بنابراین معلوم شد که این آیه ناظر به دستور عمومی امر به معروف و نهی از منکر است و آنهم محدود و مشروط به شرائط خاص خودش نه پهن کردن بساط خشونت در خانه و علیه زنان.
==معنای ضرب، زدن نیست==
مجازات زن نافرمان در این آیه به صورت متوالی و تصاعدی استو مرحله اول شامل صحبت، گفتار نیک، نصیحت و راهنمایی است.
اگر نتیجه نداشت، دوری از همخوابگی و بالین است که این راه حل دوم به شمار می آید
. این برخورد تأثیر روانی و تربیتی بر زن دارد و این دوری در داخل اتاق خواب رخ می دهد.
اما (واضربوهن) به معنای زدن با دست یا ادوات مخصوص تنبیه نیست بلکه معنای دوری و خارج شدن از منزل است.
از آنجا که معانی الفاظ قرآن از خود قرآن قابل فهم و تفسیر است معنای واژه (ضرب) را در قرآن و زبان عربی صحیح پی جویی کردیم و مشاهده شد که بر خلاف معنای برخورد فیزیکی، غالبا معنای جدایی، دوری و نادیده گرفتن را تداعی می کند.
به عنوان مثال، زدن با ابزار را با واژه (جلد) تعبیر کرده اند. برای زدن بر صورت واژه (لطم)، برای مفهوم زدن بر گردن (صفع)، مشت زدن را با واژه (وكز)، و زدن با پا را با واژه (ركل) بیان کرده اند.
در فرهنگ های لغت نیز وقتی معنای (ضرب) را بررسی کنیم به مواردی از قبیل زیر دست می یابیم:
(ضرب الدهر بين القوم) یعنی بین آن ها فاصله انداخت
و(ضرب عليه الحصار) یعنی او را از محیطش دور کرد
و(ضرب عنقه) یعنی سرش را از گردنش جدا کرد
پس (ضرب) معنای دوری، جدایی و نادیده گرفتن را تداعی می کند
آیات زیادی هستند که معنای دوری را برای واژه (ضرب) به تصویر می کشند:
{وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لَّا تَخَافُ دَرَكاً وَلَا تَخْشَى} طه ٧٧
یعنی میان آب ها راهی برایشان ایجاد کن(با ایجاد فاصله میان ذرات آب)
{فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ} الشعراء ٦٣
یعنی میان دو طرف آب فاصله بیانداز
{لِلْفُقَرَاء الَّذِينَ أُحصِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الأَرْضِ} البقرة٢٧٣
یعنی دوری، سفر و هجرت در سرزمین وسیع الهی
{وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ}المزمل٢٠
یعنی سفر می کنند و برای کسب روزی از دیار خود فاصله می گیرند.
{فَضُرِبَ بَيْنَهُم بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ} الحديد ١٣
یعنی بین آن ها با دیواری فاصله می افتد
در ضرب المثل ها نیز اینگونه آمده است: (ضرب به عُرض الحائط) یعنی ائ را نادیده گرفت و از او روی گردان شد
و همین معنا مد نظر آیه است…
{فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ}:
پس این آیه به پند و اندرز تشویق می کند، سپس دوری از بستر خواب، به این معنا که کنار هم قرار نگیرند و اگر این امر نیز کارساز نشد، توصیه به دوری و نادیده گرفتن می کند و این امری است معقول و سلاحی است برای زوجین جهت اصلاح درون و خانواده تا از عادت های مضری که کیان خانواده را تهدید می کند رهایی یابند. خانواده ای که خود پایه ی استوار برای ایجاد جامعه اسلامی و انسانی است
.....................................................
عبارت های دیگری هم داریم که این معنا را تداعی می کنند مانند:
(أضرب عن الطعام) یعنی اعتصاب غذا کرد و از غذا خوردن دست کشید
(والاضرابات فى الجامعات او المعامل) که به معنای دست کشیدن از کار است.
برگرفته از ديدگاه دکتر عبدالحمید احمد ابو سلیمان عربستانی در کتاب "ضرب المراه"
===نقد رضا بابایی===
پس از ۱۴۰۰ سال
یکی از آیات قرآن مجید که دربارۀ آن بسیار گفتوگو و نزاع شده است، آیهای است که به مردان اجازه میدهد که پس از طی مراحلی، همسران بسترگریزشان را بزنند: وَاضْرِبُوهُنَّ(نساء/۳۴). از قدیم، مفسران کوشیدهاند که تفسیری معقول و مقبول از این آیه به دست دهند. هر چه به زمان حاضر نزدیکتر میشویم، این کوششها بیشتر میشود. بهتازگی نیز نویسندهای در مقالهای، با نظر به کلمات قرآن و معانی «ضرب» در لغت عرب، نتیجه گرفته است: «معنای ضرب در این آیه، ترک موقت همسر و بیرون آمدن از خانه است، نه کتککاری.»
