غزوه احد

از تاریخ‌نما
پرش به: ناوبری، جستجو

از دانشجو انتظار می رود پس از پایان این فصل بتواند:

  1. علت شکل گیری غزوه احد را بیان کند.
  2. علت پیروزی اولیه مسلمین و شکست آنان در اواسط جنگ را در مقابله با مشرکین مکه توصیف کند.
  3. نتیجه جنگ را توضیح دهد.

جنگ احد یک سال بعد از جنگ بدر در روز شنبه ۱۵ شوال سال سوم هجری اتفاق افتاد

وجه نامگذاری غزوه احد[ویرایش]

یکی از جنگ هایی که پیامبر اکرم (ص) شخصا در آن حضور داشتند غزوه احد بود. این غزوه، از آن جهت به این نام معروف شد که در دامنه کوه اُحُد اتّفاق افتاد.

در وجه نام‌گذاری این کوه به اُحُد که در شمال مدینه (۴ کیلومتری مدینه) قرار دارد،گفته شده: بر اثر جدایی‌اش از دیگر کوه‌های منطقه، اُحُد نامیده شده است.

خلاصه ای از جنگ احد[ویرایش]

بت پرستان در جنگ بدر، دستخوش ضربات شدید از جانب مسلمانان شده بودند، و بسیاری از سرانشان کشته شده بودند. آنها تصمیم گرفتند با نیروی مجهّزی برای انتقام و سرکوبی مسلمانان به سوی مدینه حرکت کنند، آنها با پنج هزار نفر به اضافه زنان و غلامان و ساز و برگ نظامی و استمداد از قبایل مختلف حرکت نمودند در حالی که شعار می‎دادند: انتقام! انتقام.

این لشکر مجهّز روز پنجشنبه 5 شوّال سال سوم هجرت در دامنه کوه اُحُد (یک فرسخی مدینه) مستقر شد.

پیامبر صلّی الله علیه و آله روز جمعه را در مدینه ماند و نماز جمعه را خواند و در خطبه‎های نماز، مردم را به دفاع و جهاد، دعوت کرد و سپس با سپاهی که افراد آن حدود هزار نفر بودند، از مدینه به سوی اُحُد حرکت کردند. در بین راه «عبدالله بن ابی سلول» منافق که معتقد به ماندن در مدینه بود با طرفداران خود که حدود سیصد نفر از سپاه را تشکیل می‎دادند به مدینه بازگشتند، و در نتیجه پیامبر صلّی الله علیه و آله با سپاه 700 نفری به سرزمین اُحُد وارد شد، و در نقطه‎ای در کنار کوه مستقر گردید، در آن جا در پشت سر، دهانه شکاف کوهی را دید، «عبدالله بن جُبیر» را با پنجاه تیرانداز، نگهبان آن دهانه کرد، و به آنها تأکید کرد که تا پایان جنگ در آن جا بمانند و حرکت نکنند.

در روز هفتم، پس از نماز صبح، چند نفر از دلاوران دشمن پیاپی به میدان تاختند و طلب مبارزه کردند، امیرمؤمنان علی علیه السلام به میدان آنها رفت و آنها را به هلاکت رسانید، در این هنگام جنگ دسته جمعی آغاز گردید، پیامبر و علی و حمزه در پیشاپیش سپاه اسلام با دشمن می‎جنگیدند، ولی عواملی موجب شکست مسلمانان شد، افراد برجسته‎ای مانند: حضرت حمزه علیه السلام عموی پیامبر، مُصعب بن عُمیر، عبدالله بن جحش، حنظله و... به شهادت رسیدند.

موقعیت جغرافیایی جنگ احد[ویرایش]

مدینه از غرب به کوه بزرگی به نام سلع محدود بود و از جنوب نخلستان‌های متراکمی وجود داشت که عبور سپاه را با مشکل روبرو می‌کرد. از طرف شرق خانه‌های به هم پیوسته‌ای قرار داشت که آن هم مانعی برای عبور لشگر و سپاه به شمار می‌رفت و تنها نقطه آسیب پذیر مدینه قسمت شمالی آن بود.

دشمن نیز کاملاً به وضعیت مدینه واقف بود. پیامبر نظرشان این بود که مسلمانان در اینجا مقابل مشرکان قرار بگیرند، اما این نظر رد شد و گفتند باید به میدان برویم. در جنگ خندق هم خندقی که حفر شد دور تا دور مدینه نبود بلکه فقط در این قسمت آسیب پذیر شمالی بود.

