==سؤال==
در سوره نسا آیه پس از عبارت معروف الرجال قوامون علی النسا به بحث نشوز زوجه اشاره کرده و روش برخورد با آن را موعظه،ترک بستر و سپس کتک زدن(واضربوهن) عنوان کرده است.واضربوهن را اكثر مترجمان به زدن معنا كرده اند.آیا قرآن به زدن زنان دستور داده است؟
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيًّا کَبيراً
درباره این آیه جوابهای مختلفی بیان شده است که در این مطلب به آنها اشاره میشود.
==جواب آیت الله احمدی فقیه==
دکتر محمد امین احمدی فقیه ترجمه دیگری برای آیه 34 سوره تساء دارند:
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِيًّا کَبيراً
مردان، سرپرست و خدمتگزار و کارگزار و نگهبان زنان هستند (جهت پایداری خانواده)، به واسطهی اینکه خداوند تفاوتهای ساختاری و نظام اجتماعی بین آنها قرار دادهاست و نیز به سبب اینکه از اموالشان هزینه و نفقه میدهند؛
در نتیجه زنانِ درستکار و پسندیده، فرمانبُردار خدا بوده و در نبود همسرشان حدود احکام خداوند و منافع و اسرار خانواده را پاس خواهند داشت؛ به هر حال زنانى که ناسازِگاری میکنند و از رفتارشان بیم دارید، پند و اندرزشان دهید و در بستر خواب به آنها پشت کنید و در نهایت با بیاعتنایی، آنها را به رفتارشان آگاه کنید، در نتیجه اگر به حالت عادّی برگشتند، هیچ راهی برای آزار و زیان آنها پی نگیرید؛ همانا خداوند بلند مرتبهای بسیار بزرگ است (34).
نظر ایشون در مورد ترجمه ضرب آگاه کردن است؛ البته در این آیه به نظرم همان بی اعتنائی ترجمه کردن
واهجروهن فی المضاجع یعنی قهر در عین حال که در مضجع یا محل خواب با هم هستید، قاعدتا قدم بعدی کتک زدن نیست بلکه بی اعتنائی کلا در امور مختلف زندگی است و اگر باز هم سازگار نشدند:
عاشروهن بمعروف او سرحوهن باحسان
دلیل اینکه قدم بعدی کتک زدن نیست اینکه :
خداوند حتی در موردی که مردان طمع به اموال زنان دارند، سرزنش میکند و متعجبانه میگوید چطور بعد از آن همه عهد و پیمان اینطور رفتار میکنید
مسلما زدن برای زن خیلی نابخشودنی تر است تا ندادن اموال (که قابل جبران است ولی خشونت قابل جبران نیست)
وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُۥ وَقَدْ أَفْضَىٰ بَعْضُكُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّيثَـٰقًا غَلِيظًا
و نهایتا اگر زدن در جامعه ای "معروف " یا پسندیده نباشد پس جایز نیست. در حالیکه قهر و بی اعتنائی در شرایط لازم ناپسند (به شکل کلی ) محسوب نمیشود
===نقدی بر این جواب===
درسته که معنای اگاه کردن برای لغت ضرب در اینجا، بخشی از انتقادات را برطرف میکنه.اما بشرطی که اون لغت،معنای مورد نظر را داشته باشه نه اینکه برای فرار از معنای کتک زدن،این معنا را بذاریم.
ثانیا در آیه،ابتدا کلمه فعظوهن آمده.یعنی بعد از حرف و موعظه و آگاهی دادن،وارد اقدام عملی بشین واگاه کردن در همان فعظوهن مستتر است.
ثالثا ایا زدن همواره و برای همه اقوام بد است؟مگر تا همین چند سال پیش،زدن یکی از روشهای تربیت ما در مدرسه نبود؟الان در چندسال اخیر مورد تقبیح هست .
اما در این ۱۴۰۰سال،که مورد قبول و استفاده هم بوده و نتیجه داده.(البته استفاده بجا ومنطقی وغیر ظالمانه آن ) تنبیه و زدن یکی از روشهای عقلا بوده و خدا هم آنرا تایید کرده.اما امر نکرده. گفته موعظه، بعد اقدامات بعدی
این بستگی به این داره،که آیا همه آیات قرآن را در حکم قانون بدانیم یا نه، برخی معتقدند که بسیاری از آیات،جنبه امضایی دارد و خدا،روش عقلای آن زمان را تایید کرده،نه اینکه نسخه ای برای همه زمانها داده.
