پیامبر (ص) و امپراتوری ها

از تاریخ‌نما
پرش به: ناوبری، جستجو

از دانشجو انتظار می رود پس از مطالعه این فصل بتواند:

  1. سطوح روابط پیامبر (ص) پس از هجرت با غیر مسلمانان را نام ببرد.
  2. مبانی سیره پیامبر (ص) را در روابط خارجی بیان دارد.
  3. اصول اولیه و پایه فکری دیپلماسی اسلامی را بیان دارد.
  4. ابزارهای سیره پیامبر (ص) در روابط خارجی بیان دارد.
  5. خصوصیات دیپلماسی پیامبر (ص) را نام ببرد.
  6. استراتژی های پیامبر (ص) در روابط دیپلماتیک توضیح دهد.
  7. آثار مثبت نامه ها را نام ببرد.
  8. مضمون و ویژگی های نامه های پیامبر (ص) را بیان دارد.

جغرافیای سیاسی جهان در عصر پیامبر:[ویرایش]

الف.دولت‌های ایران و روم شرقی:[ویرایش]

ایران تحت اداره ساسانیان قرار داشت. ومذهب رسمی آن زرتشت بود. موبدان از جایگاه بلندی در دولت برخوردار بودند. مسحیان گروه اقلیتی بودند که در سایۀ نظام ساسانی زندگی می کردند. شاهان ایرانی با امپراطوری روم روابط نیک برقرار نموده بودند. از این رو مسیحیان ایرانی نیز در زندگی صلحجویانه ای به سرمی بردند اما بعد تیره شدن روابط ایران وروم این مناسبات با مسیحیان ایرانی برهم خورد و مورد آزار واذیت قرار گرفتند.

امپراطوری روم شرقی شامل یونان، ترکیۀکنونی، شام، فلسطین، مصر و قسمت هایی از آفریقا وکشورهای غربی اروپا تا اسپانیا می گردید.

امپراطوری روم از تمدن اقوام مختلف اسلاو، یونانی، و سوری بوده و مرکز آن قسطنطنیه، استانبول فعلی تشکیل یافته بود.

ب. دولت‌های منطقه:[ویرایش]

1- دولت یمن:یمن در ناحیه جنوب عربستان وجنوب حجاز، نجد وعروض قرار داشت و اقیانوس هند در جنوب آن و دریای سرخ در مغرب آن واقع شده بود. یمن یکی از مناطق حاصل خیز آن روز محسوب می گردید. به دلیل باران های موسمی وآب وهوای معتدل، از رونق اقتصادی، تمدن و آبادانی قابل توجهی برخوردار بود.

تاجران یمن اروپای قدیم را با آسیا بهم وصل می ساختند. ابتدا مسیحیت توسط حبشه در این منطقه ترویج گردید اما وقتی ذونواس در قرن ششم به یهودیت گرایش پیداکرد مسحیان دچار سخت گیری های شدیدی از سوی حکومت گردید وتعدادی هم به دستور ذونواس کشته شدند.

2- دولت حیره:حیره در حدود صحرای شام و در سه مایلی کوفه قرار داشت.ساکنین آن را مهاجرانی تشکیل می دادند که بعد از خرابی سد مارب در آن جا موطن گزیده بودند.حیره در ازلحاظ سیاسی تابع ایران بود و پادشاهان آن توسط امپراطوری ایران تعیین می گردید. از لحاظ فرهنگی واجتماعی روابط عشیره یی و وقبیله ای برآن حکومت می کرد. دولت حیره سال های زیادی با غسانی های(شرق اردن امروز) متحد روم در جنگ بود.

3- دولت حبشه: حبشه در غرب دریای سرخ واقع شده بود. مذهب رسمی مسیحیت داشت و از امپراطوری روم پیروی می کرد. اقوام مختلفی در حبشه به صورت پراکنده زندگی می کردند ودولت های محلیی را به وجود آورده بودند که از دولت مرکزی -که تحت اداره نجاشی ها بود-اطاعت می کردند ومالیات می پرداختند. حبشی ها چند بار دولت یمن را به تصرف در آوردند اما وقتی به مکه حمله بردند شکست خوردند.

