پیمان عقبه

از تاریخ‌نما
پرش به: ناوبری، جستجو

از دانشجویان انتظار می رود پس از پایان این فصل بتوانند:

  1. زمینه آشنایی مردم مدینه با پیامبر اسلام (ص) را بیان کنند.
  2. علت نامگذاری این پیمان به عقبه را بیان کند.
  3. مفاد پیمان عقبه اول و شرکت کنندگان در این پیمان را نام ببرد.
  4. مفاد پیمان عقبه دوم و شرکت کنندگان در این پیمان را بشمارد.
  5. حوادث مهم در زمان انعقاد پیمان نامه ها را توصیف کند.
  6. نتایج پیمان عقبه اول و دوم را بیان دارد.

نام دو بیعت مردم یثرب(مدینه) با رسول خدا صلّی الله علیه وسلم است. عقبه به معنای راهی است که از آن به بالای کوه می روند. محل وقوع دو بیعت، گردنه ای است میان منی و مکه، که فاصلۀ آن با مکه حدود پنج کیلومتر است.

هنگامی که ابوطالب و خدیجه در سال دهم بعثت از دنیا رفتند، رسول خدا صلّی الله علیه وسلم از یک سو کسی را که از او حمایت کند، نداشت و از سوی دیگر سخت گیری مشرکان بر او بیشتر شده بود. در سال یازدهم بعثت، آن حضرت با شش تن از مردم یثرب روبرو شد. محل این ملاقات نزدیک عقبه فوق بوده است. رسول خدا از هویت آنان سؤال کرد و آنها خود را از مردم خزرج معرفی کردند. پیامبر پرسید که شما از هم پیمانان و دوستان یهود هستید و پاسخ مثبت شنید. سپس با ایشان به گفتگو نشست، اسلام را بر آنان عرضه داشت و بر ایشان قرآن خواند.

اطلاعات پراکنده ای که مردم یثرب از یهودیان دربارۀ ظهور پیامبری در مکه به دست آورده بودند، موجب توجه آنان به حضرت محمّد شد و این امید را ایجاد کرد که با حضور ایشان در یثرب بتوانند از ادامۀ دشمنی و جنگ بین دو قبیلۀ اوس و خزرج پیش گیری کنند. اینان چون به مدینه بازگشتند، داستان ظهور پیغمبر را به مردم گفتند.

در سال دوازدهم بعثت، در موسم حجّ، دوازده تن از هفت خانواده از دو قبیلۀ اوس و خزرج در عقبه با پیغمبر صلّی الله علیه وسلم دیدار کردند، اسلام آوردند و با رسول خدا بیعت نمودند. مضمون بیعت این بود که در پرستش خدا شریکی برای او نگیرند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، بهتان نزنند و رسول خدا را در آن چه به خیر و صلاح است نافرمانی نکنند. اگر بدین بیعت وفا کردند، بهشت از آن آنان خواهد بود و اگر خلاف نمودند، با خداست که آنان را ببخشد یا عذاب کند. این بیعت را بیعةالنساء گفته اند. پس از این بیعت بود که رسول خدا مُصعب، پسر عُمیر، را همراه آنان فرستاد تا قرآن را به آنها تعلیم دهد.

در موسم حجّ سال سیزدهم بعثت، هفتاد مرد یا هفتاد و دو مرد و دو زن در عقبه فراهم آمدند، و از آن سو عباس، عموی پیغمبر، نیز با رسول خدا حاضر شد. عباس به حاضران گفت: محمد از ماست و تا آن جا که توانسته ایم از او حمایت کرده ایم. اکنون او می خواهد نزد شما بیاید. اگر توان حمایت او را دارید، چه بهتر، و گرنه او را نزد ما رها کنید. گفتند: با او بیعت می کنیم که با هر که جنگ کند، بجنگیم و با هر که آشتی کند، در آشتی باشیم. از این رو این بیعت، بیعةالحرب نام گرفت. پس از این بیعت بود که رسول خدا دوازده تن از آنان را انتخاب و نقیب مردم کرد. این بیعت، مقدمۀ هجرت حضرت محمد به یثرب شد.

با رحلت "حضرت خدیجه" و "ابوطالب" در حدود سه سال قبل از هجرت(عام الحزن) که هر دو به لحاظ مادی و معنوی و به خصوص نفوذ ابوطالب در بین قریش، پشتیبان قوی برای رسول خدا(ص) به شمار می آمدند، عملکرد بازدارنده مشرکین در برابر حضرت محمد(ص) وارد مرحله جدیدی شد.

پیامبر(ص) با استفاده از هر فرصت به ویژه موسم حج که قبایل از مناطق مختلف برای انجام مناسک حج به مکه می آمدند، استفاده کرده و مردم را به اسلام دعوت می نمودند؛ هرچند موانع و مشکلاتی که از سوی مشرکان مکه ایجاد می شد را نیز باید در نظر داشت.

بنابر نقلی "ایاس ابن معاذ" از قبیله اوس که در رأس یک گروه برای هم پیمانی با قریش بر ضد قبیله خزرج که نتیجه آن «جنگ بعاث» بود، در زمره اولین یثربیانی است که با وجود نهی همراهانش به پیامبر(ص) ایمان آورد. در برخی منابع نام "اسعد ابن زراره" و "ذکوان ابن عبد قیس" به عنوان اولین مسلمانان ذکر شده است.

همچنین پیامبر(ص) با گروه شش نفره ای از طوایف مختلف قبیله خزرج در جمره عقبه در منی ملاقات نمودند. پس از دعوت آنان به پرستش خداوند، پیام اسلام را بر آنان عرضه داشته و قرآن تلاوت فرمودند. این امر باعث شد خزرجیان ضمن ایمان آوردن متعهد شوند به تبلیغ این آیین جدید در بین قوم خود نیز بپردازند. پس از بازگشت، جریان ملاقات با پیامبر(ص) را به اطلاع یثربیان رسانده و مردم را به اسلام دعوت نمودند.

اطلاع ضمنی اوس و خزرج از ظهور یک پیامبر از زمان های پیشین عامل مهمی در گرایش آنان به اسلام به شمار می آید. اهل یثرب که عمدتاً بت پرست بودند، از یهودیانی که در جوار آنان می زیستند، شنیده بودند، رسولی مبعوث خواهد شد که با کمک وی اوس و خزرج را نابود خواهند کرد. زمانی که پیامبر(ص) اسلام را بر خزرجیان عرضه داشت، تعدادی از آنان اذعان داشتند، این همان پیامبری است که یهود وعده داده بود. ثابت شدن راستی دعوت پیامبر(ص) از یک سو و تهدید یهود از سوی دیگر، آنان را بر آن داشت که به سرعت و پیش از ایمان یهود، اسلام آورند.‏ همچنین وجود دشمنی و نبرد در بین اهل یثرب این امید را در بین خزرجیان ایجاد کرد که ایمان به دین اسلام، انگیزه مهمی برای رفع اختلافات و بهترین گزینه برای ایجاد وحدت خواهد بود.

بیعت عقبه اول[ویرایش]

در سال بعد، دوازدهم بعثت، دوازده نفر از اهل یثرب که ده نفر آنان از خزرج و دو نفر از اوس و به نقلی دیگر نُه نفر از خزرج و سه نفر از اوس بودند با پیامبر(ص) در عقبه ملاقات نموده و با ایشان بیعت نمودند.

درباره تعداد پیمان هایی که در عقبه بین اهل یثرب و مسلمانان صورت گرفت، نظر مشهور انعقاد دو بیعت می باشد؛ لیکن برخی مورخین اولین دیدار دسته شش نفری خزرجیان را نخستین بیعت دانسته و بیعت های سال دوازدهم و سیزدهم را به ترتیب پیمان عقبه دوم و سوم ذکر کرده اند.

