مسلمانان در مکه

از تاریخ‌نما
پرش به: ناوبری، جستجو

از دانشجویان انتظار می رود در پایان جلسه بتوانند:

  1. گروه های مردمی که در مکه به دین اسلام گرویدند، نام ببرد.
  2. چگونگی اسلام آوردن مسلمانان مکه را بیان کند.
  3. مراحل اسلام آوردن مردم شبه جزیره را به ترتیب زمانی بشمارد.
  4. ماجرای شعب ابی طالب را تحلیل تاریخی نماید.
  5. مهاجرت به حبشه را به تفصیل تحلیل کند.

اولین مسلمانان[ویرایش]

در هر انقلابی پیشگامانی هستند که پایه‎های انقلاب و نهضت بر دوش آنان قرار می‎گیرد، آنها در واقع وفادارترین عناصر انقلابی هستند؛ زیرا به هنگامی که پیشوا و رهبرشان از هر جهت تنهاست، گرد او را می‎گیرند و با اینکه از جهات مختلف در فشار قرار دارند و انواع خطرها از چهار طرف آنها را احاطه کرده، دست از یاری و فداکاری، بر نمی‎دارند. در آغاز اسلام نیز، پیشگامان و مؤمنان نخستین نیز، به مانند هر انقلاب دیگری، با مشکلات فراوانی روبرو بودند، آنها شکنجه و آزار می‎شدند، ناسزا می‎شنیدند، متهم می‎شدند، به زنجیر کشیده می‎شدند و کشته می‎شدند؛ ولی با این همه، با اراده‎ای آهنین و عزمی راسخ و ایمانی استوار، در این راه، گام گذاردند و به استقبال خطرها رفتند.

اولین مسلمان[ویرایش]

در ابتدای بعثت، رسول‎خدا(ص) به مدت سه سال، به طور مخفیانه مردم را به دین اسلام دعوت می‎کردند؛ در این مدت فقط چند نفری از خاندان حضرت(ص) به دین اسلام گرویده بودند که در صدر آنها امیرالمومنین(ع) و خدیجه(س) قرار داشتند؛ محدثان و مورخان به اتفاق بر این مطلب تأکید دارند که در بین زنان، نخستین زنی که مسلمان شد، خدیجه(س) همسر وفادار و فداکار پیامبر(ص) بود؛ اما در بین مردان، همه دانشمندان و مفسران شیعه، به اتفاق گروهی عظیم از دانشمندان اهل سنت، علی(ع) را نخستین کسی می‎دانند که دعوت پیامبر(ص) را اجابت کرده است؛ شهرت این موضوع در میان دانشمندان، به حدی است که جمعی از آنان، ادعای اجماع و اتفاق بر آن کرده‎اند؛ از جمله قرطبی در کتاب تفسیرش، از حاکم نیشابوری نقل کرده که: «لا اعلم خلافاً بین اصحاب التواریخ ان علی بن ابیطالب رضی الله عنه اولهم اسلاماً و انما اختلفوا فی بلوغه» «در بین مورخان و سیره‎نگاران در اینکه علی بن ابیطالب (ع) اولین کسی است که اسلام آورده اختلافی نیست آنچه که در آن اختلاف کرده‎اند تنها در بلوغش است.» ابوجعفر اسکافی معتزلی نیز آورده: «روی الناس کافةً افتخار علی(ع) بالسبق الی الاسلام» «عموم مردم نقل کرده‎اند که افتخار اولین مسلمانی از آن علی(ع) است.» اجماعات دیگری نیز از سوی دیگر علما، نقل شده است و بر این امر تأکید می‎ورزند که حضرت اولین کسی بوده که اسلام آورده است.

روایات نقل شده از سوی پیامبراکرم(ص)، حضرت علی(ع) و دیگر صحابه و تابعین در این زمینه نیز، خود شاهدی دیگر بر این مدعاست: گروهی از دانشمندان اهل سنت، از پیامبر (ص) نقل کرده‎اند که پیامبر (ص) دست علی(ع) را گرفت و فرمود: «ان هذا اول من آمن بی و هذا اول من یصافحنی و هذا صدیق الاکبر» علی(ع) اول کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی است که با من بیعت کرده و اوست صدیق اکبر».

نیز از ایشان(ص) روایت شده که «هذا اول من آمن بی و صدقنی و صلی معی» و نیز روایت شده «اولکم وروداً علی الحوض اسلاماً علی بن ابیطالب (ع)» خود حضرت(ع) نیز در نهج‎البلاغه فرمودند: «لن‎یسرع أحد قبلی الی دعوة الحق» هیچ کس پیش از من به پذیرش دعوت حق نشتافت» ایشان در حوادث و وقایع پیش آمده در زمان حکومتشان علی‎الخصوص در جنگ صفین نیز، بارها در جمع عده بسیاری از صحابه و تابعین، متذکر این امر شده، به این فضیلتشان احتجاج کردند و احدی از دشمنانش این فضیلت را انکار ننموده و در آن تشکیک نکرده‎اند و این منصب را به کسی دیگر منتسب نکردند. صحابه و تابعین نیز بر این امر صحه گذاشته، بسیاری از آنان در احتجاجات و مکتوباتشان با معاویه، همواره بر این امر تاکید می‎ورزیدند که ایشان اولین کسی است که «اجاب و اناب و وافق و أسلم برسول الله(ص)» مسعودی در مروج الذهب نقل می‎کند: «بسیاری از مردم بر این عقیده‎اند که علی بن ابیطالب(ع) هرگز به خدا شرک نورزید تا از نو اسلام بیاورد بلکه او در همه کارهایش پیرو پیامبر(ص) بود و به او اقتدا می‎کرد. به همین حال بود تا اینکه بالغ شد و خداوند او را همچون پیامبرش هدایت کرد و از لغزش‎ها مصون نگه داشت.»

رد ابوبکر بعنوان اولین مسلمان[ویرایش]

عده‎ای از مورخین و سیره‎نویسان از زید بن حارثه یا ابوبکر بعنوان اولین مسلمان یاد کرده‎اند؛ اما این اقوال به دلایلی علاوه بر دلایل فوق، مردود است: اولاً: همان گونه که گروهی از اهل سنت، در برخی از روایات خود، بدان اشاره کرده‎اند، ابوبکر پنجاهمین نفری بود که اسلام آورد.

ثانیاً: از اسماء دختر ابوبکر نقل شده که «چون پدرم اسلام آورد به خانه آمد، همه ما اسلام آوردیم، عایشه هم اسلام آورد، در حالی که کوچک بود». این روایت دلیل دیگری بر تأخّر اسلام ابوبکر است؛ چرا که زمان تولد عایشه، معلوم و معروف است که سال پنجم بعد از بعثت بوده است.

ثالثاً: به قول دانشمند معروف ابوجعفر اسکافی معتزلی اگر ابوبکر سبقت در اسلام داشته؛ چرا خودش به این موضوع بعنوان یک فضیلت در هیچ موردی از جمله در سقیفه احتجاج و استدلال نکرده و هیچ یک از هواداران او از صحابه نیز چنین ادعایی را مطرح نکرده‎اند.

بعلاوه روایات تاریخی دیگری نیز نقل شده است که حاکی از آن است که ایمان او متأخّرتر از علی(ع) و خدیجه(س) و... بوده است. گویا این ادعا به دوران بعد از خلافت خلفای اربعه می‎رسد و بعد از شهادت علی(ع) وضع شده است و چه بسا معاویه دستور این کار را داده باشد و در اقصی نقاط سرزمین‎های اسلامی پخش کرده باشد.

علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتابش الصحیح من سیرة النبی الأعظم با دلایلی مستدل، مفصل به این موضوع پرداخته و علی(ع) را بعنوان اولین مسلمان معرفی کرده‎اند.

اولین مسلمانان[ویرایش]

پس از امیرالمؤمنین(ع) و خدیجه(س)، جعفر بن ابیطالب اسلام آورد؛ شیخ صدوق در امالی، از رسول‎خدا(ص) نقل کرده‎اند که «جعفر پیش از اسلام نیز موحد بوده و هیچ‎گاه بت نپرستیده است». پس از جعفر، زید بن حارثه ایمان آورد، فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین(ع) نیز، دومین زنی بود که اسلام را پذیرا شد. ابوذر غفاری، عمر بن عنبسه اسلمی، خالد بن سعید، عتبة بن غزوان، حمزه بن عبدالمطلب و عبیدة بن حارث از دیگر متقدمان و پیشگامان در قبول اسلام بر شمرده شدند.

ابن اسحاق در کتابش، هشت نفر را به عنوان مسلمانان نخستین، ذکر کرده که درباره تعدادی از آنان اختلاف است و لذا گروهی از مورخان و محققان با او مخالفت کرده و گزارش وی را نپذیرفته‎اند.

دیگر مسلمانانی که مورخان و سیره نویسان از آنان بعنوان اولین مسلمانان یاد کرده‎اند. عبارتند از: خبات بن أرت ابوبکر عثمان بن عفان طلحة بن عبیدالله زبیر بن عوام سعد بن ابی و قاص عبد الرحمن بن عوف سعید بن زید و همسرش فاطمه بنت عمر بن خطاب صهیب بلال حبشی عمار بن یاسر سمیه سلمان فارسی مقداد بن عمرو عبدالله بن مسعود ارقم بن ابی ارقم ابو عبیده جراح ابو سلمه مخزومی عثمان بن مظعون: او سیزدهمین نفری بود که اسلام را پذیرفت.

قدامة بن مظعون عبدالله بن مظعون اسماء بنت ابی‎بکر عمیر بن ابی وقاص سلیط بن عمرو عامری حاطب بن عمرو عیاش بن ابی ربیعه و همسرش اسماء بنت سلامه خنیس بن حذافه عامر بن ربیعه عبدالله بن جحش ابو احمد بن جحش حاطب بن حارث و همسرش فاطمه بنت مجلّل خطاب بن حارث و همسرش فکیهه معمر بن حارث سائب بن عثمان بن مظعون مطلب بن أزهر و همسرش رمله نحّام( نعیم بن عبدالله) عامر بن فهیره خالد بن سعید و همسرش امینه ابو حذیفه واقد بن عبدالله خالد بن بکیر عاقل بن بکیر عامر بن بکیر إیاس بن بکیر مسعود بن قاری مصعب بن عمیر سپس، دیگر مردان و زنان، به اسلام گرویدند و اسلام گسترش یافت تا اینکه با ورود حضرت(ص) به مدینه، این دین رفته رفته عالم‎گیر شد.

انواع مسلمانان[ویرایش]

مسلمانان در صدر اسلام به چند دسته تقسیم می شوند: الف. مهاجرین اولین: کسانی که قبل از آنکه پیغمبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه تشریف ببرند مسلمان شده بودند اینها همه چیز خود را یعنی زن و زندگی و مال و ثروت و خویشاوندان خویش را یک جا رها کردند و به دنبال عقیده و ایمان خودشان رفتند.

ب. انصار: یعنی یاوران؛ مسلمانانی هستند که در مدینه بودند و در مدینه اسلام اختیار کرده بودند حاضر شدند برادران مسلمانشان را که از مکه می آیند در حالیه که هیچ ندارند بپذیرند... و حتی آنها را بر خودشان مقدم می داشتند: و یُؤثرون علی أنفسهم ج. مؤمنین غیر مهاجر: اینها مسلمان بودند اما مهاجرت نکردند این وظیفه بسیار بزرگ را انجام ندادند. در مکه ماندند اما ایمان خودشان را حفظ کردند.

د. مهاجرین آخرین: بعد از صلح حدیبیه و بعد از آنکه مهاجرت آسان شد مهاجرت کردند.

اما نظر قرآن درباره این چهار دسته: « دسته مهاجرین اولین و دسته انصار فوق العاده تجلیل می کند. آن دسته ای که در مکه ماندند به پای اینها نمی رسند... با این حال اندکی با دیگران فرق دارند. قرآن مخصوصا میان مسلملنانی که قبل از فتح مکه مسلمان شدند تفاوتی قائل است؛ تصریح می کند که «لَا یَسْتَوِی مِنکم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ»

شعب ابی طالب[ویرایش]

مردمی که قبل از فتح مکه در راه خدا انفاق و جهاد کردند نمی شود با مردمی که بعد از فتح چنین کردند برابر حساب کرد. (آشنایی با قرآن، ج3، (ص) 184 تا (ص) 188) شهر مکه در یک منطقه کوهستانی قرار گرفته، و در نتیجه درون دره ها که از سیل مصون بوده و بصورت یک حصار طبیعی خانه ها را در درون خویش جای می داده، محل زندگی قبائل مختلف بوده است.

در نزدیکی مسجدالحرام سه شِعْبِ نزدیک به هم وجود دارد که اسامی آنها عبارت است از: 1 - شِعْبِ ابی طالب 2 - شِعْبِ بنی هاشم 3 - شِعْبِ بنی عامر.

شعب ابی طالب در شرق کعبه و میان کوه ابوقبیس و شعب ابن عامر قرار دارد و فاصله آن تا کعبه حدود دویست تا سیصد متر است.

شهر مکه به دلیل داشتن تپه های فراوان، شعب های متعددی نیز در دامنه های تپه ها دارا بوده و هر شعب به نام طایفه ساکن آن نام گذاری شده است. شعب ابی طالب یکی از آنان است که در آغاز "شعب ابی-یوسف“ و پس از بعثت، شعب ابی طالب نام گرفت و بعدها به شعب بنی هاشم و اکنون به شعب امام علی(ع) شهرت یافته است.

وقتی که قریش خبردار شدند که از مهاجران در حبشه با عزت و احترام استقبال شده است و از طرف دیگر علیرغم سخت گیری هر روز به یاران رسول اکرم(ص) در مکه افزوده می شود و تلاش‏های پیش گیرانه قریش نه تنها سبب نابودی آنها نمی شود بلکه ابعاد گسترده تری هم پیدا می کند و از محدوده مکه فراتر می رود. لذا در صدد برآمدند تا به اقدام دیگری دست بزنند و این اقدام جدید محاصره اقتصادی اجتماعی و فکری و فرهنگی بنی هاشم و ابوطالب بود. به این ترتیب که یا ابوطالب حاضر شود محمد(ص) را به قریش تحویل دهد تا آنها وی را بکشند یا محمد(ص) از آیین خود دست بردارد یا همگی در نتیجه محاصره همه جانبه اشراف مکه از گرسنگی و.... نابود شوند.

زمان و مدت تحصن[ویرایش]

شروع محاصره از اوایل محرم سال هفتم هجری بنا بر قول مشهور به مدت سه سال ذکر شده است.