4- دولت مصر: مصر یکی از دولت های مقتدر زمان پیامبر بود که سابقه چند قرنه در حکومت داری داشت و در همسایگی عربستان واقع شده بود. مقوقس ادارۀ مصر را در زمان پیامبر به عهده داشت.

ج. قبیله‌های شبه جزیرۀ عربستان:[ویرایش]

1- نجد: در بخش شرقی شبه جزیره واقع شده بود وتا خلیج فارس امتداد می یافت وجزو زیباترین جزیره محسوب می گردید. به دلیل ارتفاعی که داشت به این نام مسما گردیده بود.

2-حجاز: در میان نجد وتهامه واقع شده بود. مهم ترین منطقه درشمال شبه جزیره به حساب می آمد وشهر های مکه، مدینه وطایف در آن قرار داشتند.

3-تهامه: تهامه از شمال تا حدود مکه واز جنوب تا حدود صنعاء امتداد می یافت. این منطقه به دلیل ناامنی مسیر تجاری جاده ابریشم _به خاطر جنگ های روم وایران- وموقعیت جغرافیایی مناسب، در مسیر تجارت بین المللی شرق وغرب (هند، چین وروم) واقع شده بود و بروضع اقتصادی وفرهنگی قریش تأثیر بسزایی داشت.

4- عروض: در امتداد نجد واقع شده بود وشبه جزیرۀ عرب را به خلیج فارس متصل می ساخت.یمامه، بحرین، قطر، کویت وعمان تا مرز های منطقۀ احساء شامل عروض بودند.

استراتژی سیاست خارجی پیامبر:[ویرایش]

الف: استراتژی دعوت[ویرایش]

شاخصه های این استراتژی به این قرار است:

  1. تقدم دعوت برجنگ:دعوت به عنوان یک اصل در روابط خارجی پیامبر مد نظر بوده است. این اصل مقدم بر هر اصل دیگری مورد نظر قرار داشته است. چون هدف پیامبر ایمان آوردن مشرکان به دین اسلام بود. برای رسیدن به این منظور، بهترین راه این بود که نخست از اصل عوت استفاده نماید. زور وحربۀ قدرت در مقام های بعدی قرار داشت. کسانی که با دعوت، به پیامبر ایمان آورده بودند از ایمان مستحکم وراسخی برخوردار بودند. از این جهت ضروری بود تا پیامبر این اصل را در جایگاه نخست قرار دهد و از طرفی خداوند نیز به او دستور داده بود تا برای جذب قلوب مشرکین از اصل دعوت استفاده نماید. چنانچه از حضرت علی (ع) روایت شده که: «پیامبر مرا به یمن فرستاد و فرمود یا علی با هیچ کس جنگ نکن مگر اینکه اول او را به اسلام دعوت کرده باشی.» و یا در نامه‌ای که خالد، سفیر پیامبر به سرزمین حارث برای ایشان می‌نویسد،‌ می‌گوید: «و سپس شما مرا به سوی قبیله حارث بن کعب روانه فرمودید و دستور دادید سه روز با ایشان جنگ نکنم و آنان را به اسلام دعوت کنم.» و پیامبر(ص) نیز در جواب او می‌فرمایند:‌

«گفته بودی حارث بن کعب پیش از آنکه با ایشان جنگ کنی تسلیم شده و دعوت اسلام را پذیرفته‌اند و گواهی داده‌اند که خدایی جز خدای یگانه نیست... اکنون به ایشان بشارت ده و خودت همراه نمایندگان ایشان پیش من بیایید.»

