باز کردن منو اصلی

تاریخ‌نما β

تغییرات

معتزله

۱۳٬۹۲۲ بایت حذف‌شده، ‏۲۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۵:۳۲
بدون خلاصه ویرایش
نویسنده: {{جعبه اطلاعات فرقه| عنوان = معتزله| تصویر =[[کاربرپرونده:Dastyarکتاب معتزله.jpg|فاطمه دستیاربندانگشتی]]| توضیح تصویر =کتاب معتزله|مؤسس = واصل بن عطا| گرایش = سنی| گستره جغرافیایی = بصره، بغداد| علل پیدایش =| نام‌های دیگر = قدریه| فرقه‌ها = کلامی| باورها = عقل‌گرایی}}
== تعريف ==
اعتزال به معنای کناره‌گیری است. در فرهنگ اسلام، دو گروه به این نام خوانده شده‌اند. بنابر آنچه نوبختی آورده است، نام معتزله نخستین بار بر یک گروه سیاسی اطلاق شد. بر طبق این گزارش، پس از آنکه امام علی علیه‌السلام به خلافت رسید، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه انصاری، اسامه بن زید و سعد بن ابی وقاص از امام کناره‌گیری کردند و از ستیز با او و نیز از همراهی و حمایت وی در جنگ‌ها خودداری کردند. این دسته را معتزله خواندند و دلیل این نامگذاری، کناره‌گیری آنان از امام و امت اسلامی بود<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،63.</ref>.
<br>
برخی معتزله سیاسی را کناره‌گیران از امام حسن علیه‌السلام و معاویه دانسته‌اند. گروه دیگری که به معتزله معروف شدند دسته‌ای از متکلمان به پیشوایی واصل بن عطا (۸۰ - ۱۳۱ هـ.ق) بودند. این گروه همان معتزله هستند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،63.</ref>.
==علت نام گذاری==
درباره سبب نامیده شدن این گروه به معتزله سخن‌ها گفته‌اند. برخی معتقدند که این نام برخاسته از اعتزال و کناره‌گیری واصل بن عطا از مجلس درس حسن بصری است. برخی دیگر اعتزال واصل بن عطا از امت اسلام و مذاهب اسلامی زمان او را سبب این نامگذاری می‌دانند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،63.</ref>.
<br>
در هر دو صورت، این نکته مسلم است که اعتزال واصل درباره ایمان و کفر مرتکب کبیره بوده است. البته وجوه دیگری نیز برای این نامگذاری بیان کرده‌اند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،63.</ref>.
==شکل‌گیری==شهرستانی '''اعتزال''' به‌معنای کناره‌گیری واصل از درس حسن بصری را به این صورت نقل می‌کند:<br>شخصی است و در مجلس درس حسن بصری از او پرسید: «در روزگار ما جماعتی پیدا شده‌اند که مرتکب کبیره را کافر می‌دانند. این تاریخ اسلام بر دو گروه "وعیدیه" (خوارج) نام دارنداطلاق شده‌است. جمع دیگر معتقدند نخست، گروهی از صحابه که گناه به ایمان آسیبی نمی‌رساند. این گروه "مرجئه" هستند. عقیده تو در این باره چیست؟»<br>حسن در اندیشه فرو رفت، اما پیش پس از آنکه لب به سخن بگشاید، یکی خلافت [[امام علی علیه‌السلام]] از شاگردان گفت: «مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه جایگاه همراهی یا مقابله با او میان کفر در جنگ‌ها خودداری کردند، از جمله [[عبدالله بن عمر]]، [[محمد بن مسلمه]]، [[اسامه بن زید]] و ایمان است (منزله بین المنزلتين).»<br>این مرد واصل [[سعد بن عطا بود که اولین عقیده مکتب اعتزال را بیان می‌کردابی وقاص]]. وی آن گاه به کنار یکی اینان به‌سبب کناره‌گیری از ستون‌های مسجد رفت امام و به توضیح عقیده خویش پرداخت و در پی آن حسن بصری گفت: «واصل از ما کناره گرفت (اعتزال عنا واصل)امت، «معتزله» خوانده شدند.»
