ۵۸۱ میلادی برابر با دهم عام الفیل در شهر مکه زاده شد. نام پدرش خطاب و نام مادرش حنتمه بنت هاشم بود.

طبق روایات سنتی وی در دوران نوجوانی در صحراهای عربستان و در ضجنان به شُترچَرانی و چوپانی می‌پرداخت؛ و در طائف، اسب سواری و تیر اندازی و شمشیرزنی و کشتی گیری را آموخت.

او از کسانی بود که در جوانی به مکتب رفته، خواندن و نوشتن را آموخت.

عمر در بیست و سه سالگی، با زینب دختر مظعون ازدواج کرد؛ از این ازدواج دختری زاده شد که عمر او را حفصه نامید؛ از آن پس عُمر خود را با کنیه اباحفص به مردم می‌شناساند.

اسلام آوردن عمر[ویرایش]

هنگامی که محمد دعوت به اسلام را آغاز کرد، عمر به دفاع از سنت‌های قدیمی عربی و آیین شرک و بت پرستی پرداخت؛ به همین دلیل روابط خود را با بسیاری از مردان عرب که به دین اسلام درآمده بودند، قطع کرد. وی همچنین اعلام کرد که با علی، عبدالرحمن بن عوف، حمزه، ابوبکر، عثمان و زبیر رابطه تجاری نخواهد داشت.

اسلام آوردن او، که پیش از آن از مخالفان سرسخت محمد محسوب می‌شد، نقطه عطف و رویداد مهمی در تاریخ اسلام به‌شمار می‌رود؛ با این حال روایات مربوط به اسلام آوردن او مختلف است. در سیره ابن اسحاق آمده‌است که عمر قصد قتل محمد را داشت، تا این که در راه یکی از مسلمانان را دید و او عمر را آگاه کرد که خواهر و دامادش مسلمان شده‌اند. عمر به سوی خانه دامادش حرکت کرد و به ضرب و شتم آن دو پرداخت؛ اما سرانجام تحت تأثیر آیاتی از سوره طه قرار گرفت و مسلمان شد. خباب پسر ارت او را به پناهگاه محمد در تپه صفا راهنمایی کرد. تذکره نویسان او را چهلمین مرد مسلمان دانسته‌اند.

عمر در زمان حیات محمد[ویرایش]

او به‌همراه محمد و سایر مسلمانان اهل مکه به مدینه رفت؛ او با عبدالله بن مسعود(و به روایتی با ابوبکر) پیوند برادری بست. او در جنگ‌های بدر، احد، خندق، تبوک، بنی قیقناع، بنی النضیر حضور داشت. وی در جنگ با یهودیان، قلعه‌های قمو، وطیع و سلالم را که در دست مرحب بود، فتح کرد. او در ماموریت‌های جنگی تربه، حاذان، خثعم نیز حضور داشت. در کنار ابوبکر، به یکی از مشاوران و یاران (صحابه) اصلی محمد بدل گشت.

ازدواج محمد با دختر او حفصه در سال ۶۲۵ میلادی، نشانگر مقام و رتبه عمر در سرزمین عربستان بود. پس از مرگ محمد، او نقش بسیار مهمی در آشتی دادن و جلب موافقت و بیعت مسلمانان اهل مدینه، در پذیرفتن ابوبکر که اهل مکه بود، به عنوان جانشین محمد ایفا کرد.

عمر بن خطاب[ویرایش]

1 - اسلام آوردن عمر:[ویرایش]

عمر، پیش از مسلمان شدن، روابط تیره ای با مسلمانان داشت ؛ به گونه ای که از دشمنان سرسخت پیامبر به شمار می رفت.

در ابتدا، از خاندان خطّاب، فقط دختر او – فاطمه – و شوهر وی – سعید بن زید – ( یعنی خواهر و شوهر خواهر عمر ) به پیامبر ایمان آورده بودند. گاه « خباب بن اَرَت » نزد ایشان می آمد و به آن دو قرآن می آموخت.

روزی عمر شمشیر بر می دارد و به راه می افتد تا به اقامتگاه پیامبر برود و او را بکشد. در راه، دوستش صمیمی اش « نعیم بن عبد الله » او را می بیند. از او مقصدش را می پرسد و عمر ماجرا را برایش شرح می دهد. نعیم با ترساندن عمر از عبد مناف، بدو توصیه می کند که نخست خویشان خود را اصلاح کند ؛ چه، خواهر و شوهر خواهر او به آیین محمّد گرویده اند.