محاصره اقتصادی پیامبر (ص ) و مسلمانان[ویرایش]

مشرکان قریش برای اینکه پیامبر (ص ) و مسلمانان را در تنگنا قرار دهند عهد نامه ای نوشتند و امضا کردند که بر طبق آن باید قریش ارتباط خود را با محمد (ص ) و طرفدارانش قطع کنند. هرگونه خرید و فروش با طرفداران رسول خدا(ص) تحریم می شود و کسی حق ندارد به آنها چیزی بفروشد یا از آنها چیزی بخرد و با آنها زناشویی و معامله نکنند. درتمامی پیش آمدها از مخالفان محمد(ص) و یارانش باید حمایت شود. این عهدنامه را در داخل کعبه آویختند و سوگند خوردند متن آنرا رعایت کنند. بعداً از سرقت آن ترسیدند و آن را به خانه مادر ابوجهل انتقال دادند. بر طبق بعضی نقل ها این عهدنامه در سال هفتم بعثت بسته شد و البته برخی سال ششم را هم احتمال داده اند از طرف دیگر ابوطالب جهت حفظ جان رسول اکرم(ص) او را در یک جای خاص مستقر نکرد بلکه محل سکونت آن حضرت را مرتب تغییر می داد که مبادا آسیبی از طرف دشمنان به او نرسد و ضمنا گروهی را نگهبان قرار داده بود که در ارتفاعات مستقر باشند و مراقب حرکت های مشرکان باشند که مبادا حمله یا شبیخونی انجام دهند.

مسلمانان در آنجا در زیر سایبانها زندگی تازه را آغاز کردند و برای جلوگیری از حمله ناگهانی آنها برج های مراقبتی ساختند. این محاصره سخت سه سال طول کشید. تنها در ماههای حرام (رجب - محرم - ذیقعده - ذیحجه ) پیامبر (ص ) و مسلمانان از 'شعب ' برای تبلیغ دین و خرید اندکی آذوقه خارج می شدند ولی کفار - بخصوص ابو لهب - اجناس را می خریدند و یا دستور می دادند که آنها را گران کنند تا مسلمانان نتوانند چیزی خریداری نمایند. گرسنگی و سختی به حد نهایت رسید. اما مسلمانان استقامت خود را از دست ندادند.

دلایل انقضای پیمان نامه قریش[ویرایش]

- بر انگیخته شدن احساسات مکیان.

نقل می کنند روزی که جلسه قریش با حضور سران آنها تشکیل شد زهیر مهر سکوت را شکست و گفت: باید قریش این لکه ننگین را از دامن خود پاک کند. باید آن عهدنامه ظالمانه پاره شود. چون وضع اسف بار فرزندان هاشم همه را ناراحت کرده است. ابوجهل خواست مخالفت کند که زمعه و مطعم به حمایت از زهیر برخاستند و بالاخره زمینه برای لغو این پیمان مهیا شد.

- هم چنین روزی از طریق وحی پیامبر (ص) خبردار شد که عهد نامه را موریانه ها خورده اند و جز کلمه 'بسمک اللهم ' چیزی باقی نمانده است. ابوطالب با اطمینان کامل به سخن برادر زاده اش نزد مشرکان رفته به آنها این واقعه را خبر می دهد. آنان بنابر نقلی گفتند: اگر چنین چیزی نباشد باید محمد را به ما تحویل بدهی. ابوطالب قبول کرد. وقتی آنها عهدنامه را آوردند و آن را باز کردند، از دیدن آن شگفت زده شدند. چون موریانه طبق فرموده رسول خدا(ص) همه مفاد آن را خورده بود الا کلمه باسمک اللهم را. با این حال مشرکان باز عناد ورزیدند و به جای قبول حق، رسول خدا(ص) را متهم به جادوگری کردند - حضور مسلمانان و مشرکان بنی هاشم در کنار یکدیگر در شعب و آشنایی آنان با محتوای دعوت پیامبر (ص)، صداقت و حقانیت گفتار و کردار او، پایه های اولیه اسلام و اولین هسته های مقاومت در برابر مشرکان را تشکیل داد.

مجموعه این مسایل سبب شد که زمینه برای لغو این قرارداد ظالمانه فراهم شد. به گونه ای که مخالفان قرارداد از میان خود قریش تصمیم گرفتند آن را لغو کنند و در صورت مقاومت، حاضر به جنگ هم شدند.

به هر صورت که بود این پیمان از میان رفت و بنی هاشم آزاد شدند تا در مکه با دیگران معاشرت داشته باشند و داد و ستد کنند. این پیش آمد هم یکی دیگر از پیروزی های بزرگ رسول خدا(ص) و یاران تازه مسلمان شده او بود که در اثر تحمل سختی ها آن را به دست آوردند.

رحلت حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه(س)[ویرایش]

اندکی پس از آن که با لغو پیمان قریش بنی هاشم از شعب ابیطالب به مکه آمدند دو نفر از یاران حضرت رسول(ص)، حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه(س) رحلت کردند که این پیش آمد برای رسول خدا(ص) بسیار سنگین و غمبار بود.

بنابر نقلی حضرت ابوطالب در اول ذیقعده سال دهم بعثت و یا نیمه اول شوال آن سال در حالی که هشتاد و اندی سال داشت در گذشت. و حضرت خدیجه(س) سی و پنج روز بعد از آن و یا به احتمال دیگر بیست و پنج روز پس از رحلت ابوطالب وفات یافت.هر دو را در قبرستان معلّی در نزدیکی قبور بزرگان بنی هاشم دفن کردند

علل هجرت مسلمانان به حبشه وتاثیر آن درگسترش اسلام[ویرایش]

هجرت یکی ازراه های حفظ دین وایمان ودرامان ماندن ازشر دشمنان دین وکفار ومشرکان است که درطول تاریخ بشر بارها به وقوع پیوسته است وباعث نجات جان ومال وایمان مومنان وپیروان ادیان الهی شده است وهمچنین درموارد متعددی باعث گسترش دین خدا درمیان سایر ملل جهان گردیده است.چنانکه حضرت ابراهیم (ع)باخانواده وپیروانش ازشر نمرود ستمگر ازسرزمین بابل به فلسطین هجرت نمودویابنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی(ع)ازشر فرعون وسپاهیانش ازرودنیل گذشته وبه فلسطین وشامات هجرت کردند.درفرهنگ اسلامی نیز ازهجرت به عنوان عملی جهادی یادشده و برای مسلمانانی که به خاطر حفظ دین وایمان خودوگسترش وتبلیغ دین خداازشهرودیارخود هجرت نمودند،درجات ومقامات بالاوپاداشهای فراوان اخروی وعده داده شده است.این تحقیق برآن است تاعلل وعوامل هجرت مسلمانان صدراسلام را به سرزمین حبشه ومیزان تاثیر این هجرت الهی رادرتبلیغ وگسترش اسلام درخارج شبه جزیره عربستان موردکنکاش وبررسی قرارداده واهداف پیامبرگرامی اسلام (ص)راازتوصیه مسلمانان به هجرت به سرزمین حبشه بررسی نماید.درپایان اززحمات وراهنمایی های استاد گرانمایه جناب آقای دکتر زین العابدینی که محرک ومشوق انجام این پ‍‍‍ژوهش علمی- تاریخی بودندتقدیروتشکرنموده واین تحقیق رابه روح مطهر وملکوتی پیامبرگرامی اسلام (ص)وائمه اطهارسلام الله علیهم اجمعین ومسلمانان صدراسلام که باتحمل مشقات وسختیهای فراوان برای حفظ وگسترش دین خدابه این هجرت تاریخی دست زدندوهمچنین روح پاک پدربزرگوارم حاج رضا قنبری تقدیم می کنم.به امید آن که هجرت بزرگ مهاجر ومجاهد اسلام وامید مستضعفان عالم حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج) پایان یافته وپرده غیبت ازچهره ملکوتی ونورانی آن امام عدالت گسترفروافتدوجهان راازعدل ودادپرنمایدهمچنان که ازظلم وجور پرشده است.