<br>
کاربرد دوم این واژه به فرقه‌ای کلامی بازمی‌گردد که بنیان‌گذارش [[واصل بن عطا]] (۸۰–۱۳۱ هـ.ق) بود. گفته شده واصل به‌دلیل اختلاف نظر با [[حسن بصری]] از همان روز واصل حلقه درس او کناره گرفت و پیروانش به این اقدام، منشأ نام‌گذاری فرقه معتزله موسوم گشتندشد.<br>برخی نیز دلیل این نام را کناره‌گیری آنان از مذاهب رایج دانسته‌اند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،63.</ref>.
از واصل بن عطا چهار نظریه نقل شده است:# منزلة بين المنزلتين: میان ایمان معتزله با تأکید بر «عدل» و کفر مرتبه‌ای وجود دارد که «توحید»، به مرتکب کبیره اختصاص دارد.# نفی صفات از خداوند متعال: واصل به این دلیل که لازمه اثبات صفات قدیم برای خداوند تعدد قدما «اصحاب عدل و توحید» معروف شدند و تعدد آلهه است، صفات الهی را انکار می‌کرد.# اختیار انسان: از آنجا که خداوند حکیم و عادل است و شر و ظلم به او منسوب نمی‌شود، جایز نیست انسان‌ها را به گناه مجبور کند و سپس آنان را به مجازات رساند. پس انسان‌ها در انجام کارهای خود مختار با عنوان «[[قدریه]]» نیز یاد شده‌است<ref>الملل و آزادندالنحل،34.# حق و باطل: واصل درباره امام علی علیه‌السلام و مخالفان او و نیز درباره عثمان و مخالفانش، معتقد بود </ref> زیرا معتزله ادامۀ طبیعی برای قدریه به شمار می‌روند، چرا که یکی از دو گروه حق و دیگری باطل و فاسق است؛ اما مشخص نیست که کدام گروه حق و کدام یک باطل هستندباورهای مشترک بسیاری با یکدیگر دارند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64معتزله، ویکی‌شیعه.</ref>.
پس از واصل، عمرو بن عبید (۸۰ - ۱۴۳ هـ. ق) برادر زن واصل، جانشین او شد و به شرح و بسط آرای واصل پرداخت. از میان متکلمان مشهور معتزلی همچنین باید از ابوالهذیل علاف (۱۳۵ - ۲۳۵ هـ. ق) و ابراهیم نظام (۱۶۰ - ۲۳۱ هـ. ق) یاد کرد<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64.</ref>.
==روابط با خلفاپیدایش==معتزله در عصر بنی امیه با دستگاه حکومت روابط خوبی نداشتند، گرچه یزید [[پرونده:Download.jpg|بندانگشتی]]نخستین جرقه‌های شکل‌گیری مکتب معتزله، به کناره‌گیری [[واصل بن ولید در دوره کوتاه حکومتش عطا]] از آنان حمایت می‌کردحلقه درس [[حسن بصری]] بازمی‌گردد. معتزله به‌نقل از [[شهرستانی]]، روزی در اوایل حکومت بنی عباس حالت بی‌طرفی به خود گرفتند؛ اما در عصر منصور و به ویژه در دوران مامون که خود با کلام و فلسفه آشنایی داشت، مورد توجه قرار گرفتندمجلس حسن بصری درباره حکم مرتکب کبیره پرسشی مطرح شد. نزدیکی معتزله به دربار عباسی چنان بالا گرفت که مامون و پس از گروهی چون [[خوارج]] (وعیدیه) او معتصم و واثق، خود را معتزلی خواندند کافر می‌دانستند و از معتزله سخت حمایت کردند.<br>در همین هنگام بود که جدال [[مرجئه]] بر سر خلق قرآن شدت گرفت و این سؤال مطرح شد باور بودند که آیا کلام خدا گناه به ایمان آسیب نمی‌زند. پیش از صفات فعل پاسخ حسن بصری، واصل بن عطا نظر خود را چنین بیان کرد: «مرتکب کبیره نه مؤمن است و مخلوق و حادث می‌باشد یا نه کافر، بلکه در جایگاهی میان این دو قرار دارد». سپس از صفات ذات است و خالق و قدیم است؟