نام گذاری پیمان[ویرایش]

این پیمان از جهت محل برگزاری و به همراه داشتن پیمانی دیگر در سال بعد به عقبه اول مشهور گشت. همچنین آن را «بیعة النساء» نیز خوانده اند. آن چنان که در ذیل مشاهده می شود در این بیعت هیچ زنی شرکت نداشت، لیکن از آن جهت که تا بدان روز پیامبر(ص) مأمور به جنگ با کفار نشده و در پیمان، همانند بیعت با زنان شرط جنگ وجود نداشت، بدین نام نیز مشهور شد.

حاضرین در بیعت عقبه[ویرایش]

تعداد ده نفر از بیعت کنندگان با نام های "اسعد ابن زراره"، "عوف" و "معاذ" پسران حارث ابن رفاعه، "رافع ابن مالک"، "ذکوان ابن عبد قیس"، "عبادة ابن صامت"(یا جابر ابن عبدالله)، "ابو عبدالرحمن یزید ابن ثعلبه"، "عباس ابن عباده"، "عقبة ابن عامر"، "قطبة ابن عامر" از خزرجیان و دو نفر با نام های "ابو الهیثم ابن تیهان"(مالک) و "عویم ابن ساعده" از اوس بودند. "مقریزی براء ابن معرور" را نفر سوم اوسیان ذکر می-کند.

مفاد بیعت[ویرایش]

این بیعت که پیش از نزول آیات جهاد با مشرکین نازل شد، مبتنی بر این مسائل بود: - برای خدا شریکی قائل نشوند؛ - دزدی نکنند؛ - مرتکب زنا نشوند؛ - فرزندان خود را نکشند؛ - بهتان نزنند؛ - در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند.

در پایان بیعت نیز آمده است که نتیجه وفاداری به این پیمان بهشت است و در غیر این صورت امر شما با خدا می باشد؛ چنانچه بخواهد کیفر کند و چنانچه بخواهد بیامرزد؛اما در نقل دیگر مطلب بدین صورت آمده است که اگر وفا نکردید، چنانچه حدّ آن عمل در دنیا بر شما جاری شد، همان حدّ کفاره آن گناه باشد و چنانچه پنهان ماند و تا پایان عمر معلوم نشد با خداست که عذاب کند یا بیامرزد.

نتایج بیعت عقبه اول[ویرایش]

1) اعزام نماینده تبلیغی به یثرب: پس از انعقاد پیمان، حضرت محمد(ص) "مصعب ابن عمیر" را به عنوان نماینده خویش به منظور تعلیم قرآن، آموختن دستورات اسلامی و تبلیغ اسلام به همراه بیعت کنندگان گسیل داشتند. در روایتی دیگر آمده که پس از مدتی اهل یثرب طی نامه ای از پیامبر(ص) درخواست مُبَلّغ نمودند و ایشان مصعب را به یثرب اعزام نمودند.

وی در خانه "اسعد ابن زراره" منزل نموده و امامت جماعت مسلمانان یثرب را نیز بر عهده داشت. (برخی معتقدند مصعب بعد از پیمان عقبه دوم به یثرب اعزام شد؛ اما عده ای دیگر نیز معتقدند پس از اعزام، وی پس از پیمان عقبه اول به مکه بازگشت و همراه پیامبر(ص) مجدداً به مدینه مهاجرت نمود. تبلیغ دین در بین مردم تا بدانجا موفقیت آمیز بود که تا هجرت پیامبر(ص) در سال بعد اکثر مردم یثرب مسلمان شده بودند. همین مسأله زمینه را برای انعقاد بیعت عقبه دوم مبنی هجرت رسول خدا(ص) به یثرب و بر دفاع همه جانبه یثربیان از ایشان را فراهم ساخت.

2) اقامه اولین نماز جمعه به امامت أسعد ابن زراره یا مصعب از دیگر گزارش‌های ذکر شده در تاریخ است که برخی آن را به دلیل نزول تشریع حکم نماز جمعه پس از هجرت رد نموده و احتمال داده‌اند که منظور همان نماز جماعت در روز جمعه باشد.

3) اسلام رؤسای قبایل از جمله "سعد ابن معاذ"(بنی عبدالاشهل) و "اسید ابن حضیر"(بنی ظفر) و تأثیر آن در گرایش افراد قبیله به اسلام نقش بسیار مؤثری در این مسأله ایفا نمود؛ چنانچه آمده است که در برخی محلات که رئیس آن "ابوقیس ابن اسلت"(صیفی) بود، علاوه بر این که اسلام نیاورد، مانع از پذیرش مردم به اسلام می شد.

پیمان عقبه دوم[ویرایش]

در پی گسترش اسلام در شهر مدینه (توسط مصعب بن عمیر، سفیر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در مدینه، و هم‌پیمانان رسول خدا در اولین بیعت عقبه) 75 نفر مسلمان این شهر عازم حج شدند و همانند سال پیش (سال دوازدهم بعثت) با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در عقبه منی (دره‌ای در پایین سرزمین منی) قرار ملاقات گذاشتند. شب دوازدهم ذی الحجه سال سیزدهم بعثت همگی در محل موعود گرد آمدند و پیامبر و عباس بن عبدالمطلب نیز در آنجا حاضر شدند.

ابتدا عباس این گونه سخن گفت: ای افراد خزرج! اکنون که دعوت محمد را پذیرفته‌اید، بدانید که محمد در میان قوم خویش بسیار عزیز و مورد حمایت است. به خدا سوگند، کسانی از ما که دعوتش را پذیرفته‌اند، جان خود را فدای او می‌کنند، و آنان که به وی نگرویده‌اند به دلیل بزرگواری او از وی حمایت می‌کنند. اگر توانمند و شجاع هستید و می‌توانید در مقابل دشمن عرب ایستادگی کنید، تصمیم بگیرید و متحد شوید و با عزمی واحد و گفتاری راست پیمان ببندید.

براء بن معرور، یکی از بزرگان مدینه، گفت: سخنان تو را شنیدیم. به خدا سوگند، ما نیز جز آنچه گفتی در دل نداریم و بر آن هستیم که از روی درستی و راستی، خون‌های خود را در راه رسول خدا فدا کنیم.

عباس بن عباده، یکی دیگر از اهالی مدینه، گفت: ای مردم! می‌دانید در چه موردی با رسول خدا بیعت می‌کنید؟» گفتند:« آری.» گفت: شما در مورد جنگ با مردم سرخ و سیاه ( دشمنان پیامبر خدا از هر قوم و قبیله‌ای ) با وی پیمان می‌بندید. اگر آماده‌اید مال خود را در راه او فدا کنید و جان بزرگان خود را در این راه ارزانی دارید، با او هم‌پیمان شوید وگرنه از هم اکنون تن به این بیعت ندهید که در دنیا و آخرت رسوا خواهید شد؛ و اگر بر پیمان او استوار باشید خیر دنیا و آخرت را خواهید برد.

مردان و زنان مدینه همگی در پاسخ او گفتند: ای رسول خدا! اگر ما بر پیمان خویش وفادار باشیم چه پاداشی نصیب ماست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« بهشت.» گفتند: پس دست خویش را بگشا تا با تو پیمان ببندیم.

براء بن معرور و اسعد بن زراره و ابو الهیثم نخستین کسانی بودند که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیمان بستند. آن گاه بقیه مسلمانان نیز دست بر دست پیامبر نهادند و پیمان بستند.

پس از این پیمان، دوازده تن از 75 مسلمان مدینه به عنوان سرپرستان انصار (نقباء الانصار) انتخاب شدند.