اگر این امر جابیفتد، بسیاری از مسایل امروزه از جمله حکم سنگسار،مصادیق زکات( که گندم هست و لی بسیاری از شغلهای پردرآمد امرپزی نیست)و .....حل میشود.
از جمله موارد ديگري كه فعل ضرب به معناي زدن براي همسر بكاررفته،در سوره ص و در داستان معروف حضرت ايوب است.
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿۴۴﴾
فولادوند: [و به او گفتيم] يك بسته تركه به دستت برگير و [همسرت را] با آن بزن و سوگند مشكن ما او را شكيبا يافتيم چه نيكوبنده اى به راستى او توبه كار بود
بنابراين تلاش براي تغيير كلمه ضرب از زدن به كلمات ديگر،منطقي نيست.
همانطور كه قبلا هم گفتم بايد رويكرد خود را نسبت به اين گونه جملات وايات قران اصلاح كنيم.
آيا اين عبارات و يا دستورات سوره نساء جنبه دستور به همه مردان تاريخ دارد؟يا حكمي امضايي بوده ويا حكمي اصلاحي براي آن زمان.
مثالي بزنم :شما فردي را در ميهماني مي بيند كه در اثر خطاي كوچكي از فرزندش ،او را ميزند .به او توصيه ميكنيد كه اول نصيحتش كن بعد دعواش كن اگر ،ادامه داد،اگرخواستي بزني بزنش.
ايا ميتوان گفت كه شما امر به كتك زدن كرده ايد؟بر عكس شما براي اينكه از همون اول ،نزنه بچه را ،يك روش و مكانيزم اصلاحي و گام به گام پيشنهاد كردين بهش.
طبيعتا هر فردي در هر زماني اين مراحل و روشهاي تربيتي را بسته به محيط،فرهنگ،طرف مقابل و ..اجرا ميكنه.
==جواب آیت الله صادقی تهرانی==
بنابراین معلوم شد که این آیه ناظر به دستور عمومی امر به معروف و نهی از منکر است و آنهم محدود و مشروط به شرائط خاص خودش نه پهن کردن بساط خشونت در خانه و علیه زنان.
==معنای ضرب، زدن نیست==
مجازات زن نافرمان در این آیه به صورت متوالی و تصاعدی استو مرحله اول شامل صحبت، گفتار نیک، نصیحت و راهنمایی است.
اگر نتیجه نداشت، دوری از همخوابگی و بالین است که این راه حل دوم به شمار می آید
. این برخورد تأثیر روانی و تربیتی بر زن دارد و این دوری در داخل اتاق خواب رخ می دهد.
اما (واضربوهن) به معنای زدن با دست یا ادوات مخصوص تنبیه نیست بلکه معنای دوری و خارج شدن از منزل است.
از آنجا که معانی الفاظ قرآن از خود قرآن قابل فهم و تفسیر است معنای واژه (ضرب) را در قرآن و زبان عربی صحیح پی جویی کردیم و مشاهده شد که بر خلاف معنای برخورد فیزیکی، غالبا معنای جدایی، دوری و نادیده گرفتن را تداعی می کند.
به عنوان مثال، زدن با ابزار را با واژه (جلد) تعبیر کرده اند. برای زدن بر صورت واژه (لطم)، برای مفهوم زدن بر گردن (صفع)، مشت زدن را با واژه (وكز)، و زدن با پا را با واژه (ركل) بیان کرده اند.