<br>به اعتقاد معتزله، کلام الهی مخلوق و حادث است مجلس کناره گرفت و اعتقاد به قدیم بودن قرآن کفر است. در مقابل، تمام اصحاب حدیث و عامه اهل سنت کنار ستونی به قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند. مأمون به تشویق و حمایت معتزله، دستوری صادر کرد که بر طبق آن معتقدان به قدم قرآن باید تأدیب می‌شدندشرح دیدگاه خود پرداخت. حسن بصری در پی همین فرمان افراد زیادی، واکنش گفت: «واصل از ما کناره گرفت»؛ از جمله احمد بن حنبل پیشوای اهل حدیث، به زندان افتادند آن پس، او و شکنجه‌ها دیدند. این وضعیت تا زمان متوکل، که دشمن معتزله و حامی اصحاب حدیث بود، ادامه داشت. در عهد وی معتزله پیروانش به شدت تحت فشار قرار گرفتند و کتاب‌هایشان طعمه حریق گردید. با این همه، هرچند معتزله به عنوان یک فرقه سازمان یافته در گیرودار مبارزات منقرض شد، ولی اندیشمندان و طرفداران این فرقه در گوشه و کنار جهان اسلام تا سده‌ها پایدار ماندند«معتزله» شهرت یافتند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64اسلامی،63.</ref>.
==گسترش==
مکتب اعتزال در بصره به وجود آمد و رشد کرد؛ اما در اواخر سده دوم هجری، بشر بن معتمر (م. ۲۱۰ هـ.ق) که یکی از دانش‌آموختگان مدرسه بصره بود به بغداد سفر کرد و مدرسه معتزله بغداد را تأسیس کرد و به ترویج اصول مکتب اعتزال در بغداد همت گماشت. ضمن آنکه در برخی جزئیات با آرای بزرگان بصره مخالفت کرد، بشر به شیعه گرایش داشت. می‌توان گفت که در مجموع، معتزله بغداد بیش از معتزله بصره به عقاید شیعه نزدیک است<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64.</ref>.
==اشخاص مهم==
* '''واصل بن عطا (۸۰–۱۳۱ هـ.ق)''': بنیان‌گذار مکتب اعتزال؛ نظریه «منزلة بین المنزلتین» را مطرح کرد و از مجلس [[حسن بصری]] کناره گرفت.
* '''عمرو بن عبید (۸۰–۱۴۳ هـ.ق)''': جانشین واصل و از نخستین نظریه‌پردازان اعتزالی؛ به تبیین و تثبیت آموزه‌های اعتزال پرداخت.
* '''ابوالهذیل علاف (۱۳۵–۲۳۵ هـ.ق)''': از متکلمان برجسته معتزله؛ در تنظیم نظام فکری این مکتب نقش کلیدی داشت.
* '''ابراهیم نظام (۱۶۰–۲۳۱ هـ.ق)''': متکلم و منتقد نوگرای معتزلی؛ با دیدگاه‌هایی نو در زمینه الهیات و نقد فلسفی شناخته می‌شود<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64.</ref>.
از متکلمان برجسته بصره، می‌توان از ابوعلی جبائی (۲۰۴ - ۲۳۵ هـ==سیر تاریخی==معتزله در دورهٔ [[بنی‌امیه]] نفوذی نداشتند، اما در آغاز خلافت [[عباسیان]]، به‌ویژه در زمان [[مأمون]]، مورد حمایت قرار گرفتند.ق) در این دوره، برخی خلفا مانند مأمون، [[معتصم]] و فرزندش ابوهاشم جبائی (۲۷۷ - ۳۲۱ هـ.ق) [[واثق]] خود را معتزلی می‌خواندند و قاضی عبدالجبار (۲۲۴ - ۴۱۵ هـنظریهٔ «خلق قرآن» را رسمی کردند.ق) نام برداین دیدگاه موجب برخورد با مخالفان، از جمله [[احمد بن حنبل]]، شد. محمد اسکافی (م. ۲۴۰ هـ.ق)<br>با روی کار آمدن [[متوکل]]، ابوالحسین خیاط (م. ۳۱۱ هـ.ق) و ابوالقاسم بلخی معروف به کعبی (۲۷۳ - ۳۱۷ هـ.ق) که از جمله بزرگان مخالفان معتزله بغداد هستندبود، حمایت دولتی پایان یافت، آثارشان سوزانده شد و فعالیتشان محدود گردید<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،65اسلامی،64.</ref>.