اهمیت پیمان عقبه دوم[ویرایش]

لیلة المبیت پیمان عقبه اول که در سال دوازده بعثت بود، جنبه دینی داشت؛ گرچه زمزمه نوعی تشکل ---------- نیز در آن مشاهده میشد. در این پیمان مسلمانان خواستار مبلغی از سوی رسول خدا(صلی الله علیه واله) شدند تا اصول و معانی اسلام را به آنان تعلیم دهد. پس از آن بود که اسلام به سرعت در مدینه رواج پیدا کرد.[لک زایی، نجف؛ سیره پیامبر اعظم (ص) در گذرا از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی، (ص) 16] در نتیجه در سال سیزدهم بعثت پیمان عقبه دوم منعقد گردید. عنصر جدیدی در بیعت دوم افزوده شد و آن مسئله دفاع بود که نوعی تشکل نظامی برای حفاظت از رهبری دین را صورت داد.[لک زایی، نجف؛ سیره پیامبر اعظم (ص) در گذرا از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی، (ص) 164-163] لذا پیمان عقبه دوم، حادثه مهمّی در تاریخ صدر اسلام به شمار میآید و اهمیت آن به عزم و اراده مسلمانان یثرب در حمایت از پیامبر(صلی الله علیه واله) و مسلمانان مکه باز میگردد.[احمدالعلی، صالح؛ دولت رسول خدا (ص)، دکتر هادی انصاری، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، سال 1385، چاپ دوم، (ص) 57] بعد از پیمان عقبه دوم، اسلام، بیش از پیش در مدینه توسعه پیدا کرد و عموم مردم آن اسلام آوردند و میان دو قبیله اوس و خزرج بعد از سالیان سال درگیری و خونریزی به برکت اسلام، صلح و صفا برقرار شد و بهترین پناهگاه برای مسلمانان مکّه گردید که گرفتار ملامت و استهزاء و شکنجه بودند.[صفایی حایری قمی، عباس؛ تاریخ شخصیت و صفات پیغمبر اکرم (ص)، قم، چاپ حکمت، سال 1379، چاپ اول، (ص) 346] مشرکان مکه، پیامبر اسلام را سبب شکاف و نفاق میان جامعه مکه، بویژه قریش معرفی کرد. و جو مکه را بر علیه ایشان تحریک کردند تا نتواند در مکه نفوذ عمیق یافته و نور اسلام را بگستراند.[ لک زایی، نجف؛ سیره پیامبر اعظم (ص)، (ص) 93] بویژه پس از پیمان عقبه دوم که به آزار و اذیت خود شدت دادند و هر کجا مسلمانی میدیدند او را کتک زده و تحقیرش میکردند. مسلمانان از آزار مشرکین به تنگ آمده؛ از حضرت رسول(صلی الله علیه واله) راه چاره خواستند. آنگاه جبرئیل نازل شد و پیام آورد که، بهترین راه نجات، هجرت به سرزمین یثرب میباشد. و حضرت رسول، دستور هجرت را صادر کردند.[فیض پور، علی اصغر؛ تاکتیکهای جنگی رسول خدا (ص)، قم، انتشارات مدین، بهار 1379، چاپ اول، (ص) 21] مسلمانان به تدریج از مکّه خارج شده و به یثرب رفتند. در این هنگام مشرکان قریش د دارالندوه جمع شده و تصمیمی بس قاطع و خطرناک گرفته، همت بر قتل پیامبر(صلی الله علیه واله) گرفتند؛ زیرا میدانستند که اگر رسول اکرم(صلی الله علیه واله) به مکه برسد با تشکیل حکومت اسلامی بنیان بت پرستی را در هم میکوبد. این توطئه با فداکاری حضرت علی(علیه السلام) ناتمام ماند[قمی، شیخ عباس؛ منتهی الامال] و پیامبر(صلی الله علیه واله)، مکه را به قصد یثرب ترک کردند و در دوازدهم ماه ربیع الثانی سال سیزده بعثت با استقبال پرشور مسلمان انصار وارد مدینه شد.

یا[ویرایش]

ارتباط یثربیان با رسول خدا[ویرایش]

آغاز تماس میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و مردم یثرب، به آن هنگام که حضرتش در مکه دعوت خویش را بر هر تازه واردی از عشایر و افراد عرضه می نمود، باز می گردد. ابن اسحاق می گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله با شنیدن ورود هر شخصی از عرب که دارای اصل و نسب و شرف و بزرگی بود، او را رها نمی ساخت مگر آنکه آن شخص را دعوت به پروردگار کرده و اسلام را بر او عرضه می نمود. (131) بدون شک این گونه تماس شخصی با افراد، آسان تر از تاثیر شخص پیامبر بر عشایر بود؛ زیرا هر یک از آن ها، به ویژه افرادی که از جایگاه بلندی در عشیره خود برخوردار بودند، می توانست تاثیر فراوانی از اسلام و آنچه شنیده بود بر عشیره و یا خانواده خود گذارد. این مطلبی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اهمیت آن پی برده بود. منابع به یکی از نخستین تماس ها که بی نتیجه نیز بود، اشاره می کند. رسول خدا با سوید صامت از بنی عمرو بن عوف ملاقات نمود. در آن روزگار، قومش او را به جهت صبر و تحمل و شرف و نسبش، کامل می نامیدند. او برای حج وارد مکه شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله با وی دیدار نمود و او را به پروردگار و اسلام دعوت نمود. سوید به ایشان عرض کرد شاید آنچه همراه شماست مانند آن باشد که نزد من است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چه چیزی همراه توست ؟ سوید گفت سخنان لقمان. (132) تاریخ، پیروان و انصاری را برای سوید مرعفی نکرده است و نامبرده پس از آن نیز چندان عمر نکرد؛ زیرا پیش از روز بعاث کشته شد. این که سوید سخنان و گفته های لقمان را نزد خود داشته، دلیلی بر اهمیت دادن وی به مطالب فکری و فلسفی بوده است. وی اطلاعاتی در مورد برخی فرهنگ های کهن داشته و می توان گفت که در آن هنگام از سطح فرهنگی بالایی برخوردار بوده است. به همین علت تمامی گفته های پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیده ؛ ولی دعوت اسلام را نپذیرفته است. هم چنین نقل است که رسول خدا صلی الله علیه و آله با گروهی از بنی عبد الاشهل که به مکه آمده و به مکیان التماس می کردند که با آنها علیه خزرج هم پیمان شوند، ملاقات نمود. اما آن هیات، دعوت مذهبی پیامبر را نپذیرفته و گفتند برای غیر از این به اینجا آمدیم (133). به بیان دیگر، آنان منظوری سیاسی - محلی داشتند؛ چیزی که هدف و خواسته رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود.

نخستین ملاقات با ارزش میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و مردم یثرب، هنگامی روی داد که گروهی از آنان به مکه آمده و پیامبر صلی الله علیه و آله با شش نفر از آنان دیدار کرد و آنها را به اسلام دعوت نمود و همگی دعوت پیامبر را اجابت نمودند. این افراد عبارت بودند از اسعد بن زراره (134) زریق، عوف بن حارث بنی نجار رافع بن مالک زریق، عقبة بن عامر سواد، قطبه بن عامر سلمه و جابر بن عبد الله (135) واقدی علاوه بر افراد یاد شده، ابوالهیثم بن تیهان هم پیمان عبد الاشهل را نیز نام می برد و می گوید او در جاهلیت، بت پرستی را مردود می داشت و از آن اکراه داشت و قائل به توحید بود. وی جزء هشت نفر از گروهی که در مکه به عنوان انصار پیش از قوم خود به رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان آوردند به شمار می آید. ابوالهیثم جزء گروه شش نفری انصار بود که با رسول خدا در مکه ملاقات کرده و پیش از قوم خود ایمان آورده و سپس رو به سوی یثرب گزارده و اسلام را در آن منتشر نمودند.