عمر پس از شنیدن این سخن، به سوی خانه ی خواهرش روانه می شود. از بیرون خانه، صدای تلاوت قرآن را می شنود. به درون می رود. مشاجره ای در می گیرد و با نوک شمشیرش به خواهرش آسیب می رساند. سپس خواهرش حقیقت ماجرا را می گوید. می گوید که او و همسرش مسلمان شده اند.

عمر از کرده ی خود پشیمان می شود. از خواهرش می خواهد که آیات قرآن را در اختیار او بگذارد تا در آن ها بیندیشد. خواهرش او را قسم می دهد که به کاغذی که آیات قرآن بر او نوشته شده آسیب نرساند. عمر می پذیرد و آیات ( چند آیه از سوره ی طه ) را می خواند. تحت تأثیر آن ها قرار می گیرد.

به سوی اقامتگاه پیامبر به راه می افتد و در آن جا، در محضر تنی چند از اصحاب پیامبر، اسلام می آورد.

این رویداد، در سال ششم هجری، پس از مهاجرت شماری از مسلمانان به حبشه و اسلام آوردن حمزه رخ داد.

2 - پیشنهادی پیش از « بدر »:[ویرایش]

در سال دوم هجری، پیامبر تصمیم گرفت برای جبران خسارت اقتصادی ای که مسلمانان مکّه، پس از هجرت دچار آن شده بودند، اموال کاروانی از قریش را – که از مکّه به سوی شام می رفت - مصادره کند. برای این کار سپاهی تجهیز کرد و در دو منزلی بدر ( ذفران ) به کمین نشست. ابوسفیان – که در این کاروان حضور داشت – از اقدام پیامبر باخبر شد و قضیه را به گوش قریشیان رساند. آنان نیز سپاهی تجهیز کردند و برای دفاع از کاروان و دفع خطر پیامبر به راه افتادند. هنگامی که پیامبر از حرکت آن ها آگاهی یافت، شورای نظامی تشکیل داد تا در باب تصمیم درست، با دیگران به رایزنی بنشیند. از یک سو او با آمادگی جنگ از مدینه بیرون نیامده بود و از سوی دیگر پیمانی که با مردم مدینه بسته بود، دفاعی بود ؛ نه جنگی. یعنی اهل مدینه پیمان بسته بودند که در مدینه از پیامبر دفاع کنند ؛ نه این که همراه او، در بیرون از مدینه با دشمنانش بجنگند.

در این شورا، ابوبکر گفت: « بزرگان و دلاوران قریش، در این ارتش شرکت کرده اند. قریش هرگز به آیینی ایمان نیاورده و از اوج عزّت به حضیض ذلّت سقوط نکرده اند. و از طرفی ما نیز با آمادگی کامل از مدینه بیرون نیامده ایم. » عمر نیز پس از او همین سخن را تکرار کرد.

پیشنهاد این دو تن، به طور غیر مستقیم، به پرهیز از جنگ اشاره داشت. ولی پس از سخنان مقداد و سعد بن معاذ، پیامبر فرمان حرکت را صادر کرد.

3 – خواستگاری از فاطمه ( درود خدا بر او ):[ویرایش]

ابوبکر و عمر، هر دو از خواستگاران دختر پیامبر بودند. چون خواست خود را با پیامبر در میان نهادند، پیامبر گفت « منتظر قضای الاهی هستم » یا « فاطمه خردسال است ». هنگامی که این پاسخ را از پیامبر شنیدند، به امام علی ( درود خدا بر او ) پیشنهاد دادند که فاطمه را از پیامبر خواستگاری کند و او نیز این کار را کرد که با جواب مثبت مواجه شد.

4 – در « اَحُد »:[ویرایش]

در میانه ی کارزار بود که خبری در میدان جنگ پخش شد: « محمّد کشته شد ! » این خبر – که دروغ بود و مصعب بن عمیر را با پیامبر اشتباه گرفته بودند – روحیه ی مکّیان را تقویت کرد و روحیه ی مسلمانان را تضعیف ؛ به گونه ای که جمع بسیاری از آن ها میدان جنگ را رها کردند و به کوه پناه بردند. بنا بر نقل هایی، عمر در میان این افراد بوده است.

5 – گردن زدن دشمنان دستگیر شده:[ویرایش]

هر گاه مسلمانان دشمنی را دستگیر می کردند، او نخستین کسی بود که از پیامبر اجازه می خواست تا گردن آن دستگیر شده را بزند: 1 - پس از غزوه ی بنی مصطلق، عبد الله بن أُبَّی سخنانی بر زبان راند حاوی این مضمون، که در صورت بازگشت به مکّه، مهاجران را از آن جا بیرون می کنیم. این خبر به گوش پیامبر رسید. عمر از او اجازه خواست تا گردن عبد الله را بزند ؛ ولی پیامبر اجازه نداد.