علل مهاجرت مسلمانان به حبشه[ویرایش]

درباره علل مهاجرت به حبشه دوگرایش عمده وجود دارد. بیشتر مورخین بیان می کنند که چون پیامبر صلی الله علیه واله خود درحمایت ابوطالب وبنی هاشم بودازآزار جانی قریش مصون بود و با افزایش شکنجه وآزار مسلمانان بی پناه به آنان توصیه نمود که به کشور مسیحی حبشه که درخداپرستی با مسلمانان اشتراک عقیده دارند،مهاجرت کنندوفرمود: ((هرگاه به سرزمین حبشه مهاجرت کنید،بسیاربرای شما سودمندخواهدبود. زیرادرآنجا پا دشاهی صالح و شایسته است که به کسی ظلم نمی کند ودرسایه حمایت اوکسی مورد ظلم وستم قرارنمی گیرد.آنجاخاک وسرزمین درستی وپاکی است و شما می توانیددرآن سرزمین بسر ببریدتاخداوندبرای شما فرجی پیش آورد.))(1) به دنبال توصیه پیامبر صلی الله علیه واله دررجب سال پنجم بعثت (615م)پانزده نفرازمسلمانان بی دفاع شامل یازده مردوچهارزن که برخی ازآنها مورد شکنجه وآزار مکیان قرارگرفته بودند به سرپرستی عثمان بن مظعون،پنهانی مکه راترک وخودرا به حبشه رساندند.این گروه پس ازدو یا سه ماه اقامت درحبشه به دنبال شایعه مسلمان شدن سران قریش ورفع فشاروآزاربرمسلمانان درماه شوال همان سال به مکه بازگشتند.اما پس ازبازگشت ومشاهده افزایش فشاروشکنجه برمسلمانان،درسال ششم بعثت باردیگرباگروهی که تعدادشان را بین83 تا 110نفر نوشته اندبه سرپرستی جعفربن ابی طالب به حبشه مهاجرت کردند.

گرچه همه مهاجران جزو شکنجه شدگان نبودندودرمیان آنان افرادی ازقبایل نیرومند نیزوجود داشتندکه مشرکان جرأت آزارآنان رانداشتند،اما به هرروی مکه محیط فشار واختناق برمسلمانان بود. شاید هدف پیامبرعلاوه بردور ساختن مسلمانان از آن محیط، این بوده باشدکه مسلمانان پایگاهی مطمئن در حبشه داشته باشند. اقامت مهاجران درحبشه تاثیری تبلیغی نیز داشت و چنانکه خواهد آمد نجاشی(2)، پادشاه حبشه، اسلام را پذیرفت و با پیامبراسلام ارتباط برقرارکرد.

______________________________ (1)السیرة النبویه،ابن هشام ج1،ص321.تاریخ طبری،جلد2،ص329.طبقات الکبری،ابن سعدج2،قسم اول،ص136.

(2) نام او‏«اصحمة بن ابحر»بودکه به لقب‏سلاطین حبشه به‏«نجاشی‏»معروف است.اوپیش ازفتح مکه درگذشت وپیامبر(ص)ازمدینه براونمازخواند.

اماگروه اندکی نیزبراین باورندکه برخلاف نوشته های سیره نویسان،میان مهاجرت مسلمانان به حبشه با مسأله شکنجه وآزار مسلمانان بی پناه مکه پیوندی وجودنداردواین مهاجرتها بااهداف معینی غیرازنجات مسلمانان بی پناه و تحت شکنجه مکیان برنامه ریزی شده است. فرض معقول آن است که بگوییم رسول خدا با عنایت به برنامه قریش برای نابودی اسلام درمکه در این اندیشه افتاد تا علاوه بر دور ساختن برخی از مسلمانان از محیط پراختناق مکه، به مطالعه ای سنجیده برای یافتن پایگاهی درخارج شبه جزیره مبادرت کند. ازاین رو تعدادی ازیاران خویش راروانه حبشه ساخت تا بااقامتی کوتاه شرایط حبشه رابرای اعزام جمعی بیشتربررسی کنند و به وارسی دقیق اطلاعاتی که پیش ازآن به پیامبررسیده بود بپردازند. دلیل کوتاه بودن سفرزمان گروه اول مهاجران نیز می تواند همین امرباشد.(3) بدیهی است که قریش در هنگام مهاجرت نخستین گروه به حبشه، از سیاست پیامبردر تعیین پایگاهی درخارج شبه جزیره بی اطلاع ماند،اما درست هنگامی که باعزیمت دسته دوم مهاجران که وظیفه توقف طولانی درحبشه را داشتند، روبروشد وبه اهداف پیامبرواقف گردید، نمایندگان خویش را به ماموریتی ناموفق برای بازگرداندن مسلمانان و جلوگیری ازتکوین پایگاه حبشه اعزام داشت. شایان ذکر است که در تمام این دوران، آن دسته ازمسلمانانی که سیره نویسان طراحی سیاست هجرت به حبشه را با وضعیت آنان، یعنی مسلمانان بی پناه مکی تبیین کرده اند، خالصانه و مؤمنانه درمکه باقی ماندند و با تحمل شکنجه های مستمر و فزاینده بروفاداری خویش به آئین پیامبر و یقین بر صحت تعالیم رسول خدا(ص) پای فشردند.

بدون مقاومت این مؤمنان، بی گمان روندحیات اسلام درمکه بسی زودترآسیب می دید.(4) درمجموع برخی ازاحتمالاتی که درباره اهداف مهاجرت مسلمانان به حبشه بیان شده است عبارتنداز: دورنمودن برخی نیروهای مسلمان ازمحل خطر،جلوگیری ازدرگیری بامشرکان،جلوگیری ازتضعیف نیروهاونجات مسلمانان ازآزارمشرکان،فشارمشرکان برای بازگرداندن مسلمانان ازاسلام،زیربارستم مشرکان نرفتن،ایجادپایگاه مطمئن ونیرومند،تبلیغ _________________________________ (3)تاریخ اسلام ازجاهلیت تارحلت رسول خدا،سعیدروحانی،جلداول،انتشارات نجم الهدی، قم چاپ پنجم صفحات 73و74 (4)تاریخ تحلیلی اسلام،دکترغلامحسین زرگری نژاد،نشرآیت عشق،چاپ دوم،زمستان 1381،ص 33 و دعوت مسیحیان حبشه و جذب نیروهای جدید مسلمان وگسترش اسلام درسایربلاد، ایجاد موج هراس در قریش از به هم خوردن احتمالی روابط اقتصادی و سیاسی باحبشه،برانگیختن احساسات برخی مشرکان،آزمایش مسلمانان درترک وطن و اموال،وایجاد موج هراس در قریش از تشکیل قدرت اسلامی درخارج ازمکه.(5)

حبشه کجاست؟[ویرایش]

حبشه یا اتیوپی کشوری است واقع درقاره آفریقا ودرساحل غربی دریای سرخ.{«حبشه» به معنای جماعتی است که ازقبیله واحدی نیستند و از آنجا که ملت حبشه از قبایل واحدی نبودند، به آنها «احابیش» اطلاق می‌شده است. اهل حبشه راقومی از حامیان یا کوشیان و سامیان تشکیل می‌دادند که به خاطر نزدیکی شبه جزیره عربستان به سواحل آفریقا، بین سال‌های هزارتاچهارصدقبل ازمیلاد،‌ از جنوب «جزیرة العرب» به کناره‌های شرقی آفریقا مهاجرت کرده بودند.هجرت‌های «سبئیون» در سده‌های ششم و پنجم قبل از میلاد را باید از جمله این مهاجرت‌ها دانست. با ورود سبئیون در قرن ششم قبل از میلاد به منطقه‌ای در«اریتره» به نام «تعزیه» پایه‌های اولین دولت حبشه شکل گرفت. حتی گفته شده اسم حبشه برگرفته ازکوهی است در یمن، به نام «حبُیش» که با ساکن شدن یمنی ها در حبشه، اسم آن بر این سرزمین نیز اطلاق شده است.