در فرهنگ های لغت نیز وقتی معنای (ضرب) را بررسی کنیم به مواردی از قبیل زیر دست می یابیم:
(ضرب الدهر بين القوم) یعنی بین آن ها فاصله انداخت
و(ضرب عليه الحصار) یعنی او را از محیطش دور کرد
و(ضرب عنقه) یعنی سرش را از گردنش جدا کرد
پس (ضرب) معنای دوری، جدایی و نادیده گرفتن را تداعی می کند
آیات زیادی هستند که معنای دوری را برای واژه (ضرب) به تصویر می کشند:
{وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لَّا تَخَافُ دَرَكاً وَلَا تَخْشَى} طه ٧٧
یعنی میان آب ها راهی برایشان ایجاد کن(با ایجاد فاصله میان ذرات آب)
{فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ} الشعراء ٦٣
یعنی میان دو طرف آب فاصله بیانداز
{لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الأَرْضِ} البقرة٢٧٣
یعنی دوری، سفر و هجرت در سرزمین وسیع الهی
{وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ}المزمل٢٠
یعنی سفر می کنند و برای کسب روزی از دیار خود فاصله می گیرند.
{فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ} الحديد ١٣
یعنی بین آن ها با دیواری فاصله می افتد
در ضرب المثل ها نیز اینگونه آمده است: (ضرب به عُرض الحائط) یعنی ائ را نادیده گرفت و از او روی گردان شد
و همین معنا مد نظر آیه است…
{فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ}:
پس این آیه به پند و اندرز تشویق می کند، سپس دوری از بستر خواب، به این معنا که کنار هم قرار نگیرند و اگر این امر نیز کارساز نشد، توصیه به دوری و نادیده گرفتن می کند و این امری است معقول و سلاحی است برای زوجین جهت اصلاح درون و خانواده تا از عادت های مضری که کیان خانواده را تهدید می کند رهایی یابند. خانواده ای که خود پایه ی استوار برای ایجاد جامعه اسلامی و انسانی است
.....................................................
عبارت های دیگری هم داریم که این معنا را تداعی می کنند مانند:
(أضرب عن الطعام) یعنی اعتصاب غذا کرد و از غذا خوردن دست کشید
(والاضرابات فى الجامعات او المعامل) که به معنای دست کشیدن از کار است.
برگرفته از ديدگاه دکتر عبدالحمید احمد ابو سلیمان عربستانی در کتاب "ضرب المراه"
===نقد رضا بابایی===
پس از ۱۴۰۰ سال
یکی از آیات قرآن مجید که دربارۀ آن بسیار گفتوگو و نزاع شده است، آیهای است که به مردان اجازه میدهد که پس از طی مراحلی، همسران بسترگریزشان را بزنند: وَاضْرِبُوهُنَّ(نساء/۳۴). از قدیم، مفسران کوشیدهاند که تفسیری معقول و مقبول از این آیه به دست دهند. هر چه به زمان حاضر نزدیکتر میشویم، این کوششها بیشتر میشود. بهتازگی نیز نویسندهای در مقالهای، با نظر به کلمات قرآن و معانی «ضرب» در لغت عرب، نتیجه گرفته است: «معنای ضرب در این آیه، ترک موقت همسر و بیرون آمدن از خانه است، نه کتککاری.»
نخست بگویم که من این گونه آیات را همزبانی با عرف زمانه میدانم، و همزبانی با زمانه را هم کسر شأن متون مقدس نمیپندارم. در کتاب «دیانت و عقلانیت» بهتفصیل دربارۀ این دیدگاه سخن گفتهام. اما آنچه اکنون میافزایم این است که اگر ما این گونه تفسیرها را بپذیریم و مثلا قبول کنیم که معنای «ضرب» در این آیه، بیرون آمدن از خانه است، نه آنچه مسلمانان در ۱۴۰۰ سال گذشته فهمیدهاند، آنگاه ممکن است کسی از ما بپرسد: چرا باید در قرآن کلماتی باشد که ۱۴۰۰ سال بعد، معنای درست آن فهمیده شود؟
مگر قرآن خود نمیگوید که من مبین(آشکار)، فصیح و بلیغم؟ آیا با فصاحت و بلاغت سازگار است که کسی امروز سخنی بگوید و مردم ۱۴۰۰ سال بعد معنای درست آن را بفهمند؟ تکلیف زنانی که در این مدت کتک خوردهاند و تحقیر شدهاند چیست؟
اینکه بگوییم معنای «ضرب» این است و معنای «قطع ید» آن است، تفسیر نیست؛ تحمیل معانی دور و بدون قرینه بر کلمات ساده و گویا است.