==روش کلامی==در اندیشه معتزله، عقل و احکام عقلی نقشی اساسی و تعیین‌کننده در کشف و استنباط عقاید دینی و نیز اثبات و دفاع از این عقاید بر عهده دارد. در این روش، هر مسئله‌ای ورود معتزله به دربار، آنان را باید بر خرد آدمی عرضه به یک جریان سیاسی وابسته بدل کرد و تنها با یافتن توجیهی عقلانی برای آن، قابل پذیرش خواهد بود. مبنا و اساس این مکتب بر آن است که همه معارف اعتقادی معقول است و جایی برای تعبد در عقاید وجود ندارد. معتزله، مانند دیگر متکلمان به نقل نیز رجوع می‌کردند؛ اما مفاد و محتوای نصوص دینی تنها در صورت توافق با عقل قابل قبول بود. در غیر این صورت، زوال حمایت خلفا، رو به تأویل و توجیه نصوص می‌پرداختندافول گذاشت.<br>به سخن دیگر، نقش نقل در مکتب اعتزال، تأیید افزون بر این، مخالفت [[فقها]]، [[محدثان]] و ارشاد به حکم عقل است و خود به تنهایی منبع مستقلی محسوب نمی‌شود. معمولاً این مبنا در قالب قاعده معروف معتزله "الفكر قبل ورود السمع" بیان می‌شود. برخی [[شیعه]] با معتزله، چه از معتزله تا آنجا پیش رفتند که همه واجبات را عقلی دانسته منظر علمی و بر آن شدند که عقل حسن چه اجتماعی، موجب کاهش اعتبار و قبح همه افعال را درک می‌کندنفوذ این مکتب شد<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،65معتزله، دانشنامه اسلامی.</ref>.
زیاده‌روی معتزله در عقل‌گرایی، عمدتاً به این سبب بود که آنان در صف مقدم جدال و پیکار عقلی با زنادقه و مخالفان دین قرار داشتند و دائماً با آنان مناظره می‌کردند. از این رو برای تحکیم عقاید دینی به وسیله ادله عقلی و عرضه اصول اسلامی به گونه‌ای که مورد پسند همگان قرار گیرد، تلاش بسیار کردند. این کار به تدریج موجب شد تا آنان روشی را که در مقام دفاع به کار می‌گرفتند، به مقام استنباط و استخراج معارف دینی سرایت دهند و نقش اصلی و تأسیسی را به عقل و مبادی عقلانی واگذار کنند<ref>آشنایی با {{تاریخ فرق و مذاهب اسلامی،65.</ref>.اسلامی}}
==عقایدمهم==متکلمانی که به '''روش عقل‌گرایانه'''<br>معتزله شهرت یافته‌اند دارای اندیشه‌های گوناگونی هستند و در بسیاری از موضوعات کلامی با یکدیگر اختلاف نظر دارندتکیه بر عقل، باور داشتند که اصول دین باید بر پایه استدلال عقلی پذیرفته شود، نه تعبد صرف. همین مطلب باعث شده است که این گمان پدید آید که معتزله یک مکتب خاص نیست، بلکه به‌نظر آن‌ها، نقل تنها یک روش کلامی زمانی پذیرفتنی است که در آن بر با عقل و مبادی عقلی تکیه می‌شود اما بسیاری از محققان و نیز خود معتزله، چنین اعتقادی ندارند و اعتزال را مکتب یگانه‌ای می‌دانند که مانند دیگر فرقه‌ها در میان پیروانش عقاید مشترک و نیز پاره‌ای اختلاف نظرها وجود داردهماهنگ باشد.<br>معتزله برای اثبات این مطلب معمولاً پنج اصل را روش در واکنش به عنوان عقاید مشترک و ملاک معتزلی بودن ذکر کرده‌اند و حتی کتاب‌هایی مناظره با همین عنوان نوشته‌اند. برای مثال، می‌توان از کتاب‌های "الخمسة الاصول" از ابوالهذيل علاف، "الاصول الخمسة" نوشته جعفر بن حرب، [[زنادقه]] و "شرح الاصول الخمسة" دفاع عقلانی از قاضی عبدالجبار نام برد.<br>به نظر می‌رسد که در زمان پایه‌گذاری مکتب اعتزال به دست واصل بن عطا، ملاک معتزلی بودن صرفاً اعتقاد به منزله بین المنزلتین بود اما به تدریج و در طول زمان، اعتقاد به چهار اصل دیگر یعنی توحید، عدل، وعد دین پدید آمد و وعید، امر به‌تدریج به معروف و نهی از منکر ابزار استنباط دینی نیز بر فهرست عقاید معتزله افزوده بدل شد و از ویژگی‌های این مکتب به شمار آمد<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،66-65.</ref>.