واقدی هم چنین می گوید: روایت شش نفر نزد ما محکم تر و قوی تر است. آنان نخستین افراد انصار بودند که با رسول خدا صلی الله علیه و آله ملاقات کرده و حضرت آنان را به اسلام دعوت نمود و ایمان آوردند. وی می گوید، نخستین ایمان آورندگان از شش نفر ابوالهیثم بن تیهان و اسعد بن زراره (136) بودند که منابع به استثنای ابوالهیثم بن تیهان اشاره ای به اندیشه های این گروه شش نفری نکرده اند. این گروه وابسته به تعدادی از عشایر بودند که هر کدام دارای جایگاه بلندی نزد قوم خویش بوده اند. آنان به قصد حج به مکه سفر کرده و هیچ گونه منظور سیاسی نداشتند؛ اسلام آوردن آنها نیز دارای هیچ جنبه مصلحت شخصی و یا استفاده مادی نبود. هم چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز هیچ شخصی از مسلمانان قریش را به همراه آنان به مدینه گسیل نداشت. این گروه در ملاقات کوتاه خود با رسول خدا صلی الله علیه و آله اصول کلی اسلام را درک نموده و پذیرفته اند.

ابن اسحاق روایت می کند هنگامی که گروه شش نفری به مدینه مراجعت کردند، هر یک نزد عشیره خود وارد شده ورسول خدا صلی الله علیه و آله را به آنان معرفی کرده و همه را دعوت به اسلام نمودند. از این پس بود که اسلام در میان آنان منتشر گردید، و خانه ای از خانه های انصار نبود که در آن نام رسول خدا صلی الله علیه و آله بر سر زبان ها نباشد (137) فعالیت گروه شش نفره در مدینه موجب شد که عشایر متعددی دعوت اسلام را بپذیرند و این مطلب محصور در عشیره ای معین و یا جماعتی محدود نبود. بدون شک، سخنان و آرای این گروه شش نفره، آنچنان مستدل و قانع کننده بود که مردم مدینه را آماده پذیرش اسلام کرد.

منابع در این مورد هیچ گونه اختلافی ندارند؛ زیرا پذیرش اسلام در یثرب، بر پایه هیچ گونه نظام عشایری وی یا طبقاتی نبود. منابع به گسترش اسلام در یثرب، رنگ سیاسی نداده و این پذیرش را تنها بر اساس پایه های فکری و روحی حاکم بر آن دانسته اند. شاید نبود همبستگی سیاسی در یثرب و نیز فقدان مرکزی دینی و مذهبی در آن و ضعف تماس خارجی، از عواملی باشد که موجب پذیرش اسلام در آن شد؛ البته شرایط داخلی یثرب نیز؛ این پذیرش همگانی بی تاثیر نبود. با توجه به آنکه منابع هیچ گونه تماسی با پیامبر صلی الله علیه و آله پس از مراجعتشان به یثرب ذکر نکرده اند، آشکار می شود که موفقیت این شش نفر در انتشار پیام اسلام در یثرب، به تلاش شخصی و فعالیت پیروزمندانه آنها باز می گردد.

پیمان نخست عقبه[ویرایش]

سال بعد، دوازده نفر از کسانی که اسلام را پذیرفته بودند و درمیان آنان، شش نفر نخستین نیز قرار داشتند، به سوی مکه رهسپار شدند. اضافه شدگان به گروه، عبارت بودند از ذکوان بن عبد بن عبد القیس بنی زریق، عویم بن ساعده اوس، ابو عبد الرحمن، عبادة بن صامت، ابو الهیثم بن تیهان (139) بلی و عباس بن عباده، که دو نفر از آنان از اوس به شمار آمده و یکی هم پیمان با اوس بوده است. (140) این گروه، اسلام آورده و بر بیعة النساء پیمان بستند که: بر پروردگار یکتا شیئی را شریک قرار ندهیم، و راهزنی نکنیم، و زنا نکنیم و فرزندان خود را نکشیم و از دروغ و کارهای ناشایست پرهیز کرده و خداوند را معصیت آشکار نکنیم. (141) در این پیمان، تعهدی که بر توحید و اجرای احکام اخلاقی معین شد، هیچ گونه تعارضی با عرف عمومی متداول نداشت.

ماموریت مصعب بن عمیر[ویرایش]

بیعت کنندگان عقبه، پس از مراجعت به مدینه، از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست نمودند که شخصی را برای آموزش احکام دین به سوی آنان گسیل دارد. ابن اسحاق اساس این تقاضا را جنبه سیاسی دانسته و در این باره می گوید: اوس و خزرج اکراه داشتند که شخصی از میان آنها عهده دار این امر گردد؛ (142) اما پسندیده تر آن است که بگوییم آنان مردی از مسلمانان نخستین را می خواستند که با آگاهی او به مبانی و تعالیم اسلام، دعوت اسلامی آنان را در یثرب هدایت نماید. رسول خدا صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر (143) را برای این امر مهم انتخاب کرد. مصعب از بنی عبد الدار به شمار می آمد و عموزاده عبد الله پدر پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بود. او در جوانی دارای لباس های فاخر فراوان و همواره معطر و خوشبو بود. وی هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه ارقم مشغول به دعوت مخفیانه اسلام بود، مسلمان شد و سپس به حبشه مهاجرت کرده و پس از مراجعت از آن جا رسول خدا صلی الله علیه و آله او را به یثرب گسیل داشت. مصعب یکسال در یثرب توقف نمود و سپس به مکه مراجعت کرد. وی با رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه مهاجرت کرده و سرانجام در جنگ احد به شهادت رسید. (144)او هیچ گونه ارتباط خویشاوندی و یا منافع خصوصی با مردم مدینه نداشت و انتخاب او، بر پایه توانایی های شخصی اش بود. یعنی این که: قرآن را برای آنان تلاوت نماید، اسلام را بدانان بیاموزد و احکام شریعت را به آنان بشناساند. (145) با توجه به مطالب یاد شده، مصعب بن عمیر به عنوان فردی آزاد و مستقل و نه به عنوان پناهنده، و با هدفی دینی و عقیدتی و بدون هیچ گونه غرض سیاسی به یثرب وارد شد. گواه این سخن، آنکه گفته شده است نامبرده هرگز ریاستی سیاسی بر گروهی از مسلمانان را به عهده نداشت و بدون شک دعوت اسلام در یثرب، از تلاش های تازه مسلمانان یثرب سود فراوانی برد.

مصعب در مدینه بر اسعد بن زراره (146) وارد شد و فعالیت خویش را در میان مردم یثرب که اسلام در آن با همت و فداکاری تازه مسلمانان منتشر می شد، آغاز نمود. وی دستورات اسلامی را برای مردم بازگو می نمود و بدون شک، از جایگاه و نفوذ اسعد بن زراره نیز استفاده می جست. البته او تنها بر اسعد تکیه نکرده بود، بلکه شخصیت فکری خود و چگونگی برخوردش با مردم نیز در پیروزی و رسیدن به هدفش سهم مهمی داشت. گرچه منابع در مورد چگونگی برخورد او و کیفیت صحبت و گفتگوی او با مردم، که نشان از موفقیت او در این باره باشد فکری به میان نیاورده اند؛ اما به هر صورت اسلام به تدریج در یثرب منتشر می شد و افراد یکی پس از دیگری اسلام را می پذیرفتند. (147) نفوذ اسلام در میان آحاد مردم یثرب، محصور به قبیله ای خاص نبود؛ بلکه در تمامی خانه های انصار منتشر می شد، (148) به طوری که خانه ای از انصار باقی نمانده بود مگر آنکه در آن مردان و زنانی مسلمان شده (149) باشند.