منطقه‌ای که این دولت در آن پایه‌گذاری شده، غالباً به نام حبشه اولی شناخته می شد که شامل مناطق چهارگانه«تیجری»، ‌«أمهرا»، «جوجام» و «شوا» می‌شد.هریک ازاین مناطق ازاستقلال درونی برخوردار بوده وپادشاهی مستقل داشتند.پایتخت آن «أکسوم» نام داشت، از این‌رو به مملکت اکسوم نیز شناخته می‌شد. شاه آن «ملک الملوک» این سرزمین بوده وبسیاری ازآنها «نجاشی» خوانده می‌شدند. درابتدای قرن چهارم میلادی در زمان حکومت "عیزان" (أزانا) حبشیان به اوج قدرتشان رسیدند. در این زمان حبشه از سیطره حکومت «یمن» بیرون آمده و ‌کتابت آفریقایی را برای خود برگزید. دراین قرن. راستای سیاست‌های دولت روم در گسترش «آیین مسیحیت» در سرتاسر جهان، مبشرانی از سوی "کنستانتین اول" قیصر ____________________________ (5) تاریخ اسلام ازجاهلیت تارحلت رسول خدا،سعیدروحانی،جلداول،انتشارات نجم الهدی، قم چاپ پنجم (ص) 74 پاورقی.

روم،‌ راهی سرزمین حبشه شدند که عوامل آن دو مسیحی بودند، به نام های "فرومنتیوس" و "أیدیسیوس". با تلاش‌های تلاش‌های فرومنتیوس، ‌در سال 350 میلادی، ‌نجاشی عیزان، ‌به آیین مسیحیت گردن نهاد.از آن پس مسیحیت، دین رسمی درحبشه اعلام شدو بسیاری از مردم حبشه نیز به آیین مسیحیت گرویدند.به دستور"کنستانتین دوم"،‌ "نجاشی عیزان درسال 378 م. ‌به یمن حمله برد و توانست به سرعت آن را تصرف کرده، خود را شاه «اکسوم»، «حمیر»، «ریدان»، «سبأ» و «سلحن» بنامد؛ اما این پیروزی چندان چندان طول نکشید و یمنی‌ها توانستند، در سال 387م. به رهبری "تبع کرب" و و "یهأمن" حبشی‌ها را شکست داده و ازیمن بیرون کنند. در سال 523 م. نیز، یمن صحنه جنگ دیگری بین حبشیان و یمنی‌ها بود. در این سال "نجاشی کا لب"(کلب) در پی واقعه «اخدود» به دستور "یوستینیوس اول"، امپراطور روم ‌که به شدت از عمل "ذونواس" ‌حاکم یهودی یمن در کشتار مسیحیان نجران به خشم آمده بود، ‌بار دیگر به یمن حمله بردو آنجا را به تصرف خود در آورد. سلطه حبشی‌ها بر یمن، هفتاد و دو سال به درازا کشید.}(6) _______________________ (6){فروخ، ‌عمر؛ تاریخ الجاهلیه، بیروت، ‌دارالعلم للملایین، 1964م.، چاپ اول، ص74و147.

یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ‌ترجمه محمدابراهیم ‌آیتی، تهران، ‌انتشارات علمی، ‌1374، چاپ هفتم، ‌ج1، ص233و 235و343 غیث، ‌فتحی؛ الاسلام و الحبشه عبر التاریخ، ‌الطباعه الفنیة المتحده، ص21و22و38و39و40 علی، ‌جواد؛ المفصل فی تاریخ العرب، ‌بیروت، دارلعلم للملایین و مکتبة النهضه بغداد، 1969م.، ‌چاپ اول، ‌ج2، ص446،450و451و456 ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1363، ج5، ص208.

ابن العبری، ‌تاریخ مختصر الدول، ‌تحقیق آنتون صالحانی الیسوعی، ‌بیروت،‌ دارالشرق، 1992، چاپ سوم، ص87.

ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج1، ص46وص63تا70وص199 طبری، ‌محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ‌ترجمه ابوالقاسم پاینده‌، تهران، ‌اساطیر، 1375، چاپ پنجم،ج3، ص1140؛ تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج1،‌ ص343و803و1140 ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374، ج1، ص190.

مقدسی، محمدبن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، 1374، چاپ اول،ج2، ص758؛ تاریخ ابن خلدون، پیشین، ج1، ص434.}

حبشه در زمان ظهور پیامبر(ص)[ویرایش]

در هنگام ظهور اسلام، ‌حبشه یکی از ممالک بزرگ و قدرتمند جهان به شمار می‌آمد و سرزمین وسیعی را در برداشت.

همزمان با بعثت پیامبر(ص) پادشاه عادل و دادگستری به نام "اصحمه بن ابحر" مشهور به نجاشی بر آن حاکم بود.

این سرزمین از دیر باز محل آمد و شد‌ قریشیان جهت امور تجاری بود و "هاشم" نخستین کسی بود که سفر تجاری زمستانی قریش را به حبشه بنیان نهاده بود. مورخان، این سرزمین را محل تجارت قریش و مسکن تجارتشان معرفی کرده‌اند.آنان درآن دیاررزق خودرا به آسانی درمی‌یافته و روابط تجاری استورای بامردم و امرای آن ناحیه داشتند.

در سال پنجم بعثت، در جریان هجرت مسلمین به حبشه، ‌این سرزمین پذیرای مهاجرین مسلمان بود. سرزمین حبشه به فرموده پیامبر(ص) «سرزمین درستی و صداقت بود؛ چرا که در آنجا پادشاهی حکومت می کرد که در سایه حمایت او به کسی ظلم نمی شد.» از این رو عده ای از مسلمانان به این سرزمین پناه برده و در حبشه در کمال آرامش بودند، نسبت به دین خود در امان بوده و خدا را عبادت می کردند و آزاری نمی دیدند و ناسزایی نمی شنیدند.در سال ششم هجرت درپی اعزام سفیران ازسوی پیامبر(ص)به سرتاسرجهان ازجمله حبشه، نجاشی"اصمحه بن ابحر"اظهار مسلمانی کرد و طی نامه‌ای این امر را به اطلاع حضرت رساند.