راهحل بهتر همان است که بگوییم: شیوۀ قرآن و سیرۀ پیامبر(ص) در وضع قوانین اجتماعی، بیشتر امضای روشهای متعارف در جامعۀ آن زمان بوده است، نه وضع احکام جدید و ابدی. بنابراین گاهی پیروی از منطق و روح قرآن، مقتضی رویگردانی از ظاهر برخی آیات است. کسی که «ضرب» را آن گونه معنا میکند، او نیز در حقیقت از ظاهر آیه روی برگردانده است. چرا این رویگردانی را میپذیرید، آن را نه؟
سنت و روایات نیز همین حکم را دارد. به قول آیةالله مطهری: سیرۀ پیامبر، غیر از گفتارها و رفتارهای ایشان است. سیره، منطق و اسلوب کلی است که از مجموع رفتارها و گفتارها فهمیده میشود(سيری در سيرۀ نبوی، ص۵۲). مرحوم شریعتی نیز میگفت: در دینشناسی باید به برآیند گفتارها و رفتارها توجه کرد، نه به تکتک آنها.
==نظر خانم شریعت پناهی==
با سلام خدمت دوستان گرامی : بنده پس از حدود سی سال تحقیق و تدبر در مورد آیات مربوط به حقوق و تکالیف زن در قران کریم و بخصوص پیرامون کلمه " واضربواهن " در این آیه شریفه به این نتیجه رسیده ام که :
۱- چنانچه معنای ضرب را زدن فرض کنیم، طبق خطبه حجته الوداع در تفسیر این آیه شریفه ، خود حضرت رسول تصریح کرده اند که که ضرب می بایستی "غیر مبرح باشد" یعنی بیشتر سمبولیک است و جنبه توهین داردتا زدن واقعی، که با توجه به عرف آن زمان، گام اول در کاهش خشونت بر علیه زنان را دارد که تا به امروز حتی سازمان ملل متحد هم در از بین بردن آن ناتوان مانده است و هرساله گزارشات بسیار زیادی از ضرب و جرح گرفته تا تجاوز و حتی قتل در گزارشات مختلف در سرتاسر جهان منتشر می شود.
۲- طبق آیه شریفه که پیامبر اسلام را الگوی عملی مسلمانان می داند، و از آنجاییکه ایشان در هیچ موردی دست بر روی زنانشان بلند نکردن و حتی غر مبرح آنان را نزدند، در تفسیری بهتر ، اگر حرف "عن" را در تقدیر بگیریم ، یعنی بگوییم " فضربوا عن هن " بوده است ، این عبارت، به معنای جدایی موقت خواهد بود که هم اکنون در جوامع غربی نیز ، پیش از حکم طلاق، دادگاه حکم به جدایی موقت از چند ماه تا یکسال را می دهد و عملکرد پیامبر گرامی اسلام نیز در دو مورد از خوف نشوز همسرانشان و نیز خوف از نشوز ام المومنین عایشه، خود همین کار را کردند، در مورد اول خود به مدت یکماه در اطاقی در آنطرف منزل سکنی گزیدند و در مورد دوم عایشه را مخیر کردند که تا عتیین تکلیف همانجا بماند یا به خانه پدرش برود.
۳- و در تفسیری احسن :همه میدانیم که آیات سوره شریفه نور پس از آیات سوره شریفه نساء نازل شده اند، پس در یک استدلال منطقی می توانیم نتیجه گیری کنیم که پس از نزول آیات ۶ تا ۹ سوره شریفه نور " واضربواهن "نسخ شده است. استدلال بنده به این شرح است :
از آنجاییکه شوهری که نسبت زنا به همسرش می دهد طبق آیات ۶ تا ۹ سوره شریفه نور، نمی تواند همسرش را بزند، و می بایستی به دادگاه رجوع کند، و نیز از آنجاییکه معنای نشوز ( هر چه که می خواهد باشد از نافرمانی یا ناسازگاری یا عدم تمکین جنسی، تا به مقدمات فحشاء رسیدن و ... )، کار ناپسندی کمتر از " زنا " است، پس در صورت نشوز هم، شوهر نمی تواند زنش را بزند.