مهم ترین افرادی که به دست مصعب بن عمیر اسلام آوردند، سعد بن معاذ و اسید بن حضیر، بودند. سعد فرزند رییس اوس در جنگ بعاث بود. اسلام آوردن سعد بن معاذ، موجب انتشار آن در میان عبد الاشهل به صورت گسترده شد، طوری که پس از اسلام وی، کسی از بنی عبد الاشهل به صورت گسترده شد، طوری که پس از اسلام وی، کسی از بنی عبد الاشهل باقی نماند، مگر آنکه اسلام آورده بود. در آن هنگام، خانه عبد الاشهل، نخستین خانه انصار بود که تمامی افراد آن مسلمان شده بودند؛ (150) در حالی که اسلام تنها منحصر به آنان نبود و بیشتر عشایر آنان مثل بنی عبد الاشهل، ظفر، حارثه، معاویه و عمرو بن عوف (151) را فرا گرفت.

اسلام هم چنین در میان طایفه های اوس نیز نفوذ پیدا کرد؛ اما برخی از عشایر آنها شامل: بنی وائل، خطمه، واقف و امیة بن زید اسلام نیاوردند. (152) ابن اسحاق تاخیر اسلام این عشایر را به ابو قیس بن اسلت نسبت می دهد. در میان آنان ابوقیس بن اسلت وجود داشت. نامبرده شاعر و رهبر آنها بوده که همگی از او اطاعت نموده و سخنان او را قبول داشتند. او مانع از اسلام آوردن عشایر خود گردیده و هم چنان بود تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرموده و جنگ بدر و احد و خندق را سپری کردند. (153) ابن سعد می گوید: ابو قیس بن اسلت تصمیم داشت اسلام آورد، اما عبد الله بن ابی مانع گردید. وی در ماه دهم از نخستین سال هجرت در گذشت. (154) چنان که ملاحظه می شود، خانه های این عشایر، میان بنی نضیر و بنی قریظه واقع گردیده بود و شاید یهودیان در این میان بی تاثیر نبوده اند؛ گرچه منابع به این مطلب اشاره ای نکرده اند. البته عشایر یاد شده، پس از اسلام آوردن، در میان خود منافقی نداشتند و هیچ گونه مشارکتی نیز در ساختمان مسجد ضرار ننمودند.

فرستادن مصعب بن عمیر به یثرب، نمودار آشکاری در تاریخ انتشار اسلام به شمار می آید. رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی وی را به یثرب اعزام نمود که آگاهی های لازم را از این شهر در اختیار وی قرار داد. حضرت در این باره، وضعیت شهر یثرب و نشر آرام اسلام در آن آمادگی پذیرش اسلام به وسیله مردم و مخالفت ضعیف در آن را به او گوشزد نمودند. هم چنین وجود قبایل درگیر با هم و نبودن گروهی متحد و هم پیمان از متنفذین که انتشار اسلام، مصالح آنان را مورد تهدید قرار دهد، از عواملی بود که به پیشروی اسلام در یثرب کمک می نمود.

رهبران عشایر، با رقابت و هم چشمی میان خود و عدم اتحاد با هم، و نیز موقعیت یثرب به عنوان مرکزی غیر بازرگانی و تجارتی، موجب می شد که مردم آن، واهمه ای از به هم خوردن فعالیت های آن به وسیله اسلام نداشته باشند. یثرب دارای کشاورزی با محصولی اندک بود که با فراخوانی اسلام در آن مغایرتی نداشت و مرکزی مذهبی و یا حرم امنی نیز به شمار نمی آمد که بر اساس آن، دین در آن حکومت کرده و امنیت و استقرار را حاکم نماید. بنابر این احتمال جنگ داخلی و خطر آن همواره وجود داشت ؛ اما از سوی دیگر، به دلیل فقدان قدرت مرکزی، احتمال به خطر افتادن امنیت در آن وجود داشت.

عوامل یاد شده موجب شد اعراب ساکن یثرب، به امید آنکه اسلام بتواند در اوضاع داخلی و مضطرب جاری در یثرب اثر گذاشته و آن را درمان نماید، بر آن گردن نهاده و آن را پذیرا می شدند. از سوی دیگر، یثربیان، بت پرستان سختی نبودند و افکار خاصی مانند مکیان نداشتند که موجب معارضه و دشمنی با اسلام شود؛ به ویژه آنکه وجود یهودیان در یثرب و اعتقاد آنان به بعثت پیامبر آخر الزمان، این تاثیر و ذهنیت را در مردم یثرب به وجود آورده بود. یثربیان اسلام را برای بهبود اوضاع داخلی خود و ایجاد امنیت و استقرار در آن و هم چنین به وجود آوردن آرامش روحی پذیرا شدند؛ چیزی که سرشت اعراب یثرب به آن نیزا داشت و سایر ادیان منتشر در میان عرب یثرب آن زمان، توانایی فراهم ساختن آن را نداشتند. بنابر این نفوذ اسلام در یثرب امری ذاتی بود و یثربیان آن را بر اساس میل باطنی خویش پذیرفتند. دلیل روشن این گفته آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از آنکه از میل باطنی یثربیان به اسلام آگاه شد و زمینه را برای پذیرش آن با افزایش تعداد مسلمانان دید، نمایندگان خویش را به سوی آنان گسیل نمود.

ابن اسحاق به روایت از عبد الرحمن بن کعب بن مالک نقل می کند که نخستین بار در مدینه در حزم النبیت واقع در حرة بنی بیاضه که بدان نقیع الخضمات گفته می شد، گرد هم آمدیم. سوال نمودم در آن هنگام چند نفر بودید؟، گفت چهل مرد؛ اما از زمان اقامه نماز جمعه یادی نمی کند. به نظر می رسد این چهل مرد، تنها از بنی بیاضه بوده و تمامی مسلمانان یثرب از همه عشایر نبوده اند.

پیمان عقبه دوم[ویرایش]

در سال بعد، تعداد 73 نفر مرد به همراه دو زن از یثربیان، که از عشایر گوناگون بودند، برای ملاقات با پیامبر صلی الله علیه و آله و بیعت با وی، رو به سوی مکه نهادند. یازده نفر از مردان این گروه، وابسته به سه عشیره اوس و شصت نفر دیگر از سایر عشایر خزرج به شمار می آمدند. بنابر این تعداد مردان شرکت کننده از عشایر مختلف در این پیمان، با هم متفاوت بوده است.

بیشترین تعداد، همان یازده نفر مرد بوده که از هر یک نبی نجار و عبید، سپس هفت مرد از بنی حارث و حرام، و پنج مرد از بنی غنم، و نابی، و عمرو بن عوف، و چهار مرد از زریق و قواقل و سه مرد از عبد الاشهل، و حارثه، و بیاضه، و دو مرد از سالم و ساعده و یکی از بنی کعب بن سواد به شمار می آمدند.

بیشتر شرکت کنندگان از یک عشیره، برادر یا فرزندان یا پدران و فرزندانشان بودند. بدین ترتیب که برادران و عمویشان از بنی غنم و سواد، و برادران و برادر زادگانشان از سلمه و پدر و فرزندش از حرام و سلمه، و دو برادر از غنم، و نابی بن عمرو، ودو عموزاده از بنی نابی بن عمرو، یعنی نوزده نفر از آنان با هم خویشاوند بودند. در حالی که بسیاری از آنان از نظر نسبی از هم دور بوده اند. با توجه به ترکیب افراد یاد شده و نبودن نظم خاصی از افراد عشایر گوناگون، آشکار می گردد که آنان در این مجموعه، قصد نمایندگی عشایر خویش را نداشته اند.