==='''اصول اندیشه==='''<br># توحید: توحید مراتب و معانی گوناگونی دارد که مهم‌تر از همه توحید ذاتی، توحید صفاتی و توحید افعالی است. توحید ذاتی به این معنا است که ذات پروردگار یگانه است و مثل و مانند ندارد. توحید ذاتی مورد قبول همه فرقه‌های اسلامی است، اما درباره توحید صفاتی و توحید افعالی در میان متکلمان اختلاف نظر جدی وجود دارد. معتزله بر خلاف اشاعره، معتقد به توحید صفاتی و منکر توحید افعالی‌اند. در بحث عدل و نیز در بررسی عقاید اشاعره به توحید افعالی خواهیم پرداخت و در اینجا تنها توحید صفاتی را بررسی می‌کنیم:شهرستانی درباره اعتقاد معتزله به توحید صفاتی می‌گوید: «این سخن در آغاز ناپخته بود و واصل بن عطا در اثبات دیدگاه خود به این استدلال ساده اکتفا می‌کرد که لازمه اثبات صفات قدیم برای خدا تعدد خدایان است. یعنی لازمه پذیرفتن توحید ذاتی، توحید صفاتی است.» بعدها پیروان واصل در توضیح عقیده او بیان داشتند که معنای توحید صفاتی، انکار مطلق صفات نیست، بلکه مراد انکار صفات زاید بر ذات خداوند؛ تمام صفات الهی و در نتیجه عینیت همه صفات با عین ذات اوستاو هستند.در واقع معتزله با این نظریه در صدد رد اعتقاد اصحاب حدیث، مبنی بر اثبات صفات زاید بر ذات بودند# عدل: خداوند عادل است و هرگز کار قبیح انجام نمی‌دهد. اگرچه انکار این نوع صفات مورد اتفاق معتزله بود، اما در فروع افعال خوب و جزئیات این مسئله، تفاسیر مختلفی از سوی معتزلیان مطرح شده است که مهمترین آنها عبارتند از:* نظریه واصل بن عطا که صرفاً به انکار صفات زاید بر ذات می‌پرداخت بد ذاتاً چنین‌اند و تحلیل بیشتری از واقعیت صفات الهی ارائه نمی‌کردعقل توان شناخت آن‌ها را دارد.* نظریه ابوالهذیل علاف که تحلیل مسئله صفات، به عینیت صفات الهی با ذات او رسید. گفتاری که از ابوالهذیل در این باره نقل شده چنین # منزله بین المنزلتین: مرتکب گناه کبیره نه مؤمن است: "ان البارى تعالى عالم بعلم و علمه ذاته". بنابراین، طبق نه کافر، بلکه در جایگاهی میان این تقریر، صفات الهی مثل علم، مورد پذیرش است، اما این صفات چیزی غیر از ذات نبوده بلکه عین ذات هستنددو قرار دارد.نظریه ابوعلی جبائی که به انکار صفات و نیابت ذات از صفات باور داشت # وعد و در بیان نظر خویش می‌گفتوعید: "البارى تعالى عالم لذاته" (یعنی خداوند برای عالم بودن به صفت علم نیازی ندارد بلکه او به ذات خویش عالم است وعده‌های پاداش و جاهل نیست).