علل انتخاب حبشه برای مهاجرت مسلمانان[ویرایش]

اول-وجود پادشاهی چون‏«اصحمة بن ابحر»که به لقب‏سلاطین حبشه به‏«نجاشی‏»معروف گردیده و همانگونه که‏رسول خدا(ص)فرموده بود و جریانات بعدی هم نشان دادپادشاهی بود که حاضر نبود درمحدوده سلطنت او به کسی ظلم‏شود واین خودبزرگترین علت این انتخاب بود،وپیامبر(ص)می‏خواست تا مسلمانان رابه جائی راهنمائی کندکه بارفتن‏ بدانجا وتحمل دشواریهای زندگی درغربت ودوری ازوطن وخانه وکاشانه و خویشان از شکنجه و ظلم مشرکان آسوده شوند و دچار ظلم و ستم دیگری نشوند که بقول آن شاعر«از چنگال‏گرگی در روند ودچار گرگ دیگری شوند...».

دوم-جاهائی که مسلمانان می‏توانستند بدان جاها هجرت کنندعبارت بود از: الف-استانهای دیگرجزیرة العرب که قبائل بدوی واعراب‏درآنجاها سکونت داشتند وباسابقه‏ای که ازآنها داریم ودرجریانات سالهای بعد از هجرت و سرایای بئر معونه و رجیع و جاهای دیگر نشان دادند نسبت ‏به اسلام و پذیرفتن آئین‏ آن حضرت و مؤمنان سخت‏ترین مردمان بودند،و هیچگاه حاضرنبودند مسلمانان مهاجر را در کنار خود بپذیرند و روی روابط وعلاقه‏های تجاری واقتصادی که باقریش داشتند،هیچ بعیدنبودکه اگرمهاجرین به نزدآنها می رفتنددرداد وستدهای سیاسی وتوطئه‏های دیگر آنها را دست ‏ بسته تحویل مشرکان قریش‏دهند... چنانکه نمونه‏هائی از اینگونه کارها و توطئه‏ها پس از هجرت رسول خدا(ص)بوضوح دیده می‏شود.و شاید بخاطر همین خوی سخت و سنگدلی آنها بوده که قرآن کریم‏ درباره‏شان فرموده: «ألاعراب أشد کفرا و نفاقاً و أجدر إلا یعلموا حدود ما أنزل‏الله...» (7) عربها درکفرو نفاق سخت‏تر هستند،و شایستگی بیشتری برای آن‏دارندکه حدود ومرزهای آنچه راخدافرود آورده ندانند...

و در جای دیگر فرموده: «قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لما یدخل‏الایمان فی قلوبکم...». (8) عربها گفتند ایمان آوردیم به آنها بگو ایمان نیاورده‏اید ولی بگوئید اسلام آورده‏ایم ولی ایمان در دلهای شما در نیامده...

ب-جای دیگری که ممکن بودرسول خدا(ص)آنها را به‏رفتن آنجا راهنمائی و تشویق کندکشورایران بود،که آن هم‏جای امنی برای مسلمانان نبودگذشته ازدوری راه آن که برای‏مسلمانان مستضعف ومحروم آن روزکه بیشترین مهاجران ازهمین طبقه بودند-طی چنین راه دور و دراز و گذشتن از آن‏کویرها و بیابانهای خطرناک و بی‏سرو ته حجاز برای آنهاغیرمقدور _________________________________ (7)سوره توبه0آیه 97 (8)سوره حجرات.آیه 14 بود. تازه وقتی به ایران می‏رسیدند با یک محیط پر از فساد اشرافیت و زندگی طبقاتی دوران ساسانیان و خفقان شدید وبیدادگری وسایرانحرافات فکری واجتماعی مواجه می‏شدندکه‏ بقول معروف ازچاله‏ای درآمده و در چاهی می‏افتادند...

مگر همین ‏«کسری‏» پادشاه ایران نبود که وقتی نامه‏ رسول خدا (ص) به دست او رسید که او را به پذیرش اسلام دعوت‏کرده بود نامه آن حضرت را پاره کرد و با کمال غرور و نخوت‏گفت: «یکتب الی بهذا و هو عبدی‏»! کسی که خود بنده من است‏به من اینگونه نامه می‏نویسد...! و سپس به‏«باذان‏»که استانداراودریمن بود نوشت: دونفرسرباز بسوی این مردی که درحجازاست گسیل دارتا اورا به نزد من آرند...و او نیز دو نفر را بمدینه فرستاد...تا آخرداستان که انشاء الله در جای خود مذکور خواهد گردید...

ج-از آنچه دربند«ب‏»ذکر شدوضع یمن نیزروشن‏می‏شود، زیرا یمن نیزدرآن روزمستعمره ایران بود وحاکم واستاندار آنجا از جانب پادشاه ایران تعیین می‏شدو در آن روزگارهمانگونه که ذکر شد احتمالا «باذان‏» استاندارآنجا بوده، وهرگز بدون اجازه پادشاه ایران نمی‏توانست‏ به مهاجرین مکه پناه‏ دهد و یا اگر او دستوری می‏داد نمی‏توانست از آنها حمایت ودفاعی بکند...

د-ازجاهای دیگری که آنها می‏توانستندبدانجا هجرت‏کنند سرزمین ‏«حیرة‏» بودکه آنجا نیز صرفنظراز راه دوری که‏ داشت و همان مشکل گذشتن ازوادیهای دورودرازوکویرهای ‏زیادرا بدنبال داشت،آنجا نیزتحت‏ سیطره و استعمار ایران اداره می‏شد به شرحی که در تواریخ مذکور است...

ه-و از آن جمله کشور شام بود که آنجا نیزگذشته ازدوری و بعد مسافت و مشکل گذشتن از همان وادیهای بی سرو ته حجاز محل محل رفت و آمد کاروانهای قریش در فصول مختلف و بازاری ‏بود برای فروش اجناس تجارتی مردم مکه، و روشن بودکه درچنین محلی نیز اطمینان و آسایشی برای مهاجرین وجود نداشت و ممکن بود مشرکین قریش به کمک حاکمان شام و تاجران ‏سودجو و پرنفوذ آنجا بتوانندآنها را به مکه باز گردانندکه دراین جهت کشورحیرة و یمن نیز با آنجا مشترک بودند،و آنجاها نیز محل رفت و آمد کاروانهای قریش وداد وستد ومعاملات تجارتی آنها بود.

و در چنین محلی نیزاطمینان و آسایشی برای مهاجرین وجود نداشت و ممکن بود مشرکین قریش به کمک حاکمان شام و تاجران ‏سود جو و پرنفوذ آنجا بتوانند آنها را به مکه باز گردانند که دراین جهت کشور حیرة و یمن نیز با آنجا مشترک بودند، و آنجاها محل رفت و آمدکاروانهای قریش وداد وستد ومعاملات تجارتی آنها بود.