شرکت کنندگان در عقبه دوم، از عرب های اصیل به شمار می آمده اند. همگی دارای اراده تصمیم گیری مستقلی بوده و هیچ یک از آنان برده نبوده اند. لازم به یاد آوری است که تنها در میان گروه یاد شده، شش نفر هم پیمان وجود داشته است. تمامی شرکت کنندگان در پیمان عقبه نخست به استثنای عقبه بن عامر از سلمه و یزید بن ثعلبه از قواقل در آن شرکت داشتند. البته اسعد بن زراره نیز که دارای نقش مهمی در نشر اسلام در یثرب بود شرکت نداشت. از بنی عبد الاشهل تنها سه نفر در این پیمان شرکت داشتند، در حالی که منابع، مکرر از انتشار اسلام در آنان پیش از پیمان عقبه یاد کرده اند. تمامی این مطالب، دلیل آن است که شرکت کنندگان در پیمان عقبه دوم، گروهی از مسلمانان و نه تمامی مسلمانان یثرب آن دوره بوده اند. متاسفانه هیچ منبعی اشاره به تعداد مسلمانان یثرب در آن هنگام نکرده است. اما کثرت شرکت کنندگان از میان عشایر خزرج در پیمان، نشان دهنده آن است که اسلام در میان عشایر آنان بیش ازاوس نفوذ داشته است. به گفته منابع، رسول خدا صلی الله علیه و آله دوازده نفر نقیب را به عنوان ضامن و وکیل آنان تعیین نمود که این نقیبان در عشایر مختلف تقسیم شدند. طوری که برخی عشایر بدون نقیب بودند حارثه، و کعب و غنم فرزندان سواد، و نابی، و بیاضه، برخی دارای دو نقیب بلحارث و عمرو بن عوف بودند و از بنی ساعده دو نفر شرکت کرده بودند که هر دو به عنوان نقیب انتخاب شدند. از نقیبان تعیین شده، تنها اسید بن حضیر الکتائب را می شناسیم. وی دارایا جایگاه والایی بوده و رهبر اویسان در یوم بعاث به شمار می رفته است ؛ اما از جایگاه و منزلت سایر نقیبان در میان قومشان پیش از اسلام اطلاعی در دست نداریم ؛ اگر چه انتخاب آنان، نشان از جایگاه و ویژگی آنان در قوم خود و اسلامیت آنان دارد. هم چنین نمی دانیم آیا نقیبان انتخاب شده، ارتباطی به تعداد مسلمانان یثرب داشته اند یا نه ؟ یعنی آیا انتخاب دو نفر نقیب از بنی ساعده، نشان از تعداد بیشتر مسلمانان در این بوده است، با وجود آنکه در پیمان حضور نداشتند؟ نیز نمی دانیم آیا اختیار نقیبان از میان رهبران و گروندگان پیشین به اسلام، به هدف ترغیب و راضی نمودن آنان بوده تا به اسلام تمکین نمایند، یا به فعالیت و شدت علاقه آنان به اسلام بستگی داشته است ؟ بی تردید شرکت کنندگان در پیمان عقبه، مسلمانان و یا افراد مستعد به پذیرش اسلام که دارای اندیشه های موافق با اصول اسلام و یا با آمادگی بر پذیرش آن بوده اند، به شما می آمدند.

پیمان عقبه با هدف تفهیم اصول و مبانی اسلام برای شرکت کنندگان تشکیل نگردید، بلکه هدف از آن تنظیم ارتباط قانونمند پیامبر صلی الله علیه و آله با مسلمانان اهل یثرب بود.

مسلمانان یثرب در آغاز ورود به مکه، جلسه اجتماع خویش را مخفیانه و دور از چشمان مشرکین یثرب و قریش تشکیل می دادند؛ زیرا بیم آن داشتند که کسانی آن ها را بر هم زنند. عاقبت جلسه برگزار و پیمان شبانه منعقد گردید، که خود دلیلی بر عدم وجود اختلافات و کشمکش های طولانی در این زمینه بوده است.

قریش پس از پایان پیمان عقبه، از آن اطلاع یافت ؛ اما هیچ گونه پاسخ قوی یا عکس العمل فوری و جدی به آن نشان نداد. به گفته ابن اسحاق، قریش تنها به این گفته بسنده نمود که ای گروه خزرجیان، به ما اطلاع رسیده که شما نزد این خویشاوند آمده اید تا او را از میان ما بیرون برده و با او پیمان بر جنگ با ما ببندید؛ به خدا سوگند جنگیدن با هیچ آبادی از عرب، برای ما منفورتر از آغاز جنگ با شما نمی باشد.

از این گفته، آشکار می شود که مشرکین قریش، جبهه گیری جدی در منع و یا ابطال پیمان عقبه، از خو نشان ندادند و نتوانستند تمامی جنبه ها و آثار پیمان را ارزیابی نمایند. آنها تنها اثر پیمان را آغاز جنگ میان خود و مردمان یثرب پنداشتند؛ واقعه ای که هیچ گاه آن را نمی خواستند و پیش از آن هم میان آنان اتفاق نیفتاده بود.

به نظر می رسد قریش اقدام به جلوگیری از فعالیت های دینی پیامبر صلی الله علیه و آله ننمود و به او فشاری وارد نکرد تا او را وادار به توقف تبلیغات دینی و یا هجرت از مکه نماید و قریشیان را از پریشان خاطری و گرفتاری هایی که دعوت اسلام برای شهر آنان ایجاد کرده بود، رهایی دهد. پس از پیمان عقبه نیز آنها به مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان نپرداخته و دست به آزارهای فوق العاد و سخت نزدند؛ زیرا این پیمان بر اساس همان اصول پایه های مورد قبول و آشنای عرب، که همانا پشتیبانی و حمایت از مظلومی که مورد ظلم دیگری قرار گرفته باشد، منعقد گردیده بود. علاوه بر این، پیمان جنبه توسعه طلبانه و جنگ طلبانه هم نداشت و آنچه ظاهر پیمان نشان می داد مسلمانان را با داشتن پشتوانه مردمی در یثرب، تشویق به هجرت کرده بود؛ گو این که در اصل، پیمان به هجرت تصریح نشده بود.

پیمان عقبه دوم، حادثه مهمی در تاریخ صدر اسلام به شمار می آید که اهمیت آن تنها به استقرار اسلام و نشر آن در یثرب باز نمی گردد؛ زیرا این مههم پیش از تشکیل پیمان عقبه به انجام رسیده بود. اهمیت عقبه دوم به عزم و اراده مسلمانان یثرب بر حمایت و پشتیبانی از مسلمانان مکه باز می گردد. این حمایت و پشتیبانی، تنها به عنوان پشتوانه دینی و مذهبی بود و هیچ گونه هدف توسعه طلبانه در آن وجود نداشت ؛ زیرا آنان تعهدی به شرکت همراه با پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ های توسعه طلبانه ندادند.

پیمان عقبه، قرار دادی اختیاری و ناشی از رضایت طرفین بود که شرکت کنندگان در آن، گروه بسیاری از اهل یثرب از مردان عشایر متعدد بودند. برخی از عشایر شرکت کننده، دشمنی هایی نیز با هم داشتند که از آن میان مردانی از عشیره عبد الله بن ابی بودند که یثربیان قصد ریاست او را بر خود داشتند. پای بندی به این قرار داد، که مورد رضایت طرفین بود از نظر قانونی، عرفی و اجتماعی ضروری به نظر می رسید. از این رو، ارتباط پیامبر صلی الله علیه و آله با مسلمانان مدینه، در چهارچوبی قانونی و الزام آور، ناشی از رضایت درونی و اعتقاد قلبی آنان و به دور از اکراه و یا فشار نیرویی خارجی بود.