اگر این استدلال را نپذیریم بی عدالتی به خداوند لطیف خبیر نسبت داده و برای کار ناپسندی همچون " نشوز " تنبیهی بیشتر از کار ناپسند بزرگتری یعنی" زنا " معین کرده ایم که عقلا طلم است. چون می دانیم که خداوند علیم حکیم حتی به اندازه خط میان هسته خرما به بندگانش اعم از زن یا مرد، ظلمی روا نمی دارد، پس بایستی نتیجه بگیریم که پس از نزول آیات ۶ تا ۹ سوره شریفه نور، عبارت " و اضربواهن " نسخ شده است.
با تشکر از حوصله خوانندگان منتظر نظراتتان هستم. مهندس ژیلا موحذ شریعت پناهی (قران پژوه )
==نظری کلی==
خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده ميشود:
1. اختصاص به مورد سرپيچي زن از تكليف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقي كه با پيمان ازدواج، زن وفاداري خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2. درراستاي حل مشكل در داخل خانه و خودداري از بروزآن درخارج از منزل وضع شده؛
3. سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست.
4. حد آن نازلترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبي بر بدن زن شود؛
5. موقتي است و چه داراي نتيجه مثبت یا منفي، بايد به زودي از آن دست كشيد.
گروهی از پژوهشگران ضرب مورد اشاره در آيه را به معناي زدن نميدانند، بلكه ميگويند: به معناي جدايي شوهر و ترك خانه و دوري از زن و خانواده است یعنی مرحله شدیدتر از قهر در بستر که مرحله دوم بود. « ضرب » در قرآن تنها به معناي « زدن » نيامده است بلکه معاني متعددي دارد، چنانکه در ادبيات عرب نيز « ضرب » مفاهيم متعددي دارد.مثل منع کردن، خودداري نمودن، روي برگرداندن، دور شدن و ... بنابر اين « کتک زدن » فقط يکي از معاني « ضرب » است و ما براي اينکه مشخص کنيم در هر گزاره اي کدام معنا آمده بايد به قرائن و شواهدي که در خود جمله وجود دارد مراجعه نمائيم . و شواهد و قرائن موجود در اين آيه ترديدي با قي نميگذارد که « ضرب » در اينجا، به معناي کتک زدن نيست، بلکه به معناي « دوري گزيدن » است که در عربي به معناي « إعراض » و « إجتناب ».
در موارد ديگر نيز هر گاه قرآن خواسته «زدن» را تجويز كند، تعبير به «ضرب » نكرده، بلكه «جَلد» آورده، مانند : «الزانية و الزاني فاجلدوا كلَّ واحد...» (2)
علاوه بر اين از برخي روايات نيز همين مطلب استفاده ميشود. مثلاً در بحارالانوار از امام صادق (ع) روايت شده که آنحضرت ميفرمايد: « در تعجبم از مرداني که زنان را کتک ميزنند حال آنکه ( اگر قرار بود کسي کتک بخورد ) مردان مناسب تر براي کتک خوردن ميباشند. زنانتان را با خشونت نزنيد بلکه اگر آنان حقوق همسري را رعايت نميکنند براي آنکه به آنان هشدار دهيد و متوجهء اشتباهشان بکنيد، آنان را با قطع نفقه شان ( يعني پولي که بابت هزينه هايشان ميپردازيد ) بزنيد.» از اين حديث به وضوح روشن ميشود که « ضرب » در اينجا به معناي ديگري غير از « زدن » آمده است . ولي ظاهراً پاره اي سنتهاي فرهنگي مليتهاي مسلمان و برخي سلايق باعث شده که با ناديده گرفتن اين همه قرينه و دليل ، « ضرب » به معناي « زدن » ترجمه شود.