سپاه اسلام از مدینه بیرون آمد، دشمن نیز از جنوب آمده بود و پس از دور زدن مدینه، پشت به مدینه قرار گرفتند. مسلمان‌ها نیز پشتشان را به کوه احد دادند و رو به مدینه، مقابل مشرکین قرار گرفتن در پشت سپاه اسلام،‌ تنگه‌ای به نام عینین قرار داشت که تنها منطقه‌ آسیب پذیر بود. پیغمبر فکر آن را هم کرده و 50 نفر را به فرماندهی عبدالله بن جبیر در آنجا قرار داده بودند و فرموده بودند: چه ما پیروز شویم و چه شکست بخوریم تا من به شما دستور نداده‌ام این عرصه را ترک نکنید.

مشرکان شکست خوردند و عقب نشستند، اما عمده مسلمانانی که با عبدالله بن جبیر بودند از ترس اینکه از غنائم بی بهره بمانند، فرمان پیامبر و فرمانده خود را رها کردند و هر چه عبدالله بن جبیر فریاد زد گوش ندادند. خالد بن ولید که یک مغز نظامی بزرگ دشمن بود و فرمانده نیروهای احتیاط دشمن را داشت و هنوز وارد عمل نشده بود، وقتی شکست سپاه مشرکین را دید با توجه به استعداد نظامی که داشت گفت می‌شود مسلمان‌ها را دور زد و آنها را از تنگه عینین مورد حمله قرار داد، اگر برای آنجا تدبیری نیدیشیده باشند که پیامبر اندیشیده بودند، اما مسلمانان کوتاهی کردند. خودش و 5 تن دیگر که باقی مانده بودند مقاومت کردند. تیرهایشان تمام شد، با نیزه ادامه دادند، نیزه‌هایشان نیز شکست دست به شمشیر بردند و در نهایت همگی شهید شدند.

دشمن از آنجا هجوم آورد. مسلمان‌ها در حالی که از حالت جنگی بیرون آمده و سلاح‌ها را زمین گذاشته بودند و بعضی هم زره‌ها را در آورده بودند، ناگهان صدای سم اسبان را از پشت سر شنیدند و تا خواستند به خودبجنبند دشمن به آنها رسید

تعداد سپاهیان مسلمانان و مشرکان در جنگ احد[ویرایش]

در جنگ احد تعداد سپاهیان حضرت محمد (ص) هفتصد نفر بودند که از این تعداد، صد زره دار داشتند و دو اسب سوار. یک اسب برای پیامبر (ص) و یک اسب دیگر برای ابو برده ابن نیار بوداما تعداد مشرکان بالغ بر سه هزار بود. هفتصد تن از آنها زره دار و دویست اسب سوار بودند

دلایل غزوه احد:[ویرایش]

جنگ احد با انگیزه‌های زیر به مسلمان‌ها تحمیل شد: 1- اعاده حیثیت از دست رفته در جنگ بدر 2- انتقام کشته شدن سران قریش در بدر 3- باز کردن راه تجارتی مکه به شمال که پس از جنگ بدر بسته شده بود و مشرکان دیگر جرأت نداشتند از این راه که از حاشیه مدینه عبور می‌کرد، استفاده کنند. این راه تا سال هفتم هجرت بسته بود.

4- کشتن پیامبر (ص) و ریشه کن کردن کامل اسلام مشرکان با این انگیزه های چهارگانه جنگ احد را بر مسلمانان تحمیل کردند.

مشرکان با 15 زن آوازه‌خوان برای تهییج سپاه قریش به میدان احد آمدند

نقش زنان در جنگ احد:[ویرایش]

زنانی که همراه قریش آمده بودند همواره مشغول دف زدن و رقص و آواز بودند و در میان صفوف لشگر اشعاری تحریک کننده به شکل زیر می خواندند: نحن بنات طارق نمشی علی النمارق ان تقبلوا نعانق او تدبروا نفارق «ما دختران طارقیم، روی فرشهای گرانبها راه می رویم. اگر رو به دشمن کنید با شما همبستر می شویم و اگر پشت به دشمن نمائید و فرار کنید از شما جدا می شویم.» از این اشعار معلوم می شود که قریش قصد داشت تا به هر شکل ممکن پیروز میدان باشند و شکست خفت بار بدر را جبران نماید

جنگ احد در قرآن:[ویرایش]

یکی از مهم ترین وقایعی که در زمان پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، جنگ احد بود. نظر به این که این جنگ از اهمیت بالایی برخوردار بود؛ از این رو می بینیم که قرآن کریم در سوره آل عمران نسبتاً به طور مفصل به اتفاقات این جنگ پرداخته است.