نظریه ابوهاشم جبائی که برخلاف پدرش ابو علی، صفت الهی را پذیرفت، ولی آنها را احوال دانست. این نظر را می‌توان حد وسطی میان نظریه انکار صفات زاید بر ذات خدا (معتزله) و نظریه اثبات صفات زاید بر ذات اصحاب حدیث قلمداد کرد. ابوهاشم بر آن بود که عالم بودن خدا به معنای اثبات حالتی به نام علم است و "حال" صفتی است که نه موجود است و نه معدوم، نه معلوم کیفر خود وفادار است و نه مجهول، یعنی حال به تنهایی قابل شناخت نیست، بلکه همیشه همراه با ذاتی شناخته می‌شود. اثر حال این است که شخص گناهکار بی‌توبه را از اشخاص دیگر جدا می‌کندنمی‌بخشد.اگر حال را موجود بدانیم، نظریه ابوهاشم # امر به رای صفاتیه باز می‌گردد که بر آن اساس صفات زاید بر ذات اثبات می‌شود، معروف و اگر حال را معدوم بدانیم، این نظریه به انکار صفات زاید بر ذات می‌گراید که نهی از سوی دیگر معتزلیان بیان شده است. نظریه ابوهاشم آن‌گاه از دیگر آرا متمایز خواهد شد منکر: وظیفه‌ای شرعی که احوال نه موجود باشند باید با شرط تأثیر و نه معدوم، گرچه در این فرض اشکالات متعددی از جمله صورت لزوم ارتفاع نقیضین مطرح خواهد شدبا اقدام عملی اجرا شود<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،67-66.</ref>.
# عدل: هیچ یک از فرقه‌های اسلامی منکر عدل به عنوان یکی از صفات الهی نیستند.
اختلاف متکلمان بیشتر در تفسیری است که از این مفهوم صورت می‌پذیرد. تفسیر معتزله و امامیه، بر اساس بینشی است که درباره حسن و قبح اعمال دارند. آنان معتقدند که افعال در ذات خویش، صرف نظر از دستور شرع، خوب یا بد هستند و عقل آدمی نیز قادر است دست کم در پاره‌ای موارد این حسن و قبح را دریابد. بنابراین، عدل از کارهای خوب و واجب است و ظلم از کارهای بد و ناشایست است. از سوی دیگر، چون خداوند از هر گونه امر قبیح و ناروا مبرّاست، پس لزوماً کارهایش بر طبق عدل است و هر چه عقل مصداق ظلم تشخیص دهد، خداوند انجام نخواهد داد.
معتزله از این تفسیر به نتایج متعددی رسیدند؛ از جمله می‌توان به انکار جبر و اثبات اختیار برای انسان و رد توحید افعالی اشاعره - به این معنا که خداوند فاعل همه اعمال است - اشاره کرد. از نظر معتزله، یکی دیگر از لوازم عدل، رد تکلیف مالا یطاق و عذاب کردن اطفال مشرکان بر اثر گناه پدران است. در مباحث آینده خواهیم دید که هیچ یک از این لوازم مورد پذیرش اشاعره نیست.