سيره و روش پيامبر نيز مويد همين تفسير از آيه است. وقتي ميان پيامبر و همسرانش اختلاف پيش آمد و اينان به نصيحت رسول خدا عمل نكردند، پيامبر براي يك ماه از آنان جدا شد و بعد از یک ماه آنها را بین ماندن با آن شرایط یا جدایی با گرفتن بهره دنیایی خود مخیر کرد. پيامبر هيچ گونه آزار جسماني به آنان نرسانده، كتك شان نزد و تحقير و سرزنش شان نكرد. اگر زدن و آزار جسمي و روحي خواستة خدا و راه حلي ثمربخش بود، پيامبر نخستين كسي بود كه به دستور خدا عمل ميكرد اما كسي را نزد و بدان اجازه يا دستور نداد.
بنا بر این حداکثر قرآن در یک مورد آن هم با قیدهای فراوان و به عنوان آخرین راه حل مشکل در خانه ، مرد را اجازه داده به طور خفیف زن را تنبیه کند و این که ما به طور مطلق بگوییم مرد اجازه دارد زن را کتک بزند ، دروغ بستن به قرآن است.
==نظر و بررسی کلی==
در مورد آیه ای که گذشت حداقل 3 نظریه وجود دارد
* نظریه اول: برخی این آیه را با توجه به یکی از معانی «ضرب» بدین ترتیب تفسیر کرد:
اگر خانم ناسازگاری کرد او را به مسافرت ببرید.با عوض شدن حال و هوا،ناسازگاری و کدورتها رفع می گردد.
ایشان واضربوهن را به کمک مقایسه با ضرب فی الارض ،تفسیر کرده اند.
* نظریه دوم: برخی مفسران ضرب به معنای اولیه اش همان زدن دانسته اند ولی زدنی که کبود، سرخ و سیاه نشود که دیه خواهد داشت، محسوب نموده اند و توضیح داده اند روایات ذیل آیه زدن با چوب مسواک که نوعی نوازش توبیخی دانسته اند
* نظریه سوم: مرحوم آیت الله معرفت این آیه را از جمله آیاتی که نسخ تدریجی شده است،دانسته اند
در مورد دیدگاه آیت الله معرفت به عنوان بزرگ ترین قرآن پژوه و مفسر شیعه در قرن حاضر توضیحاتی تقدیم می کنم. آیت الله معرفت در مباحث علوم قرآنی چند نظریه مهم داشت؛ یکی نظریه نسخ مشروط یا تمهیدی یا تدریجی بود دیگری نظریه ایشان در مورد بطن قرآن بود.
آیت الله معرفت به نسخ مشروط یا نسخ تمهیدی یا تدریجی معتقد بود، و چنین توضیح داده است، علمای پیشین سه قسم نسخ داشتند؛ نسخ تلاوت و حکم، نسخ حکم بدون تلاوت و نسخ تلاوت بدون حکم، ایشان نسخ حکم بدون تلاوت را می پذیرفتند؛ به عنوان نمونه بحث قبله، لیکن ایشان اصطلاح جدیدی را در بحث نسخ پایه گذاری کرد.
ایشان در دو جای کتاب «شبهات و ردود» بحث زنان و برده داری را مطرح کرد که از آن گاه به نسخ مشروط، گاه به نسخ تمهیدی و گاه به نسخ تدریجی نام برده است. وی می گفت گاه در جامعه سنت های غلطی داریم، قرآن آمده است که این سنت های غلط را نسخ کند، اما این کار را به صورت تدریجی و مرحله به مرحله انجام داده است.
پدیده برده داری در صدر اسلام وجود داشت ولی اکنون در جامعه اسلامی برده داری وجود ندارد، در حالی که ما قانون منع برده داری هم نداریم ولی برده داری در ایران و جهان اسلام نیست. برده داری در اسلام بدون جنگ از بین رفت، و آیت الله معرفت معتقد بود که در قرآن آیات مربوط به بردگان هست؛ در جنگ های صدر اسلام اسیران را نمی شد نگهداشت؛ یا باید کشته می شدند و یا به خانواده های مختلف تحت عنوان برده می دادند (یا با فدیه آزاد می شدند) که هم غذایشان را تأمین کنند و هم کار کنند تا آزاد شوند.
در قرآن آیات برده داری آمده است، اما سازکاری در درون آیات و روایات تعریف کرده است که کم کم برده داری برداشته شده است. از جمله آن که با برده ها مانند فرزند مهربان باشید و حقوق برده ها را بدهید، برده ها را آزاد کنید. از سوی دیگر کفاره روز ه خواری و بسیاری از موضوعات دیگر را آزادی برده ها قرار داد. امام سجاد (ع) برده می خرید، تعلیم می داد و آنان را آزاد می کرد و گاه منشا تحولاتی در مناطق خود می شدند.