خداوند متعال در آیه ۱۲۰ به مؤمنان می‏گوید: «اگر خیری به شما رسد، اندوهگین شوند و اگر به مصیبتی گرفتار آیید شادمان شوند. اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید زیانی از مکرشان، به شما نرسد». بدین ترتیب از لحاظ روحی و نگرانی از شماتت دشمن، آنان را برای شکیبایی بیشتر در جهت خلاصی از مکر مشرکان آماده می‏کند.

در این جا یک سؤال برای مؤمنان بوده و آن این که چرا خداوند آنان را در احد یاری نکرد. گویا در پاسخ به این سؤال خداوند شرایط امداد الهی را با یادی از غزوه بدر بیان می‏کند: هر آینه خدا شما را در بدر یاری کرد، حال آن که ناتوان بودید، پس از خدا بترسید، باشد که سپاسگزار شوید. آن گاه که (تو ای پیامبر) به مؤمنان گفتی: اگر خدا سه هزار فرشته به یاریتان فرستد، آیا شما را کافی نخواهد بود؛ بلی، اگر پایداری کنید و پرهیزکار باشید، چون دشمنان تاخت آورند، خدا با پنج هزار فرشته صاحب علامت، شما را یاری می‏کند. و خداوند این کار را جز برای شادمانی شما و آرامش قلبتان نکرد؛ و نیست یاری ای مگر از سوی خدای پیروزمند و دانا. از ظاهر آیات فوق چنین به دست می‏آید که رسول خدا (ص) پیش از وقوع جنگ احد، از کمک خداوند در بدر یاد کرده و فرموده است که اگر شکیبا و پرهیزکار باشند چه بسا کمک خداوند فزون بر آن چیزی باشد که در بدر بوده است

شایعه قتل پیامبر (ص):[ویرایش]

در حالی که آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود، ناگهان صدایی بلند شد و کسی گفت: محمد را کشتم … محمد را کشتم … این درست همان لحظه ی بود که مردی به نام” عمرو بن قمیئه حارثی” سنگی به سوی پیامبر پرتاب کرد، پیشانی و دندان آن حضرت شکست و لب پائین آن حضرت شکافت و خون صورت وی را پوشانید در این موقع دشمن می‏خواست پیامبر را به قتل برساند که مصعب بن عمیر یکی از پرچمداران ارتش اسلام جلو حملات آنها را گرفت ولی خودش در این میان کشته شد، و چون او شباهت زیادی به پیامبر داشت دشمن چنین پنداشت که پیغمبر در خاک و خون غلطیده است انتشار این خبر به همان اندازه که در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت در میان مسلمانان تزلزل عجیبی ایجاد کرد، بعضی در این فکر بودند که با کشته شدن پیامبر (ص) از آئین اسلام برگردند و از سران بت پرستان امان بخواهند، اما در مقابل آنها اقلیتی فداکار و پایدار همچون علی (ع) و ابو دجانه و طلحه و بعضی دیگر بودند که بقیه را به استقامت دعوت می‏کردند. از جمله” انس بن نضر” به میان آنها آمد و گفت: ای مردم اگر محمد (ص) کشته شد، خدای محمد کشته نشده، بروید و پیکار کنید و در راه همان هدفی که پیامبر (ص) کشته شد، شربت شهادت بنوشید، پس از ایراد این سخنان به دشمن حمله نمود تا کشته شد، ولی به زودی روشن گردید که پیامبر (ص) زنده است و این خبر درست نبوده است

دلایل شکست مسلمانان در جنگ احد(نتیجه جنگ):[ویرایش]

در میان عوامل، چهار عامل زیر، از عوامل مهم شکست بود که مسلمانان همواره باید به آن توجه کنند:

  1. عبدالله بن ابی سلول منافق، در حسّاس‎ترین شرایط، با حدود یک سوم لشکر اسلام از سپاه اسلام کنار گرفت و به مدینه برگشت، این خود یک نوع تفرّق و اختلاف بود که می‎توانست نقش و اثر مهمّی در ضربه زدن به فشردگی و اتحاد که در جنگ بسیار ضروری است داشته باشد. بنابراین نباید مسلمانان به افراد منافق و دو رو تکیه کنند، چنین افرادی یاران ظاهری نیمه راه هستند، و تا آن جا با اسلامند که با هدفشان بسازد و گرنه از پشت، خنجر می‎زنند.
  2. عدم رعایت انضباط نظامی، و هرج و مرج در کارها، یکی از عوامل شکست است، چنان که اکثر نگهبانان دهانه شکاف کوه که نقطه حسّاسی بود، به طمع غنائم و مال دنیا آن جا را رها کردند، و در نتیجه آن شد که نمی‎بایست بشود. بنابراین نباید هیچ گاه در جنگ، انضباط و روحیه عالی معنوی و اخلاص و جنگ برای خدا را فراموش کرد.
  3. شایعه سازی در جنگ نقش مهم دارد. شایعه قتل حضرت محمد صلّی الله علیه و آله اثر عجیبی در فرار و وحشت مسلمانان داشت. مسلمانان باید به شایعه‎ها توجه نکنند، تا ناخودآگاه روحیه خود را نبازند.
  4. استقامت نکردن مسلمانان نیز عامل دیگر شکست بود، اگر آنها با ایمان قوی، هم چون علی علیه السلام و مقداد و ابودُجانه ایستادگی می‎کردند، آن طور شکست نمی‎خوردند. آیا می‎دانید استقامت و جان نثاری این چند نفر بخصوص علی علیه السلام چقدر کارساز بود؟ خود قضاوت کنید.

نتایج جنگ احد[ویرایش]

جنگ احد در حالی پایان یافت که تعدادی بین شصت و پنج تا هفتاد نفر از مسلمانان به شهادت رسیده، عده زیادی از جمله پیامبر خدا (ص) زخمی شده بودند. مشرکان در این نبرد 22 کشته از خود به جای گذاشتند و هیچ کدام از طرفین موفق به گرفتن اسیر نشدند. مسلمانان در جنگ احد به دلیل سرپیچی از فرمان پیامبر (ص) نتوانستند پیروزی اولیه را نگه دارند و شکست خوردند، اما این شکست مقطعی بود. هر چند خسارتهای مادی زیادی دیدند، ولی تجربه سازنده‌ای نصیب آنها شد (1). از مجموع آیاتی که به موضوع جنگ احد پرداخته اند می توان به یک رشته نکات اشاره کرد که همگی بیانگر نتایج جنگ «احد» است که ناخواسته به دست آمد و این نکات عبارتند از:

پیروزی و شکست از سنت های الهی است[ویرایش]

جمله "وَ تِلْک الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاس"؛ و ما این روزها [ی شکست و پیروزی] را میان مردم می گردانیم سوره ی آل عمران آیه ی 140، از یک سنت الهی پرده بر می دارد و آن این که قوه و قدرت غلبه و پیروزی به صورت دائم از آن گروهی نیست و بر جبین هیچ ملتی نوشته نشده که همیشه غالب و پیروز گردند، بلکه تمام ملل جهان پیوسته دارای نشیب و فرازی بوده اند و ستاره ی اقبال همه ی ملل، گاهی در حال طلوع و گاهی در حال غروب بوده است.

بازشناسی مؤمن از منافق[ویرایش]

نبرد «احد» مایه ی بازشناسی مؤمن از کافر گردید. زیرا پایداری در میدان نبرد و پیروی از دستور پیامبر (ص) نشانه ی ایمان و نقطه ی مقابل آن نشانه ی ضعف و یا فقدان ایمان است چنان که می فرماید: " وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا؛ تا خدا افراد باایمان را بشناسد." سوره ی آل عمران آیه ی 140 و شناخت خدا، کنایه از معرفی آنها است تا مردم بشناسند.