2.قاطعیت:قاطعیت همان گونه که از خصوصیت یک رهبر کاردان به حساب می آید، یکی از اصول ثابت پیامبر بود. پیامبر هیچ گاه در برابر اصول ثابت خویش از خود ضعف و دو دلی نشان نداد. وقتی از عموی پیامبر خواستند که وی دست از دعوت خود بردارد، پیامبر در جواب فرمود: "به خدا اگر خورشید را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپ من قرار دهند، دست از این کار نخواهم کشید تا اینکه در این راه کشته شوم یا اینکه خداوند مرا نصرت داده و بر آنان غالب آیم." پیامبر به خاطر رسیدن به آرمان های الهی وانسانی خویش هرگونه آزار واذیت را تحمل نمود اما دست از دعوت وفرمان الهی برنداشت.

3.انعطاف:مصلحت در اسلام یک اصل می باشد. پیامبر نیز این موضوع را در نظر داشت. هرجا که مصلحت اسلام ایجاب می کرد از خود انعطاف نشان می داد. انعطاف پیامبر خود تاکتیکی بود درجهت رسیدن به مقصود غایی خود. پیامبر می کوشید برای حفظ اسلام و تأثیر دعوت از انعطاف مایه بگیرد اما این انعطاف هیچ وقت موجب نمی گردید تا اصول خود را زیر پا بگذارد. البته نباید نا گفته گذاشت که هرگونه انعطاف پیامبر در برابر مشرکان با دستور وحی انجام می گرفت مثلاً وقتی «ابوجهل» به رسول خدا(ص) گفت: «ای محمد! دست از دشنام دادن به خدایان ما بردار و گرنه ما نیز خدای تو را دشنام می‌گوییم.» در پی این ماجرا آیه 108 سوره انعام نازل شد:‌ و لا تسبّوا الذین یدعون من دون الله فیسّبوا الله عدواً بغیر علم.

شما مؤمنان دشنام به آنان که غیر خدا را می‌خوانند ندهید تا مبادا آنها نیز از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند. از آن به بعد پیامبر از دشنام خدایان جلوگیری کردو به دعوت آنها به سوی خداوند واحد اکتفا نمود.

  1. مذاکره:مذاکره یکی از اصول دیپلماتیک می باشد. پیامبر از دو طریق با سران کشور های دیگر به مذاکره می پرداخت:

الف. مستقیم: یعنی خود پیامبر به صورت رو در رو با شیوخ قبایل و... به مذاکره می پرداخت. یا با هیأت های اعزامی سران کشورها می نشست.

ب. غیر مستقیم: یعنی سفیرانی به سوی آن ها می فرستاد تا پیام ونامه های پیامبر را به آن ها برسانند وجواب آن هارا به پیامبر بازگردانند.

6- رعایت اصول، قوانین وتشریفات دیپلماتیک: پیامبر به همۀ آن چه امروزه به عنوان قوانین،اصول وتشریفات دپلماسی مطرح است احترام می گذاشت و آن ها را مراعات می نمود. چنانچه از اصول دیپلماتیک این است که هیچ کشوری حق ندارد سفیر کشور دیگر را به قتل برساند. سفیر یک کشور در کشور دیگر از حق "مصونیت" برخوردار می باشد. پیامبر این اصل را رعایت می نمود. وقتی فرستادۀ «مسیلمه کذاب» به نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: نظر تو راجع به مسیلمه چیست، او پاسخ داد همان گونه که در نامه نوشته است، رسول خدا(ص) فرمود: به خدا سوگند اگر چنان نبود که مرسوم نیست فرستادگان را به قتل برسانند هم اکنون گردنشان را می‌زدم.

یا هیات های اعزامی را خوش آمدید می گفت و هدایایی را برای آن ها در نظر می گرفت و در جای شایسته ای منزل می داد و به بلال دستور می داد تا با آن ها به صورت شایسته برخورد نموده از آنان پذیرایی نماید.