این سازوکار در طول زمان منجر به ریشه کن نمودن برده داری بدون خون ریزی شد، تصریح کرد: این مسئله همان نسخ تدریجی است؛ با این که به ظاهر اسلام برده داری را پذیرفت، ولی جهت گیری کلی در راستای نسخ یک سنت غلط در جامعه پی ریزی شد. در مبحث شبهات زنان در قرآن و روایات نیز به همین شکل مطرح می شود.
هم چنین با اشاره به شرایط حاکم بر زنان در عصر پیامبر(ص)، خاطرنشان کرد: در آن جامعه دخترداری ننگ بود، نه تنها زنان ارث نمی بردند، بلکه مردان زنان را نیز به ارث می بردند. آنان را می زدند و حقوقشان را تضعیف می کردند. قرآن و روایات به گونه ای برنامه ریزی شد تا زنان جایگاه حقیق خود را به دست آورند.
وی با بیان این که دستیابی به جایگاه زنان به صورت تدریجی بود، گفت: ابتدا مطرح شد که زنان ارث می برند، بعد گفته شد مهریه زنان باید کامل داده شود، بعد مطرح شد که طلاقشان باید قانونی باشد و سپس سایر حقوق زنان مطرح شد تا جایی که اگر زن برای شیردادن به کودک خود حقوق درخواست کرد باید به وی داده شود.
اسلام حقوق زنان را در جامعه مطرح نمود و تصریح کرد: اسلام گفت اگر کسی می خواهد زن خود را به خاطر نشوز بزند، ابتدا باید وی را موعظه کند، بعد شب ها بستر خود را از وی جدا کند، بعد به تعبیر روایات با چوب مسواک بزند، آن هم به طرزی که نه قرمز و نه سیاه شود که این؛ یعنی زن را به نوعی نوازش کند.
آیت الله معرفت معتقد بود که اگر کسی می خواهد زن خود را بزند باید به دادگاه برود، شکایت کند و اگر قاضی حکم دهد، حق تنبیه وی را با این شرایط دارد؛ یعنی همانند تعبیر «السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما» که در قرآن آمده است، نیاز به حکم قاضی دارد و به ندرت اتفاق می افتد، این مسئله هم از همین نوع است و باید منتظر حکم دادگاه ماند.
مرحوم دکتر ابوالقاسم گرجی درباره ایه" الرجال قوامون" نظرشون این بود که: وعظ ،وظیفه همگانی ست.وظیفه هرکسی که شاهد نشوز زن باشه.
هجر،وظیفه همسره
ضرب وظیفه قاضیه.
مرحوم علی اکبر غفاری شاگردعلامه شعرانی معتقد بود که هر سه توصیه رو به قاضیه،با توجه به خطاب آیه بعد:فابعثوا حکما،که مخاطب این حکم هرکس باشه،مخاطب احکام ایه بالاییش که قوامونه،همون کس خواهد بود ودر آیه 35 یقینا مخاطب ،شوهر نیست
دقت در مواردی که قران مخاطبین را بصورت جمع مذکر اورده ومنظور،حکومت بوده:مثل والسارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما.فاستشهدوا علیهن اربعه منکم.وانکحواالایامی منکم و موارد متعدد دیگه.اما خود ایه 35 نساء بهتر ازهمه این موارد ثابت می کنه که خطاب به حکومت یا حاکم شرعه
==پانویس==
{{پانویس}}
==پیوند به بیرون==
* [https://www.aparat.com/v/vyibs/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D8%AA%DA%A9_%D8%B2%D8%AF%D9%86_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F نظر قرآن در مورد کتک زدن زنان چیست؟]
* [http://www.quranpuyan.com/yaf_postst1581_y-qrn--bh-khtkh-zdn-znn-mr-khrdh-st-mnZwr-z-wDrbwhn-dr-swrh-ns-chyst.aspx منبع اصلی مدخل]