وبدین ترتیب معلوم می‏شودجائی نزدیکترومطمئن‏ترازحبشه نبودوبخصوص که پادشاه آنجا«اصحمة‏»مردی‏عدالت پیشه واصلاح طلب بود،و از مسیحیان با ایمان و دانشمندبه شمار می‏رفت،و چنانچه برخی از اهل تاریخ گفته‏اند: «امدادهای غیبی هم کمک کردو هنگا می که نخستین گروه ازمهاجرین برای سفربه حبشه به کنار دریای احمر رسیدند یک‏کشتی به گل نشسته بود و هنگامی که آنها رسیدند از گل بیرون ‏آمد و هرکدامیک از آنها توانستند با پرداخت نصف دینارکرایه‏ خود را با آن کشتی به حبشه برسانند.»(9)

مهاجران چه کسانی بودند؟[ویرایش]

مورخین عموماً گفته‏اند:مسلمانان دوبار به حبشه هجرت‏کردند بار اول یک گروه چهارده نفره یا پانزده نفره مرکب از ده مردو چهار زن که در ماه رجب سال پنجم بعثت در نیمه شبی از مکه‏ خارج شده و خود را به حبشه رساندند، و اینها حدود سه ماه درآنجا ماندند و در ماه شوال در همان سال پنجم به مکه‏ بازگشتند و سبب بازگشت آنها نیزآن شد که به آنها خبر رسید که‏اهل مکه مسلمان شده و اختلاف میان آنها و رسول خدا(ص) بر طرف گشته و آنها نیز خوشحال و مسرور گشته و به سوی مکه‏ بازگشتند ولی به پشت دروازه‏های مکه که رسیدند معلوم شد این‏خبر نادرست و دروغ بوده و چنانچه گفته‏اند:چند تن از آنهاازجمله عبدالله بن مسعود دوباره به حبشه بازگشتند و بقیه نیز هر کدام در پناه یکی ازبزرگان قریش خود را به مکه رسانده و وارد شهر شدند... (10) بار دوم پس از این هجرت بود که با هجرت جعفر بن‏ابیطالب و همسرش اسماء بنت عمیس شروع شد و بدنبال او جمع دیگری نیز تدریجاًبه آنها ملحق شدند ودرپایان عددآنهابه هشتاد و سه مردو نوزده زن (11) رسید بجز بچه‏هائی که همراه آنها بوده‏اند،که البته این رقم درصورتی است که عمار یاسر و ابو موسی اشعری راهم جزء آنها بدانیم که موردتردید و اختلاف ‏است...

و این آخرین رقمی است که در هجرت دوم حبشه ذکرکرده‏اند، ولی ممکن است‏ بگوئیم هجرت به حبشه یک هجرت ‏بیش نبوده که دردو مرحله یا بیشترانجام شده، چنانکه هجرت‏ رسول خدا (ص) و مسلمانان را به مدینه یک هجرت بیشتر محسوب نمی‏دارنداگرچه ___________________________________ (10) سیرة المصطفی هاشم معروف (ص) 165.

(11) سیرة المصطفی-هاشم معروف-ص 177.

درطول بیش از یک سال انجام شده است.

ما در اینجا نام برخی از سرشناسان ایشان را که دربخشهای بعدی نیز نیازمند به دانستن آن هستیم برای شما ذکرمی‏کنیم و بدنبال سخن خود باز می‏گردیم: جعفر بن ابیطالب-از بنی هاشم-با همسرش اسماء-که‏عبد الله بن جعفر نیز از آن دو در حبشه بدنیا آمد،که در هجرت مرحله‏دوم وبرخی هم او را جزء مهاجرین اول دانسته‏اند. (13)زبیر بن عوام-از بنی اسد بن عبد العزی-در هجرت اول. مصعب بن عمیر-از بنی عبد الدار-در هجرت اول. عبد الرحمن بن عوف-از بنی زهرة-در هجرت اول. عثمان بن عفان-از بنی امیة-در هجرت اول که همسرش رقیه‏دختر رسول خدا(ص)را نیز با خود برد. عبد الله بن جحش- از بنی اسد بن خزیمة -که با همسرش ‏ام حبیبه دختر ابو سفیان به حبشه هجرت کرد و چنانچه مذکور است وی در حبشه دست از اسلام کشید و به‏دین نصرانیت در آمد و همسرش‏«ام حبیبه‏»از او جدا شد و چون‏این خبر به رسول خدا(ص)رسید برای نجات یک زن مسلمان وبا ایمان و بزرگ زاده که در اثر پذیرفتن اسلام و ایمان به‏رسول خدا(ص)از محیط خانواده‏اش دور گشته بود و اکنون دچار یک ‏شکست روحی دیگر و مشکلات تنهائی در غربت ‏بود نامه‏ای به ‏نجا شی نوشت و بوسیله او وی را برای خود خواستگاری نموده و به‏عقد خوددرآوردتاپس ازگذشت مدتی زیاد به مدینه آمدودرخانه رسول خدا(ص)جای گرفت‏به شرحی که درتاریخ مذکور ‏ است. عثمان بن مظعون – از بنی جمح - در هجرت اول - که با پسرش‏ سائب بن عثمان و دو برادرش قدامة بن مظعون و عبد الله بن مظعون‏بدانجا رفت.

عمار بن یاسر-که از حلفاء و هم پیمانان بنی زهرة بود - در هجرت دوم. ‏ابو سلمة - از بنی مخزوم - که با همسرش ام سلمة(که بعدها به رسول خدا در آمد) به حبشه هجرت کردند - در هجرت اول ‏عبد الله بن مسعود - از حلفاء و هم پیما نان بنی هذیل– در هجرت دوم.

__________________________________ (13) چنانچه ابن کثیر نیز آنرا ترجیح داده است(سیرة النبویة ابن کثیر ج 2 (ص) 6) هجرت مسلمانان به سرزمین حبشه وتاثیرآن درگسترش اسلام........................................................................... 13 ‏ابو عبیده جراح-از بنی الحارث-در هجرت دوم. عبد الله بن حارث-از بنی سهم-در هجرت دوم،و او ازشعرای عرب بود.

ارسال فرستادگان قریش به نزد نجاشی[ویرایش]

چون مشرکان قریش ازآسودگی وآزادی وراحتی مهاجران به حبشه اطلاع یافتندبرآن شدندکه نمایندگانی رابه دربار نجاشی بفرستند وبرای جلب نظراوهدایایی ترتیب دادندتادردل نجاشی نفوذکنندومهاجران را به مکه برگردانند.