  1. استفاده از حمایت های قومی:در ایجاد روابط دیپلماتیک داشتن پشتوانه اقتصادی،سیاسی و فرهنگی حرف اول را می زند و شرط پیروزی در مذاکره داشتن پشتوانه قوی می باشد. پیامبر نیز در مذاکرات خود ودر دعوت های خود از این امتیازات استفاده می نمود. پیامبر درحمایت عموی خود ابوطالب وعباس قرار داشت که این بزرگواران از زعمای قبیله بنی هاشم بودند و کلید خانه خدا را در دست داشتند ومورد توجه سایر قبایل بودند. همچنان یکی از سنت هایی که در عرب وجود داشت این بود که اگر یکی از افراد قبایل مورد هتک حرمت از سوی قبیله دیگر قرار می گرفت تمام افراد قبیله متعهد بودند که انتقام او را بگیرند و از او وحرمت آن شخص دفاع نمایند. از این رو پیامبر نیز دارای حمایت قومی وقبیله ای بود و این مسأله به او قدرت بخشیده بود. حضرت نیز از این مسأله در دعوت های خود استفاده می نمود، در عین حال که خداوند را پشتیبان خود می دانست. چنان چه گفته شده است که "پس از آزار مشرکین نسبت به پیامبر اسلام، ابوطالب فرزندان هاشم و مطلب را طلبید (و حال آنکه بسیاری از آنان مشرک بودند) و از ایشان خواست تا او را در دفاع از پیامبر یاری کنند و همه به جز «ابولهب» پذیرفتند. و یا در پیمان عقبه دوم «عباس» عموی پیامبر با اینکه هنوز در حال کفر و شرک می‌زیست ولی دوست داشت در کار برادرزاده‌اش نظارتی داشته باشد و پیمان‌های پیامبر را محکم کند. و یا نقل است که پیامبر وقتی از طائف برگشت،‌ کسی را به نزد «اخنس بن شریق» و «سهیل بن عمرو» فرستاد تا در حمایت آنها وارد شهر مکه شود ولی آن دو نپذیرفتند، لذا پیامبر(ص) کسی را نزد «مطعم بن عدی» فرستاد و از او خواست تا آن حضرت را برای ورود به مکه حمایت کند و او پذیرفت و حضرت به شهر وارد شد.
  2. استفاده از ابزار اقتصادی وسیاسی:یکی از راه هایی که پیامبر در سیاست خارجی خود از آن کار می گرفت ابزار های اقتصادی و سیاسی بود. از یک سو خود پیامبر با سرمایه ای که حضرت خدیجه در اختیارش گذاشته بود از توان مالی خوبی برخوردار گردیده بود و از سوی دیگر جزیرت العرب به دلیل موقعیتی تجاری که پیدا کرده به پیامبر شأن بیش تر ی بخشیده بود به گونه ای که کشور های دیگر نمی توانستند به پیامبر به چشم یک فرد عادیی که ادعای رسالت می کند بنگرند. و از جانب دیگر پیامبر از ابزاری اقتصادیی که داشت به بهترین وجه برای رسیدن به هدف دعوت استفاده می نمود؛ ازجمله با دادن سرمایه هایی که از جنگ به دست می آورد به کفار، قلوب آن ها را برای پذیرش اسلام نرم می ساخت. چنان چه "در جنگ طائف به اشراف و بزرگانی که تازه مسلمان شده بودند و یا مشرکینی که به آن حضرت کمک کرده بودند، از غنایم بیش از دیگران سهم داد تا سبب جلب خاطر آنها و قبیله و فامیل شان گردد، و یا پس از جنگ طائف وقتی پیامبر شنید «مالک بن عوف» با قبیله ثقیف به طائف رفته است فرمود: به او اطلاع دهید که اگر مسلمان شود و به نزد من بیاید دارایی و زن و فرزند او را با صد شتر به او خواهم داد و مالک چون این خبر را شنید نزد پیامبر آمده و مسلمان شد."

یکی دیگر از سیاست های پیامبر این بود که در نامه های خود به رؤسای قبایل و سران کشور ها می نوشت که هرگاه که اگر خود و قبیله یا کشورت مسلمان شوید، ریاست یا پادشاهی را برای تو خواهم گذارد. چنان چه در نامه پیامبر به «هوزه بن علی» شیخ یمامه می‌خوانیم: فاسلم تسلم و اجعل لک ما تحت یدیک.