وجود گواهان بر اعمال[ویرایش]

در این ماجرا گروهی به آن پایه از کمال رسیده اند که بر اعمال گروه دیگر شاهد و گواه شوند و در روز رستاخیز به عنوان «شهداء الاعمال» معروف می باشند چنانکه می فرماید: " وَ یَتَّخِذَ مِنْکمْ شُهَداءَ؛ و از شما گواهانی بگیرد." و گاهی این جمله به صورت دیگر تفسیر می گردد و آن اینکه در این جریان گروهی به مقام رفیع شهادت نائل آمدند و مقام بزرگی را کسب کردند و در هر حال خواه « شهداء » به معنی گواهان اعمال، و یا قربانیان راه وی باشد، یک چنین فضیلتی برای این گروه در این نبرد به دست آمد.پ

تصفیه ی مؤمنان از پلیدیها[ویرایش]

" و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین؛ و تا خداوند مؤمنان را ناب و خالص گرداند و کافران را به نیستی کشاند" سوره ی آل عمران آیه ی 141، تمحیص در لغت عرب به معنی «تنزیه» و تطهیر و پاکیزه کردن است همچنانکه «محق» به معنی نابودی و زدودن تدریجی است؛ در این نبرد هر دو مسئله «تمحیص مؤمنان» و «محق کافران» به صورت روشن انجام گرفت اما مسئله نخست برای اینکه کوره حوادث نقاط ضعف و عیب افراد را آشکار می سازد، همچنانکه کوره ی داغ، ناخالص طلا و نقره را آشکار می نماید.

پیش از نبرد «بدر» بسیاری از آنان خود را مؤمن خالص می پنداشتند آرزوی شهادت می کردند چنانکه می فرماید: " وَ لَقَدْ کنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُون؛ و همانا شما بودید که مرگ [در میدان جنگ] را پیش از آن که با آن رو به رو شوید آرزو می کردید، ولی آن را دیدید و تماشاگر شدید [و تن به جنگ ندادید]." سوره ی آل عمران آیه ی 143، ولی سرگذشت «احد» پایه ی ایمان و فداکاری آنها را آشکار ساخت و نقاط ضعف آنها را به خودشان نشان داد. گروه مؤمن در پرتو ایمان به خالص سازی خویش پرداختند و پس از تکمیل خود، در نبردهای آینده به محو کفر و کافران از محیط اسلامی اشتغال ورزیدند. تا انسان خود را قبلاً نسازد نمی تواند جامعه را بسازد؛ از این جهت باید مدعیان ایمان در بوته ی آزمایش قرار گیرند و پایه ی ایمان آنها روشن گردد آنگاه پس از رفع عیب و نقص از جانب خود؛ به ساختن جامعه بپردازند و جمله ی "و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین؛ و تا خداوند مؤمنان را ناب و خالص گرداند و کافران را به نیستی کشاند." سوره ی آل عمران آیه ی 143، حاوی این مطلب است.

بهشت در گرو جهاد و پایداری[ویرایش]

ماجرای «احد» مسئله ی« بهشت در گرو جهاد و پایداری » را به نمایش گذارد عملاً تفهیم کرد که ایمان زبانی و پشت هم اندازی در مقام گفتار سودی ندارد، بلکه باید ایمان با کردار و ثبات در میدان نبرد همراه گردد، چنانکه می فرماید: " أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنْکمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرینَ؛ آیا پنداشتید که به بهشت در آیید، در حالی که هنوز خدا کسانی از شما را که جهاد کردند و استقامت نمودند معلوم نداشته است؟" سوره ی آل عمران: 142 آیاتی که به این مسئله تاکید می کند بیش از این مختصری است که در این جا نقل گردید.

جداسازی پاکیزه از ناپاک[ویرایش]

سرانجام آیات یاد شده به نتیجه ی دوم تاکید می کند و می فرماید: یکی از نتایج این نبرد جداسازی طیب (مؤمن) از خبیث (کافر یا مناطق) بود چنانکه می فرماید:" ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب؛ خدا بر آن نیست که مؤمنان را بر این حال که شما هستید [و مؤمن و منافق باهمند] رها سازد، تا این که پلید را از پاک جداکند." سوره ی آل عمران آیه ی179. در بدو نظر دست یابی بر این نتیجه از دو راه امکان داشت: 1) خدا به تک تک افراد با ایمان، الهام کند و مؤمن ها و منافقها را معرفی کند.

2) چنین نبردی جداساز پیش آید و عملاً دو گروه از یکدیگر جدا گردند.

راه نخست بر خلاف سنت الهی است زیرا مشیت او بر این تعلق گرفته که فقط گروهی از بندگان زبده ی خود را بر غیب مسلط سازد و بر آنها وحی کند نه هر فردی؛ در این صورت جز راه دوم راه دیگری وجود نداشت چنانکه می فرماید: " ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکنَّ اللَّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ: و خدا بر آن نیست که شما را بر غیب آگاه سازد، و لیکن خدا از فرستادگان خود هر که را خواهد بر می گزیند." سوره ی آل عمران 179.