نخست بگویم که من این گونه آیات را همزبانی با عرف زمانه میدانم، و همزبانی با زمانه را هم کسر شأن متون مقدس نمیپندارم. در کتاب «دیانت و عقلانیت» بهتفصیل دربارۀ این دیدگاه سخن گفتهام. اما آنچه اکنون میافزایم این است که اگر ما این گونه تفسیرها را بپذیریم و مثلا قبول کنیم که معنای «ضرب» در این آیه، بیرون آمدن از خانه است، نه آنچه مسلمانان در ۱۴۰۰ سال گذشته فهمیدهاند، آنگاه ممکن است کسی از ما بپرسد: چرا باید در قرآن کلماتی باشد که ۱۴۰۰ سال بعد، معنای درست آن فهمیده شود؟
مگر قرآن خود نمیگوید که من مبین(آشکار)، فصیح و بلیغم؟ آیا با فصاحت و بلاغت سازگار است که کسی امروز سخنی بگوید و مردم ۱۴۰۰ سال بعد معنای درست آن را بفهمند؟ تکلیف زنانی که در این مدت کتک خوردهاند و تحقیر شدهاند چیست؟
اینکه بگوییم معنای «ضرب» این است و معنای «قطع ید» آن است، تفسیر نیست؛ تحمیل معانی دور و بدون قرینه بر کلمات ساده و گویا است.
راهحل بهتر همان است که بگوییم: شیوۀ قرآن و سیرۀ پیامبر(ص) در وضع قوانین اجتماعی، بیشتر امضای روشهای متعارف در جامعۀ آن زمان بوده است، نه وضع احکام جدید و ابدی. بنابراین گاهی پیروی از منطق و روح قرآن، مقتضی رویگردانی از ظاهر برخی آیات است. کسی که «ضرب» را آن گونه معنا میکند، او نیز در حقیقت از ظاهر آیه روی برگردانده است. چرا این رویگردانی را میپذیرید، آن را نه؟
سنت و روایات نیز همین حکم را دارد. به قول آیةالله مطهری: سیرۀ پیامبر، غیر از گفتارها و رفتارهای ایشان است. سیره، منطق و اسلوب کلی است که از مجموع رفتارها و گفتارها فهمیده میشود(سيری در سيرۀ نبوی، ص۵۲). مرحوم شریعتی نیز میگفت: در دینشناسی باید به برآیند گفتارها و رفتارها توجه کرد، نه به تکتک آنها.
==نظر خانم شریعت پناهی==
با سلام خدمت دوستان گرامی : بنده پس از حدود سی سال تحقیق و تدبر در مورد آیات مربوط به حقوق و تکالیف زن در قران کریم و بخصوص پیرامون کلمه " واضربواهن " در این آیه شریفه به این نتیجه رسیده ام که :
۱- چنانچه معنای ضرب را زدن فرض کنیم، طبق خطبه حجته الوداع در تفسیر این آیه شریفه ، خود حضرت رسول تصریح کرده اند که که ضرب می بایستی "غیر مبرح باشد" یعنی بیشتر سمبولیک است و جنبه توهین داردتا زدن واقعی، که با توجه به عرف آن زمان، گام اول در کاهش خشونت بر علیه زنان را دارد که تا به امروز حتی سازمان ملل متحد هم در از بین بردن آن ناتوان مانده است و هرساله گزارشات بسیار زیادی از ضرب و جرح گرفته تا تجاوز و حتی قتل در گزارشات مختلف در سرتاسر جهان منتشر می شود.
۲- طبق آیه شریفه که پیامبر اسلام را الگوی عملی مسلمانان می داند، و از آنجاییکه ایشان در هیچ موردی دست بر روی زنانشان بلند نکردن و حتی غر مبرح آنان را نزدند، در تفسیری بهتر ، اگر حرف "عن" را در تقدیر بگیریم ، یعنی بگوییم " فضربوا عن هن " بوده است ، این عبارت، به معنای جدایی موقت خواهد بود که هم اکنون در جوامع غربی نیز ، پیش از حکم طلاق، دادگاه حکم به جدایی موقت از چند ماه تا یکسال را می دهد و عملکرد پیامبر گرامی اسلام نیز در دو مورد از خوف نشوز همسرانشان و نیز خوف از نشوز ام المومنین عایشه، خود همین کار را کردند، در مورد اول خود به مدت یکماه در اطاقی در آنطرف منزل سکنی گزیدند و در مورد دوم عایشه را مخیر کردند که تا عتیین تکلیف همانجا بماند یا به خانه پدرش برود.
۳- و در تفسیری احسن :همه میدانیم که آیات سوره شریفه نور پس از آیات سوره شریفه نساء نازل شده اند، پس در یک استدلال منطقی می توانیم نتیجه گیری کنیم که پس از نزول آیات ۶ تا ۹ سوره شریفه نور " واضربواهن "نسخ شده است. استدلال بنده به این شرح است :
از آنجاییکه شوهری که نسبت زنا به همسرش می دهد طبق آیات ۶ تا ۹ سوره شریفه نور، نمی تواند همسرش را بزند، و می بایستی به دادگاه رجوع کند، و نیز از آنجاییکه معنای نشوز ( هر چه که می خواهد باشد از نافرمانی یا ناسازگاری یا عدم تمکین جنسی، تا به مقدمات فحشاء رسیدن و ... )، کار ناپسندی کمتر از " زنا " است، پس در صورت نشوز هم، شوهر نمی تواند زنش را بزند.