پیمان عقبه، عمق نفوذ و گسترش اسلام در مدینه را در این دوره نخستین آشکار می سازد؛ زیرا تعداد شرکت کنندگان در آن، زیاد بود و مطمئنا آنان نمایندگان تعداد بسیار دیگری بوده اند. در صورتی که بگوییم تعداد مهاجران مکه در حدود هشتاد نفر بوده اند، می توانیم به اهمیت این پیروزی بزرگ به دست آمده در این دوره آغازین از دعوت اسلامی در میدنه پی ببریم ؛ به ویژه آن که مردم یثرب که اسلام را پذیرفتند، با شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله ملاقات نکرده و ملاقات کنندگان با حضرت نیز تنها تماس کوتاهی را داشته اند.

ویژگی حقوقی پیمان و الزامات آن[ویرایش]

به رابطه حقوقی میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمانان یثرب اصطلاحا بیعت گفته می شود. این کلمه در اصل برگرفته از بیع یا فروش بوده که در آن فروشنده در برابر کالایی که به خریدار می فروشد، چیزی را به دست می آورد. این اصطلاح در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله، بر هر پیمانی که میان او و هرشخصی که اسلام آورده و التزام به شروط پیمان را متعهد می گردید، قرار داده می شد.

التزام در پیمان، محدود به شخصی که در آن شرکت کرده بود نبود، بلکه شامل انتخاب کنندگان آن شخص نیز می شد؛ اما از محدوده این دو گروه تجاوز نمی کرد و برای دیگران الزام آور نبود. از این رو، هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه برخی از انصار بر عبد الله بن ابی وارد شد، او عرض کرد به سوی آنانی که تو را دعوت کردند برو نزد آنان فرود آی. (155) بیعت، عقدی یک سویه است ؛ بدین صورت که هر کس اسلام را پذیرا بوده، ملزم به انجام آن می گردیده است. بیعت تنها بر مردان نبوده و شامل زنان نیز می شده است. منابع در این باره نام زنانی را اوردند که با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت نمودند و متن بیعت زنان را نیز آورده اند، که نشان دهنده استقلالی بود که زن از آن بهرهمند بوده است. اسلام مرد یا قبیله، هیچ گاه ضرورتا شامل بیعت همسرانشان نبوده است. بیعت تنها شامل اشخاص آزاد بوده و بردگان دارای وضعیت خاصی در این زمینه بودند. جابر بن عبد الله روایت می کند برده ای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و با وی بر هجرت بیعت نمود، در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از برده بودن وی آگاه نبود. پس ارباب او نزد حضرت آمده و او را طلب نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود او را به من بفروش، پس او را در مقابل دو برده سیاه خریداری نمود، از آن پس بود که حضرت با کسی بیعت نمی کرد تا اینکه از او سوال می کرد که برده است یا خیر. (156) بنابراین رسول خدا صلی الله علیه و آله با بردگان بر هجرت شرط نمی کرد؛ زیرا می دانست که معامله با بردگان، همانند افراد آزاد موجب تحریک اربابان و سایر اعراب می شود. علاوه بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله قصد نداشت اسلام را بر پایه بردگان استوار نموده یا موجب اخلال عمیقی در نظم اجتماعی آن روز گردد. به ویژه آن که تعداد بردگان فراوان نبوده و دادن حقوق بسیار به بردگان، موجب تحریک و قیام اربابانی می شد که ستون های اجتماع از نظر تعداد و قدرت به شمار می ا مدند و در نتیجه آنان را در پذیرفتن اسلام مردد می ساخت.

نخستین بار کلمه بیعت در پیمان عقبه نخست به کارگرفته شد. از آن پس، از این کلمه مکرر استفاده شد؛ اما شرایط آن با گذشت زمان دگرگون گردید. در پیمان عقبه نخست، زنان در بیعة النساء متعهد گردیدند بر پروردگار یکتا شریکی قرار ندهیم، دزدی نکنیم، مرتکب زنا نشویم، فرزندان خود را به قتل نرسانیم، از تهمت و افترا و گناه آشکار پرهیز کنیم. پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند، در صورتی که به پیمان خود وفا کردید، بهشت از آن شما است و هر کس راه فریب را پیش گرفت، جزای او با خداست، که او را مجازات نموده یا از او در گذرد. (157) این شروط با آنچه در قرآن نیز آمده است انطباق دارد. سوره ممتحنه 12. همچنین در برخی از منابع حدیث آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله با زنان شرط نمود نوحه گری برای کشته شدگان دوره جاهلی نکرده و خود را همانند دوران جاهلیت در معرض دید مردان قرار ندهند. (158) در بیعة النساء زنان نیازی به قرار دادن دست خود در دست پیامبر صلی الله علیه و آله نداشتند و این نشان می دهد که پیمان عقبه نخست، بیشتر بر جنبه های اخلاقی تاکید داشته تا جنبه های نظامی و سیاسی. از آن پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله، حکم بیعت زنان هم چنان باقی و پایدار بود؛ اما شروط پیمان تغییر یافته و در عقبه دوم شرط جنگ به آن اضافه شده بود. ابن اسحاق می گوید هنگامی که پروردگار به پیامبر خود اجازه جنگ داد و او با مسلمانان پیمان جنگ را بست، شروطی جز شروط پیمان عقبه نخست را شرط نمود. در پیمان عقبه نخست که بیعة النساء بود، خداوند متعال در آن هنگام اجازه جنگ را به پیامبر صلی الله علیه و آله نداده بود و پس از صدور اجازه جنگ، رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنان در عقبه دوم بر جنگ تمام عیار پیمان بست و از سوی پروردگار تعهد نمود که در ازای وفای به آن بهشت را به آنان ارزانی دارد. (159) روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود با من بیعت می کنید، بر پیروی بدون شرط از من در شکست و پیروزی، بخشش مال در گشاده دستی و تنگدستی، بر امر به معروف و نهی ازمنکر و نیز بر گفتن حق در هر کجا که بودیم به جز خداوند، واهمه ای از هیچ کس به دل راه ندهیم و در صورتی که نزد شما آمدم، همانند خود و همسرانتسان و فرزندانتان از من دفاع کنید؛ در آن صورت بهشت از آن شما خواهد بود. پس بلند شدیم و با او بیعت کردیم. (160) بلاذری از عبادة بن صامت روایت می کند: با رسول خدا صلی الله علیه و آله بر پیروی کامل از او در پیروزی و شکست، قدرت و ضعف، عدم منازعه با صاحبان شریعت بیعت کرده و پیمان بستیم که همواره آنچه را حق است بگوییم و جز از پروردگار، از هیچ کس بیم و هراسی به دل راه ندهیم. (161) موسی بن عقبه روایت می کند که زبیر از جابر بن عبد الله سوال کرد چگونه با رسول خدا صلی الله علیه و آله بیعت کردید.