مسلمان شو تا در امان و سلامت باشی و آن چه در اختیار داری در تصرفت باقی بگذارم.

یا در نامه ایشان به «جیفر» و «عبد پیران جلندی» (دو تن از شیوخ عمان) آمده است:‌ ان اقررتما بالاسلام و لیتکما و ان ابیتما ان تقرا بالاسلام فان ملککما زائل عنکما و خیلی تحل بساحتکما و تظهر نبوتی علی ملککما.

شما دو تن اگر به اسلام اقرار کنید، شما را فرمانده قرار می‌دهم و اگر از اقرار به اسلام خودداری کنید همانا پادشاهی شما نابود خواهد شد و سواران من به سوی شما خواهند آمد و پیامبری من بر پادشاهی شما پیروز خواهد شد.

ب. استراتژی جنگ دفاعی:[ویرایش]

پیامبر ابتدا از استراتژی دعوت استفاده می نمود. در صورتی که این استراتژی کارگر نمی افتاد از تهدید استفاده می کرد و در صورتی که تهدید نیز کارساز نمی شد و خود در مقام جنگ دفاعی قرار می گرفت، به مقابله می پرداخت. پیامبر در سیزده سال نخست تنها از استراتژی دعوت استفاده نمود چرا که تا این مدت از قدرت لازم برخوردار نگردیده بود اما وقتی توان نظامی خود را بالابرد شروع به مقابله نظامی کرد. پیامبر با این که رسالت خطیر پیام آوری را به دوش داشت از تجربیات نظامی وکاردانی نظامی نیز بی بهره نبود. او شیوۀ جنگ و رهبری جنگ را به خوبی می دانست.

ج. استراتژی صلح:[ویرایش]

از استراتژی مهم پیامبر استراتژی صلح است. او این استراتژی را نه به خاطر ضعف بلکه تاکتیکی در جهت رسیدن به هدف غایی رسالت انتخاب نمود. او در زمانی به این استراتژی دست زد که از قدرت وتوان لازم برای برخورد با قدرت های دیگر برخوردار بود. او مدت شش سال را در جنگ با قریش وتضعیف قریش وگسترش اسلام در شبه جزیرۀ عربستان سپری نمود. بعد از فراغت وخاطرجمعی از نیروی های مخالف در درون دولت اسلامی، برای توسعه نظام سیاسی اسلام طرح صلح را پی ریخت و در نخستین اقدام پیمان حدیببه را به اجرا در آورد. او برای این که طرح توسعه نظام اسلامی را در بیرون از مرز های دولت عملی سازد نیاز مند است تا زمینه ها وبستر های لازم برای پذیرش اسلام در بیرون را فراهم آورد.

به این خاطر ابتدا اقداماتی را روی دست گرفت که مهم ترین آن ها عبارت بودند از: 1- هجرت: پیامبر برای این که دولت اسلامی را تقویت سازد از وسیله بزرگی به نام" هجرت" استفاده نمود. او مردم را تشویق به هجرت می نمود وهجرت را به عنوان یک اصل دینی ذکر می کرد. پیامبر می خواست به این وسیله نیروی های پراکنده را در سرزمین جدید گرد هم بیاورد و برنیروی انسانی خود بیفزاید تا قدرت های دیگر نیز متوجه توان انسانی پیامبر گردیده دست از مقاومت بردارند. از این رو وی تمام همپیمانان خویش چون ادئل، «اشجع»، «اسلم»، «مزینه»، «جحینه» و «غفار» را به جانب مکه فراخواند وخود با بسیج 1500 تن از مردان فداکار راهی مکه گردید.

2- مانور وایجاد هراس: پیامبر برای این که نشان دهد که از چه توانی برخوردار است،آغاز به مانور نظامی وایجاد هراس در مخالفین نمود. لذا نیروهای خود را در نزدیکی مکه جمع نمود ودشمن بادریافت قدرت نظامی پیامبر به ارسال هیات هایی برای مذاکره دست زد. از سوی دیگر پیامبر نیز پیک هایی جانب آن ها روان نمود. هشت بار فرستادگان طرفین رفت و آمد نمودند.