# منزلة بین المنزلتین: معتزله در مقابل خوارج و مرجئه معتقدند که مرتکب کبیره نه کافر است و نه مؤمن؛ بلکه منزلت و مقامی بین کفر و ایمان دارد (توضیح این نظریه قبلاً گذشت).==پراکندگی جمعیت==# منزلة بین المنزلتین: معتزله مکتب اعتزال در مقابل خوارج و مرجئه معتقدند که مرتکب کبیره نه کافر است و نه مؤمن؛ بلکه منزلت و مقامی بین کفر و ایمان دارد (توضیح این نظریه قبلاً گذشت).# وعد و وعید: "وعد" به معنای نوید به پاداش است و "وعید" به معنای تهدید به کیفر و عذاب است. به عقیده معتزله، خداوند همان‌گونه که خلف وعده نمی‌کند (این مطلب مورد اجماع همه مسلمانان است)، خلف وعید نیز از او سر نمی‌زند. بنابراین، تمام تهدیدها و کیفرهایی که درباره کافران و فاسقان آغاز در قرآن [[بصره]] شکل گرفت و روایات آمده است، رشد یافت، اما در روز قیامت اواخر سده دوم هجری، با مهاجرت [[بشر بن معتمر]] به وقوع خواهد پیوست [[بغداد]] و محال است که خداوند آنها را ببخشد مگر آنکه تأسیس مدرسه‌ای معتزلی در دنیا توبه کرده باشندآنجا، این مکتب به پایتخت عباسیان نیز راه یافت.# امر به معروف و نهی معتزله بغداد با تأثیرپذیری از منکر: این اصل مورد اتفاق مسلمانان است و اختلاف تنها آراء شیعه، در مراتب و شرایط آن است. خوارج برای امر به معروف و نهی از منکر شرط و حدی نمی‌شناختند، اما برخی از اصحاب حدیث، مانند احمد بن حنبل، آن را صرفاً در محدوده قلب و زبان می‌پذیرند نه در محدوده عمل و قیام مسلحانه. اصول با معتزله برای امر به معروف بصره تفاوت داشتند و نهی از منکر شروطی مانند احتمال تأثیر و عدم مفسده قائلند؛ اما آن را به قلب و زبان محدود نمی‌کنند و بر این باورند که اگر منکرات شایع شود یا حکومت ستمگر باشد، بر مسلمانان واجب است تا قوای لازم را فراهم کنند و بر فساد و ستم بشورندشیعه نزدیک‌تر بودند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،67-66اسلامی،64.</ref>.
همان‌طور که می‌بینیم، از پنج اصل معتزله، تنها این مکتب، افزون بر دو اصل - توحید شاخه‌ اصلی بغداد و عدل - از اصول مهم اعتقادی‌اند، اما دو اصل دیگر - وعد و وعید و منزله بین المنزلتین - از فروع اعتقادی بصره، به حساب می‌آیند و امر به معروف و نهی بیش از منکر جزء تکالیف عملی است و باید در فقه به آن پرداخت. قاضی عبدالجبار معتقد است بیست گروه تقسیم شد که اصول معتزله از آن رو منحصر با وجود اتفاق نظر در پنج اصل مذکور است که تمام مخالفان دست‌کم بنیادین آن، در یکی از این اصول با ایشان بیشتر مسائل دیگر اختلاف دارند.به بیان دیگر، این پنج اصل هم وجه اشتراک معتزله است و هم اختلاف و امتیاز آنان را از سایر فرق نشان می‌دهدنظر داشتند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،68فرقه معتزله، ویکی‌فقه.</ref>.
==منابعتکمیلی==* آشنایی با فرق [https://ketabnak.com/book/122720/%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B2%D9%84%D9%87 معتزله: بررسی و تحقیق در بیان احوال، افکار و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، قمآثار معتزله، محمود یزدی‌مطلق‌فاضل، مشهد: نشر طه، 1387، فایل pdfقاف، ۱۳۸۶، چاپ دوم.]* [https://noorlib.ir/book/info/12293/%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B2%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D9%87 شیعه در برابر معتزله و اشاعره، هاشم معروف الحسنی، مترجم محمدصادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۹، چاپ سوم.] 
==پانویس==
{{پانویس}}
  ==منابع تکمیلی==نویسنده: [[کاربر:Dastyar|فاطمه دستیار]] * آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، قم: نشر طه، 1387، فایل pdf.* الملل و انحل، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، ترجمه افضل‌الدین صدرترکه اصفهانی، تصحیح سیدمحمدرضا جلالی نائینی، چاپخانه تابان، ۱۳۳۵، چاپ دوم.* معتزله، دانشنامه اسلامی.* معتزله، ویکی‌شیعه.* فرقه معتزله، ویکی‌فقه. [[رده:فرق و مذاهب اسلامی]]
۱۱۵
ویرایش