آیا بر مرگ ؟، گفت خیر، اما با او بیعت کردیم که نگریزیم. (162) عامر شعبی در روایتی از ابی امامه نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود از شما می خواهم که خداوند عزوجل را پرستیده و برای او شریکی قرار ندهید و از شما برای خود و اصحابم می خواهم که فرمان ما را اطاعت کرده و ما را یاری دهید و هم چنان که از زن و فرزند خود دفاع می کنید، از ما نیز دفاع کنید. آنان گفتند در صورتی که آنها را انجام دهیم، چه پاداشی خواهیم داشت ؟ فرمود: بهشت از آن شما. گفتند پس پذیرفتیم. (163) تا کنون متن کاملی از پیمان عقبه به دست ما نرسیده است و شاید علت آن به شفاهی بودن پیمان بازگردد. شروط پیمان عقبه نوشته و مدون نبوده است و شاید علت آن به شفاهی بودن پیمان بازگردد. شروط پیمان عقبه نوشته و مدون نبوده است، اما بی تردید پیمان عقبه بر جنبه های نظامی و سیاسی تاکید داشته است. اما بخش نظامی آن، همان تعهدی بود که یثربیان به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند که او را یاری داده و همان طور که از خود و زن و فرزندانشان دفاع می کنند به دفاع از وی برخیزند و همواره در کنار او بوده و ایشان را تنها نگذارند. تا آنجا که برای تحقق آن، دست به جنگ تمام عیاری بزنند؛ یعنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله حمایت کرده و به هنگام بروز هر خطری از وی دفاع نمایند. البته این یاری فقط جنبه دفاع داشته و هیچ گونه جنبه تهاجمی را در آن نمی توان دریافت. در پیمان، گفته مستقیم و صریحی بر شرکت در جنگ تهاجمی را در آن نمی توان دریافت. در پیمان، گفته مستقیم و صریحی بر شرکت در جنگ تهاجمی را در آن نمی توان دریافت. در پیمان، گفته مستقیم و صریحی بر شرکت در جنگ تهاجمی و توسعه طلبانه وجود ندارد؛ از این رو هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی بدر عزیمت کرد و با مشرکین قریش رو به رو شد، فرمود ای مردم نظر و رای خود را به من ارزانی دارید، که منظور ایشان به انصار بود؛ زیار در آن هنگام، اکثر مسلمانان را تشکیل می دادند و به هنگام بیعت در عقبه گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله ما هیچ گونه ضمانتی نسبت به شما نداریم، تا اینکه به خانه های ما برسی. در آن هنگام که بر ما وارد شدی پس در ذمه و ضمانت ما هستی و از شما دفاع خواهیم کرد همانند دفاعی که از فرزندان و همسران خود می کنیم. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله بیم آن داشت که پیمان انصار با او اختصاص به شهر مدینه داشته و آنان تعهدی نسبت به دشمنان او در بیرون شهر نداشته باشند. (164) ابن سعد می گوید اجماع بر این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ کس از انصار را پیش از جنگ بدر به درگیری و جنگی نفرستاد؛ زیرا آنان به هنگام پیمان عقبه شرط کرده بودند از او در خانه هایشان دفاع و پشتیبانی کنند و ثابت و مسلم نزد ما همین است. (165) با این جنگ دفاعی، بیم آن می رفت که آنها به جنگی تمام عیار کشیده شوند؛ گو این که در این مرحله هم حمایت پیامبر پس از هجرت، آنها را از تمامی عرب جدا ساخته بود و به جنگی تمام عیار کشانیده بود.

بیعت کنندگان در عقبه، بیشتر به جنبه های سیاسی مصالح خود اهمیت می دادند و به انجام منافع خود تاءکید داشتند. (ابن اسحاق ) روایت می کند که ابوالهیثم بن تهیان گفت: جدا می سازیم. مبادا پس از آن که خداوند شما را پیروز گرداند، به میان قوم خود باز گردی خون با خون، و ویرانی با ویرانی. من از شمایم و شما از من هستید، می جنگم با آنکه می جنگید و در صلح هستم با آنکه در صلح هستید. (166) پیمان عقبه جایگاه و پایگاه تازه ای را برای رسول خدا (ص) به وجود آورد که بستر آن، مجموعه ای از افراد عشایر متعدد ولی جدا از هم نداشتند تا پراکنددگی آنان را از میان برداشته و کارها را منظم سازد. این پیمان در حالی به وقوع پیوست که رسول خدا (ص) به دور از خصومت های آنها قرار داشت و از این رو، بالاتر از درگیری ها و کشمش های قبیله های قرارگرفت.جایگاه جدید، مرکزی کشاورزی به شمار می آمد که از راه قافله های تجارتی قریش بس دور و در نتیجه از نفوز اقتصادی و اجتماعی میکان در امان بود. علاوه بر دوری شهر از دیدگاه و نظارت قریشان، یثربیان دارای رابطه خصمانه ای با آنان نیز نبودند و از سیاست های، توسعه طلبانه پیروی نکرده و با مردم مکه هیچ گونه جنگ و درگیری نداشتند. شاید همین، علتی باشد که مردم مکه دست به اقداماتی نزدند که در نتیجه آن، مردم مدینه را برای ابطال و از میان بردن پیمان عقبه تحت فشار قرار داده و یا آنها را وادار سازند که مسلمانان را در شهر خود نپذیرفتند.

پایگاهی که پیمان عقبه برای رسول خدا صلی الله علیه و آله ضمانت نمود، موجب می شد در یثرب جایگاه امنی برای او بوجود آید که در آن آزادانه و بدون درگیری با مخالفان یا آنچه او را از هدفش باز دارد، به فعالیت خویش پرداخته و برای استقرار اصول اسلام و تحکیم پایه های آن و انتشار دعوت تلاش کند.

شرط پشتیبانی از رسول خدا صلی الله علیه و آله در پیمان عقبه، نشان دهنده آن است که این شرط جنبه دفاعی داشته ؛ اما این به آن معنی نیست که تعهدات آنان سبک و ساده بوده است ؛ زیرا این پشتیبانی جنگ وسیع و دامنه داری را می طلبید؛ به ویژه با مشرکین قریش که همواره به دنبال راه هایی برای مقابله با اسلام و چیره شدن بر آن بودند.

سعد بن عبادة و هل بن صامت در کرده بودند که پیمان عقبه، تعهدات سنگینی را بر عهده آنان قرار داده است. از این رو گفتند شما با او در جنگی تمام عیار با مردم پیمان می بندید؛ پس اگر می بینید روزی اموال خود را در این راه از دست داده و مصبیتی است برای شما، و یا اشراف و بزرگان خود را کشته ببینید و او راتسلیم می نمایید، پس از هم اکنون به خدا سوگند اگر آن را انجا دادید بدنامی دنیا و آخرت را به همراه خواهید داشت. و در صورتی که می بینید شما برادرانی برای او بوده و او را دعوت کرده اید برای از دست دادن اموال و کشته شدن اشراف، پس برگیرید آن پیمان را پس به خدا سوگند خوشبختی دنیا و آخرت از آن شما خواهد بود. گفتند ما این پیمان را به رغم آگاهی از دست دادن اموال و مرگ بزرگان می پذیریم ؛ اما یا رسول الله صلی الله علیه و آله ! در صورتی که بدان وفا نماییم چه پاداشی را در برابر آن خواهیم داشت ؟ فرمود: بهشت. گفتند: دست خود را پیش آورد. پس دست مبارک خود را باز کرده و همگی با ایشان بیعت کردند.

در پیمان عقبه به اختیارات وسیعی که به پیامبر صلی الله علیه و آله داده شده، تصریحی نگردیده است ؛ اما تنها، لازمه اقرار به اسلام، اختیارات فراوانی را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله به اثبات می رسانید. حساسیت زمانی شرایط پیمان عقبه، نمی توانست به تمامی مسایل به ویژه اختیارات پیامبر صلی الله علیه و آله بپردازد. ابن عمر (167) در این باره می گوید: پیامبر با یثربیان بر اطاعت کامل بیعت کرده و سپس می فرمودند: در حد توانایی. (168) تاکید بر اطاعت کامل، در آن هنگام امر بسیار مهمی بوده است ؛ زیرا در آن جامعه فردگرا، کسی حاضر به سر فرود آوردن در برابر قدرت خارجی نبود. این ویژگی ها بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله تلاش بر زدودن آن داشت ؛ زیرا با وجود آن، نمی توانست نظام سیاسی ثابت و پایداری را به وجود آورد.

از سوی دیگر، اطاعت همواره دارای حد و حدودی است که نمی تواند مطلق باشد از همین رو، پیامبر بر آن قید توانایی را قرار دادند.