برای این منظور عمرو بن عاص بن وائل حیله گروسیاست مدارمعروف عرب وعمارة بن ولید یکی از رشیدترین وزیباترین جوانان مکه راانتخاب کردندو نزد نجاشی گسیل داشتند و هدایا ئی راتسلیم وی کردند، چون نزد وی رسیدند عمرو گفت:ای پادشاه ! گروهی از همشهریان مابدین دلیل که می‏گویند مادین تازه‏ای آورده‏ایم با ما به ستیزبرخاسته خدایانمان را ناسزا می‏گویند، و اکنون به شما پناه آورده‏اند، استدعا داریم که آنان را به ما بازگردانی. نجاشی که یک مسیحی واقعی وفردی عاقل وشخصی مهربان وباعاطفه بود چون این مطلب را شنید فوراً مجلسی ترتیب داد و مسلمانان را به حضورخواند و به جعفربن ابی طالب سردسته مسلمانان گفت: بشنو اینها چه می‏گویند؟ جعفر گفت: ای ملک ازاینها بپرس مگر ما برده اینها می‏باشیم ؟ عمروعاص گفت: خیر، اینها آزادند. جعفر گفت:آیا از ما طلبی دارند ؟ عمرو گفت: این نیز نباشد. جعفر گفت: پس از ما چه می‏خواهید ؟ آزارمان دادید تا به ناچار از زادگاه خویش آواره شدیم و اکنون به بلاد غربت بسر می‏بریم، از ما چه می‏خواهید ؟! عمرو گفت: پادشاها ! اینها جوانان ما را فا سد می‏کنند و خدایا نمان راناسزا می‏گویند و جمعمان راپراکنده می‏سازند، آنهارا به مابرگردان که این تفرقه ازمیان برود وچون گذشته به آرامش زندگی کنیم.جعفرگفت:«آری ای پادشاه مابااینها مخالفت نمودیم وسبب مخالفتمان آن بودکه پیغمبری درمیان ما مبعوث گشت که ما را ازشرک وبت پرستی نجات داد وازعادات و خرافات جاهلی باز داشت و ما را به نماز و زکات امرنمود و ظلم و جورو خونریزی و زنا و خوردن ربا ومردارو خون را حرام ساخت و ما را به عدل و داد و نیکوکاری و پیوند با خویشان فرمان داد و از کارهای زشت و ناپسندوتجاوزبه دیگران بازمان داشت.پس مااوراتصدیق کرده وبه وی ایمان آوردیم وازوی درآنچه ازجانب خدای تعالی آورده بودپیروی کردیم.خدای یکناراپرستش کردیم.آنچه رابرماحرام کرده وازارتکاب آنها نهی فرموده انجام ندادیم.وحلال اورا حلال وحرامش راحرام دانستیم.قریش که چنان دیدنددست به شکنجه وآزارماگشودندو با هروسیله که دراختیارداشتندکوشیدندتا ما راا ز پیروی این آئین مقدس بازدارندوبه پرستش بتهابازگردانند.هنگامی که ماخودرادرمقابل ظلم وستم وآزاروشکنجه آنهامشاهده کردیم و دیدیم اینان مانع انجام دستورات دینی ما می شوندبه کشورشما پناه آوردیم وازمیان سلاطین دنیا شخص شما راانتخاب کردیم وبه عدالت شما پناهنده شدیم. بدان امیدکه درجوارشما کسی به ماستم نکند...» نجاشی گفت: به راستی که عیسی بن مریم نیز بدین گونه رسالت داشت، ای جعفر ! نظرشما درمورد حضرت مریم وحضرت مسیح چیست؟ جعفر به تلاوت سوره مریم پرداخت و چون به آیه «و هزی إلیک بجذع النخلة تساقط علیک رطباً جنیاً »(14) «ای مریم شاخ درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد پس از این رطب میل کن و از این چشمه آب بیاشام.» رسید، نجاشی ودرباریانش سخت گریستند،آنگاه نجاشی لب به سخن گشود وگفت: به خدا سوگندسخن حق همین است که پیامبر شما آورده است و با آنچه عیسی آورده هردو از یک جا سرچشمه گرفته است: «إن هذا و ما جاء به عیسی لیخرج من مشکاةٍ واحدةٍ» در این حال عمرو گفت: ای ملک اینها با ما برسر ستیزند، عنایتی کن و دستورده به سوی ما باز گردند. نجاشی گفت: بروید، به خدا سوگند که هرگز ایشان را نزد شما نخواهم فرستاد و آن دو با کمال یأس و سرافکندگی ازنزد نجاشی بازگشتند و جعفر و همراها نش همچنان در حبشه ماندند تا فتح خیبر پیش آمد آنگاه به مدینه بازگشتند و خداوند در حبشه عبداللَّه بن جعفر را از اسماء بنت عمیس به جعفر داد.

براثر تبلیغات مهاجران مسلمان درحبشه،ازطرف مرکزروحانی مسیحیان حبشه،یک هیئت تحقیقی وارد مکه شده وبارسول خداملاقات کردندوسؤالاتی ازحضرتش نمودند.رسول خدابه پرسشهای آنان پاسخ دادوآنهارابه اسلام دعوت نمود.پیامبرآیاتی ازسوره یس را آنهاتلاوت کرد.آیات قرآن آنچنان تاثیری در روحیه آنهاگذاشت که بی اختیار اشک ازدیدگان آنها جاری شدوهمگی نبوت رسول خداراتصدیق کردندوازنشانه هایی که درانجیل برای پیامبر بیان شده بود به رسالت پیامبر یقین کردند و پس ازبازگشت به حبشه به تبلیغ دین جدید پرداختند. چنان که نجاشی نیز در سال ششم هجرت رسماً مسلمان شد و طی نامه ای این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند.(15) ________________________ (14)سوره مریم آیه 25.

(15) تاریخ اسلام ازجاهلیت تارحلت رسول خدا،سعیدروحانی،جلداول،انتشارات نجم الهدی، قم چاپ پنجم ص223 تا 226

نتیجه گیری[ویرایش]

به نظر می رسد مهمترین هدف پیامبرازاعزام مسلمانان به حبشه ایجاد پایگاهی مطمئن برای حفظ وگسترش اسلام و مسلمانان در بیرون ازشبه جزیره عربستان بوده است،همچنان که درمتن تحقیق نیزآمده است مشرکین قریش هم قسم شدندتاپیامبررا ازمیان بردارندو دین جدید را نابودکنند و پیامبرنیزبا آگاهی ازاین مهم جانب احتیاط راازدست نداده وگروهی از مسلمین را طی دو مرحله با هدف جلوگیری ازنابودی کلی دین خداوهمچنین گسترش آن درخارج ازشبه جزیره عربستان، به حبشه که حاکم آن خداپرست وعادل بود وتحت فرمان قدرتهای بزرگ آن روزیعنی ایران وروم نیزنبود،فرستادتااگراحیاناً موفق به غلبه برمشرکین نشد و مجبوربه ترک شبه جزیره گردید، پایگاهی مطمئن و همچنین پشتیبان خوبی چون نجاشی پادشاه حبشه برای حفظ دین خداو مسلمانان وگسترش اسلام داشته باشدو دعوت راا زسرزمین دیگری دنبال و دین اسلام راگسترش دهد، چنان که مسلمان شدن نجاشی و برخی ازبزرگان آن سرزمین واکثریت مردم آن درسنوات و قرون بعدی وگسترش اسلام درکشورهای همجوار حبشه وقاره آفریقا این امررابه اثبات رساند.

پس به عقیده نویسنده تحقیق، پیامبر(ص)به دو هدف عمده خودیکی درکوتاه مدت و دیگری دربلند مدت دست یافت که یکی جلوگیری از نابودی کامل اسلام و اندک مسلمانان درمکه درصورت به بن بست رسیدن دعوت پیامبرتوسط مشرکین مکه بود، که البته خوشبختا نه این اتفاق با شکست مشرکین از پیامبردر سالهای بعد و فتح مکه محقق نگردید و دیگری گسترش اسلام در سرزمینی مستعد، در خارج از شبه جزیره عربستان بودکه هدف دوم نیزکاملاًمحقق گردید وعقیده برخی ازمورخین اولیه ومعاصر دراین خصوص صحیح به نظر می رسد، زیرا چنان که در تحقیق نیز بیان شد اگرهدف اصلی پیامبر جلوگیری از آزار و اذیت مسلمانان بود افرادی را که وابسته به طوایف قدرتمند قریش بودند وکسی جرات آزار و اذیت آنان را نداشت چون جعفربن ابی طالب وزبیربن عوام و عبدالرحمان بن عوف و عثمان بن عفان وامثالهم رابه حبشه نمی فرستاد،البته مامنکراین امرنمی شویم که برخی از تازه مسلمانان مورد آزارو اذیت مشرکین نیز برای جلوگیری از آزار بیشترتوسط مشرکان و احیاناً کشته شدن توسط کفارمکه به حبشه رفته اند، ولی این امرنمی تواند هدف ودلیل اصلی پیامبراز هجرت مسلمانان به حبشه بوده باشد و جزءاهداف فرعی این هجرت بوده است وچنان که ذکرشدهدف اصلی پیامبرجلوگیری ازنابودی اسلام وگسترش آن بوده است.