3- تهدید به جنگ: تهدید به جنگ طریقۀ دیگر برای پیروزی مذاکره در جهت صلح می باشد. پیامبر از تهدید به عنوان یک تاکتیک در جهت تحمیل صلح استفاده می کرد ومانع از این می شد تا دشمن در راه صلح سنگ اندازی نماید. از این رو وقتی" اولین فرستادۀ قریش «بشربن سفیان» به نزد پیامبر آمده و تهدید قریش را برای جنگ بازگو کرد پیامبر با قاطعیت هر چه تمام‌تر فرمود: قریش چه گمان می‌کند. به خدا سوگند در راه دین خدا که مرا بدان مبعوث فرموده آن‌قدر می‌جنگم تا خدا من را پیروز گرداند و یا اینکه جان خود را بر سر این کار گذارم و از میان بروم.

شیوه های سیاست خارجی:[ویرایش]

  1. اعزام سفیر ‏:پیامبر پس از تشکیل دولت در مدینه برای گسترش اسلام وتوسعه نفوذ سیاسی خود سفیرانی را به کشور های دیگر فرستاد که "مشهورترین اعزام ها عبارت بود از اعزام سفیر به سوی کسری‏ پادشاه فارس؛ مقوقس عظیم و بزرگ قبط؛ هرقل پادشاه روم و عظیم بصری؛ نجاشی سلطان حبشه؛ حارث غسانی پادشاه تخوم شام؛ هوذة بن‏علی حنفی پادشاه یمامه. و همچنین به سلطان های عمان، بحرین، حارث و یمن سفیرانی فرستاده شد." ونیز می توان از اعزام معصب‌بن‌عمیر به یثرب، اعزام سفرا جهت مذاکره با طوایف یهود (بنی‌نظیر، بنی‌قریظه، بنی‌قینقاع) و هیئتهای تبلیغی " رجیع"، " بئر معونه" و "یمن" یاد نمود.
  2. ارسال نامه ها: برخی از مورّخان شمار نامه ها را یکصد و هشتاد و پنج نامه و برخی بیش از سیصد و شانزده نامه در طول کمتر از چهار سال، ذکر کرده اند. مهمترین نامه‌های ارسالی پیامبر نامه‌های ارسالی به هرقل، امپراتور روم، خسرو پرویز، پادشاه ایران و مقوقش، حاکم مصر، می باشد. پیامبر (ص) با این اقدام خود می خواست عکس العمل رؤسای قبایل را بداند.

نامه ها با توجه به موضوع آن ها به سه دسته تقسیم می شوند:

  • نامه های دعوت وتبلیغی پیامبر: که شمار آن ها به 33 نامه می رسد.
  • معاهده نامه و پیمان نامه ها وامان نامه ها: که تعداد آن ها به 44 نامه می رسد.
  • نامه هایی که در مودر انقطاع وواگذاری زمین ها صادر شده است: که شمار شان به 19 نامه می رسد
  • نامه هایی که در موضوعات گوناگون نوشته شده اند: که تعداد آن ها به 41 نامه می رسد.

اصل دعوت در اسلام که به معنای رساندن، تبلیغ و یا ابلاغ پیام وحی و فرامین الهی به همه افراد بشراست؛ جایگاهی رفیع در دیپلماسی اسلام به خود اختصاص داده است. پیامبر اسلام از سال ششم هجرت شروع به اجرایی کردن اصل دعوت با نگاشتن نامه هایی به امپراطوری ها و قدرت های پیرامونی خود کرد. حضرت محمد (ص) برای افراد زیر نامه هایی ارسال کرده اند:

  • هرقل - امپراتور روم شرقی
  • نجاشی - حاکم حبشه
  • خسرو پرویز - شاهنشاه ایران
  • مقومس (حاکم مصر)
  • جیفر و عبد پسران جلندی (فرمانروایان عمان)
  • منذر بن ساوی (کارگزار خسرو در بحرین)
  1. ادارۀرسایل و ترجمه: این اداره از چند زباندان تشکیل شده بود که وظیفه ترجمۀ نامه ها و گفت وگو ها و مذاکرات رسول‏اکرم(ص) و هیأت های خارجی را به دوش داشتند. از چهره های مشهور این دار الترجمه زید بن ثابت بود که به زبان های فارسی، رومی، قبطی و حبشی بلدیت داشت. همچنین عبداللّه بن ارقم، سرجیل بن حسنه، حنظلة بن ربیع، حنظلة بن صیفی و علی بن ابی‏طالب(ع) از ارکان ورؤسای کاتبان پیامبر بودند.
  2. انعقاد پیمان:پیامبر برای جلو گیری از تعرض کفار، جلب همکاری آن ها، دفع هرگونه خطر، بالابردن قدرت نظامی، اقتصادی وسیاسی خود، از این اصل پیروی می نمود. او برای این منظور از نخستین سال های بعثت پیمان های متعددی را با مخالفین انعقاد نمود از جمله پیمان اتّحاد اهالی یثرب قبل از هجرت، پیمان سیاسی مدینه در ابتدای ورود به مدینه با ساکنان غیرمسلمان این شهر و قرارداد صلح حدیبیه.
  3. پذیرش هیأت های خارجی: "پیامبر (ص)در مدینه دارالضیافه‏ای ترتیب داد تا وفود و هیأت‏های سیاسی که برای دیدار آن حضرت و تشرف به اسلام و یا مقاصد دیگر به مدینه وارد می‏شدند، از آنها پذیرایی شود. مغیرة بن‏شعبه مأمور بود به میهمانان و وفود بیاموزد چگونه به رسول خدا(ص) تحیت گفته و سکینه و وقار نزد رسول‏خدا(ص) را رعایت نمایند. گاهی خود به دلیل اهمیت موضوع از هیأت‏های سیاسی پذیرایی می‏کرد. مثل پذیرایی از هیأت نجاشی و شخص او.
  4. کسب اطلاعات: کسب اطلاعات از وظایف مهم سفارتخانه ها به حساب می آید. پیامبر پس از تشکیل حکومت مأمورانی را برای به دست آوردن اطلاعات از داخل قبایل بدانجا می فرستاد. او بعد از اخذ معلومات کامل تصمیم نهایی خود را اتخاذ می نمود. اطلاعاتی را که عباس عموی پیامبر از مکه برای آن حضرت می فرستاد در سیاست گذاری پیامبر نقش اساسی داشت.
  5. اعطای امتیازات: این اصل یکی از اهداف دیپلماسی به شمار می رود. اصولا دیپلماسی برمبنای امتیاز دهی وامتیاز بخشی استوار می باشد.پیامبر از این اصل در دیپلماسی خود استفاده می نمود. او در عین این که امتیاز های بیش تری را از طرف مقابل می گرفت، برای حسن نیت وجلب همکاری طرف، امتیاز هایی را نیز به او می بخشید که به طور نمونه می توان از این امتیاز ها یاد کرد:

الف- اعطای امتیازات به یهودیان در عهدنامۀ عدم تعرّض ب- اعطای امتیازات به کفّار در جریان صلح حدیبیه ج- اعطای امتیازات به وفود و هیئت ها

  1. تألیف قلوب: تألیف قلوب خود یک اصل اساسی در دیپلماسی به شمار می رود.پیامبر برای نرم شدن قلوب کفار و گرویدن آن ها به اسلام، این اصل را به کار می برد. موارد متعددی درتاریخ ذکر شده است که پیامبر برای هدایت کفار به جانب اسلام مطابق دستور قرآن بخشی از غنایم را به آن ها می بخشید مانندتقسیم غنایم در جنگ حنین که زمینۀ مسلمان شدن افرادی چون " مالک‌بن‌عوف "، آتش‌افروز دو جنگ " حنین " و " طائف " را مهیا نمود.