اگر این استدلال را نپذیریم بی عدالتی به خداوند لطیف خبیر نسبت داده و برای کار ناپسندی همچون " نشوز " تنبیهی بیشتر از کار ناپسند بزرگتری یعنی" زنا " معین کرده ایم که عقلا طلم است. چون می دانیم که خداوند علیم حکیم حتی به اندازه خط میان هسته خرما به بندگانش اعم از زن یا مرد، ظلمی روا نمی دارد، پس بایستی نتیجه بگیریم که پس از نزول آیات ۶ تا ۹ سوره شریفه نور، عبارت " و اضربواهن " نسخ شده است.
با تشکر از حوصله خوانندگان منتظر نظراتتان هستم. مهندس ژیلا موحذ شریعت پناهی (قران پژوه )
==نظری کلی==
خلاصه در اين حكم شرايط زير ديده ميشود:
1. اختصاص به مورد سرپيچي زن از تكليف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقي كه با پيمان ازدواج، زن وفاداري خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2. درراستاي حل مشكل در داخل خانه و خودداري از بروزآن درخارج از منزل وضع شده؛
3. سومين مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پيشين روا نيست.
4. حد آن نازلترين مرتبه ضرب است و نبايد موجب كمترين آسيبي بر بدن زن شود؛
5. موقتي است و چه داراي نتيجه مثبت یا منفي، بايد به زودي از آن دست كشيد.
گروهی از پژوهشگران ضرب مورد اشاره در آيه را به معناي زدن نميدانند، بلكه ميگويند: به معناي جدايي شوهر و ترك خانه و دوري از زن و خانواده است یعنی مرحله شدیدتر از قهر در بستر که مرحله دوم بود. « ضرب » در قرآن تنها به معناي « زدن » نيامده است بلکه معاني متعددي دارد، چنانکه در ادبيات عرب نيز « ضرب » مفاهيم متعددي دارد.مثل منع کردن، خودداري نمودن، روي برگرداندن، دور شدن و ... بنابر اين « کتک زدن » فقط يکي از معاني « ضرب » است و ما براي اينکه مشخص کنيم در هر گزاره اي کدام معنا آمده بايد به قرائن و شواهدي که در خود جمله وجود دارد مراجعه نمائيم . و شواهد و قرائن موجود در اين آيه ترديدي با قي نميگذارد که « ضرب » در اينجا، به معناي کتک زدن نيست، بلکه به معناي « دوري گزيدن » است که در عربي به معناي « إعراض » و « إجتناب ».
در موارد ديگر نيز هر گاه قرآن خواسته «زدن» را تجويز كند، تعبير به «ضرب » نكرده، بلكه «جَلد» آورده، مانند : «الزانية و الزاني فاجلدوا كلَّ واحد...» (2)
علاوه بر اين از برخي روايات نيز همين مطلب استفاده ميشود. مثلاً در بحارالانوار از امام صادق (ع) روايت شده که آنحضرت ميفرمايد: « در تعجبم از مرداني که زنان را کتک ميزنند حال آنکه ( اگر قرار بود کسي کتک بخورد ) مردان مناسب تر براي کتک خوردن ميباشند. زنانتان را با خشونت نزنيد بلکه اگر آنان حقوق همسري را رعايت نميکنند براي آنکه به آنان هشدار دهيد و متوجهء اشتباهشان بکنيد، آنان را با قطع نفقه شان ( يعني پولي که بابت هزينه هايشان ميپردازيد ) بزنيد.» از اين حديث به وضوح روشن ميشود که « ضرب » در اينجا به معناي ديگري غير از « زدن » آمده است . ولي ظاهراً پاره اي سنتهاي فرهنگي مليتهاي مسلمان و برخي سلايق باعث شده که با ناديده گرفتن اين همه قرينه و دليل ، « ضرب » به معناي « زدن » ترجمه شود.
سيره و روش پيامبر نيز مويد همين تفسير از آيه است. وقتي ميان پيامبر و همسرانش اختلاف پيش آمد و اينان به نصيحت رسول خدا عمل نكردند، پيامبر براي يك ماه از آنان جدا شد و بعد از یک ماه آنها را بین ماندن با آن شرایط یا جدایی با گرفتن بهره دنیایی خود مخیر کرد. پيامبر هيچ گونه آزار جسماني به آنان نرسانده، كتك شان نزد و تحقير و سرزنش شان نكرد. اگر زدن و آزار جسمي و روحي خواستة خدا و راه حلي ثمربخش بود، پيامبر نخستين كسي بود كه به دستور خدا عمل ميكرد اما كسي را نزد و بدان اجازه يا دستور نداد.
بنا بر این حداکثر قرآن در یک مورد آن هم با قیدهای فراوان و به عنوان آخرین راه حل مشکل در خانه ، مرد را اجازه داده به طور خفیف زن را تنبیه کند و این که ما به طور مطلق بگوییم مرد اجازه دارد زن را کتک بزند ، دروغ بستن به قرآن است.
==نظر و بررسی کلی==