تقویت روحیه ها[ویرایش]

تا این جا با علل و نتایج قهری شکست از نظر آیات قرآن آشنا شدیم فقط یک مطلب باقی ماند و آن مسئله ی تقویت روحیه ی سربازان واقعی اسلام است که در این نبرد شکست خودردند و عزیزانی را از دست دادند، تقویتی که نتیجه ی آن این باشد که خود را نبازند و به اصطلاح از این شکست ظاهری، شکست روحی نخورند.

شکست و پیروزی دو پدیده ی اجتماعی است که یک رشته آثار روانی خاصی را به دنبال دارند، پیروزی، ارج و منزلت گروه پیروز را بالا می برد و معایب آنها را تحت پوشش خود مستور می دارد و به خاطر عظمت و عزتی که از این طریق نصیب آنان می گردد دیگر کسی به فکر نقاط ضعف دیرینه ی آنان نبوده و همه ی نقاط زندگی آنان نقاط قوت تلقی می گردد. اگر پیروزی چنین اثری را به دنبال دارد شکست نیز دارای اثر مقابل است در این حالت نه تنها عیوب افراد فراموش نمی شود، بلکه چیزهایی نیز بر این افزوده می شود و اشکال تراشیهایی بی اساس نیز صورت می گیرد.

به این حقیقت در یکی از سخنان پیشوایان ما اشاره شده آنجا که می فرماید: إذا اقبلت الدنیا علی احد اعارته محاسن غیره و إذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه. «هر گاه قدرت و مال به سوی گروهی روی آورد آنان با زیباییهای دیگران توصیف می شوند و اگر دنیا از آنان روی گرداند کمالات و زیباییهای مسلم آنها را از ایشان سلب می کند». این اصل در نبرد «احد» به گونه ای نیز حاکم بود، پیروزی «بدر» مقام و موقعیت مسلمانان را در نزد کافران و منافقان بالا برد و رعب و ترس بر دلها افکند، و شکست در «احد» مایه ی تزلزل و گرای به انحراف گردید. گروهی از یاران پیامبر (ص) به جای هدفگرایی فردگرا بودند. حیات و پیروزی پیامبر (ص) را نشانه ی حقانیت او، مرگ و شکست او رانشانه ی نااستواری آیین او می اندیشیدند. قرآن با این اندیشه ی باطل از دو طریق مبارزه می کند: الف: استواری آیین بستگی به حیات پیامبر ندارد.

حقانیت و استواری آیینی بستگی به حیات و پیروزی آورنده ی آن ندارد، پیامبر (ص) در این رهگذر پیام آوری نیست و نباید اندیشه ی مرگ او، سبب بازگشت گروندگان، به عصر جاهلیت گردد و اگر استواری آیین از طریق دلیل و برهان ثابت گردیده هیچ پدیده ای نمی تواند به آن آسیب برساند.

ب: مرگ یک سنت الهی است.

مرگ و فناء موجودات امکانی از سنت های قطعی الهی است و هر موجودی برای خود سرنوشتی دارد و برای هر انسانی اجل و حیات محدودی است که از آن تجاوز نمی کند و پیامبر نیز یک موجود ممکن است که باید راه را طی کند چنانکه می فرماید: " وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ کتاباً مُؤَجَّلاً وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ مَنْ یُرِدْ ثَوابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَ سَنَجْزِی الشَّاکرینَ؛ و هیچ کس را نرسد که بی اذن خدا بمیرد، که این سرنوشتی مدّت دار و معین است. و هر که پاداش دنیا خواهد از آن به او می دهیم، و هر که پاداش آخرت خواهد [نیز] از آنش می دهیم و زودا که شاکران را پاداش دهیم." سوره ی آل عمران: 145 نبرد همراه ناملایمات است سرانجام نبرد، نامش نبرد است. هیچ نبردی خالی از ناملایمات نیست و به اصطلاح در جنگ حلوا پخش نمی کنند و اگر شما زخمی شدید و کشته دادید دشمن نیز زخمی داشته و کشته داده است، (و اگر خسارت او در نبرد «احد» کم بود لکن خسارت او در نبرد «بدر» کمتر از خسارت شما در نبرد احد نبود) چنانکه می فرماید: " إِنْ یَمْسَسْکمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ؛ اگر به شما زخمی رسید، آن گروه را نیز زخمی همانند آن رسیده است." سوره ی آل عمران آیه ی 140 (2)