2 – در مقدّمات فتح مکّه که حاطب بن ابی بلتعه به نفع مشرکان جاسوسی کرده بود، از پیامبر اجازه خواست تا گردن او را بزند.

3 – هنگامی که ابوسفیان، در جریان فتح مکّه، به وسیله ی عبّاس، عموی پیامبر، به اردوگاه مسلمانان آورده شد، عمر از پیامبر اجازه خواست تا گردن او را بزند.

6 – « خیبر »:[ویرایش]

در یکی از روز های محاصره ی خیبر، عمر مأموریّت یافت تا قلعه را فتح کند. ولی موفّق نشد و پس از بازگشت از صحنه ی نبرد، با توصیف دلاوری و شجاعت فوق العاده ی رئیس قلعه ( مرحب )، یاران پیامبر را مرعوب کرد. پیش از او ابوبکر مأمور فتح قلعه شده بود که او هم ناکام مانده بود.

7 – بیعت با امام علی ( درود خدا بر او ):[ویرایش]

پس از این که پیامبر در روز غدیر امام علی را به عنوان امام پس از خود به مردم معرّفی کرد، عمر از نخستین کسانی بود که با او بیعت کرد و به او در مورد چنین فضیلت بزرگی تبریک گفت.

8 – منع نوشتن نامه ی پیامبر ( درود خدا بر او و خاندان او ):[ویرایش]

پیامبر در بستر بیماری افتاده بود. در یکی از روز ها که سران اصحاب برای عیادت آمده بودند، رو به ایشان کرد و گفت: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.» در این لحظه عمر گفت: «بیماری بر پیامبر غلبه کرده ؛ قرآن پیش شماست و کتاب خدا برای ما بس است.» و از نوشتن نامه جلوگیری کرد...

عمربن خطاب[ویرایش]

خلافت عمر انتخاب نبوده با وصیت شخص ابوبکر به این مقام برگزیده شد.

ابوبکر و عمر در نهایت عثمان دست بنی امیه را در دست یابی به خلافت بازگذاشتند و مسیر تاریخ را دگرگون کردند بدین ترتیب ابوبکر و یارانش زحمت عمر را که در جریان سقیفه برای وی کشیده بود حیران نمود و دین خود را نسبت به وی ادا نمود چون قدرت خلافت زیاد و ریشه دار شده بود کسی جرئت حرف زدن و اعتراض نداشت جریان به سادگی گذشت و عمر بلافاصله بعد از مرگ ابوبکر بر اریکه قدرت سوار و از مردم بیعت گرفت و رسما کارش را شروع کرد.

در زمان خلافت وی فتوحات زیادی نصیب مسلمان گردید در طی 4 سال شام و فلسطین از دست رومیان گرفته شد در ماه صفر سال 16هجچرت نخستین نماز جمعه در ایوان مدائن به جای اورده شد و در همان سال یزدگرد سوم در نبرد "جولاء"شکست خورد و به ری عقب نشینی کرد.با فتح نهادند تقریبآ با فتح ایران خاتمه یافت.

توطئه ی قتل عمر:[ویرایش]

تحمل این سیاست برای بزرگان که مزه ی مال اندوزی و ازدیاد ثروت را چشیده بودند ممکن نبود.برخی از مورخان کوشید قتل عمر را به کینه خواهی ایرانیان از عرب مربوط کنند و مستقیما ابولولوء ایرانی را قاتل اصلی خلیفه بدانند ولی ترور خلیفه یک جریانی بود که به خاطر خشونت و سخت گیری های وی در جامعه ی آن روز به وجود آمد ابولولو مجری تصمیمی بود که اشراف قریش گرفته بودند.عمر بسیار خشن و سخنش تند بود و زخم زبان می زد ملاقات با او رنج آور بود اشتباه او زیاد و عذرخواهیش بی شمار بود.در بعضی از احکام دینی نظر خود را بر عموم تحمیل می کرد اما در مواردی نیز که نظر خاصی نداشت با علی (ع) مشورت میکرد، سرانجام در سال بیست و سه هجرت در اثر توطئه گسترده پشت پرده ای که زراندوزان واعیان قریش و طرفداران خلافت عثمان برچیده بودند و کشته شد.