تغییرات

پرش به: ناوبری، جستجو

معتزله

۱۲٬۷۹۷ بایت حذف‌شده، ‏۲۵ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۵:۳۲
بدون خلاصه ویرایش
{{جعبه اطلاعات فرقه| عنوان =معتزله| تصویر = تعريف ==اعتزال به معنای کناره‌گیری است. در فرهنگ اسلام، دو گروه به این نام خوانده شده‌اند. بنابر آنچه نوبختی آورده است، نام معتزله نخستین بار بر یک گروه سیاسی اطلاق شد. بر طبق این گزارش، پس از آنکه امام علی علیه‌السلام به خلافت رسید، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه انصاری، اسامه بن زید و سعد بن ابی وقاص از امام کناره‌گیری کردند و از ستیز با او و نیز از همراهی و حمایت وی در جنگ‌ها خودداری کردند. این دسته را [[پرونده:کتاب معتزله خواندند و دلیل این نامگذاری، کناره‌گیری آنان از امام و امت اسلامی بود(۱۴۰).jpg|بندانگشتی]]برخی | توضیح تصویر =کتاب معتزله سیاسی را کناره‌گیران از امام حسن علیه‌السلام و معاویه دانسته‌اند(۱۴۱).گروه دیگری که به معتزله معروف شدند دسته‌ای از متکلمان به پیشوایی |مؤسس = واصل بن عطا (۸۰ - ۱۳۱ هـ.ق) بودند. این گروه همان معتزله هستند.| گرایش = سنی| گستره جغرافیایی = بصره، بغداد| علل پیدایش =| نام‌های دیگر = قدریه| فرقه‌ها = کلامی| باورها = عقل‌گرایی}}
==علت نام گذاری==
درباره سبب نامیده شدن این گروه به معتزله سخن‌ها گفته‌اند. برخی معتقدند که این نام برخاسته از اعتزال و کناره‌گیری واصل بن عطا از مجلس درس حسن بصری است(۱۴۲). برخی دیگر اعتزال واصل بن عطا از امت اسلام و مذاهب اسلامی زمان او را سبب این نامگذاری می‌دانند(۱۴۳).
در هر دو صورت، این نکته مسلم است که اعتزال واصل درباره ایمان و کفر مرتکب کبیره بوده است. البته وجوه دیگری نیز برای این نامگذاری بیان کرده‌اند(۱۴۴).
==شکل‌گیری==
شهرستانی کناره‌گیری واصل از درس حسن بصری را به این صورت نقل می‌کند: شخصی در مجلس درس حسن بصری از او پرسید: «در روزگار ما جماعتی پیدا شده‌اند که مرتکب کبیره را کافر می‌دانند. این گروه "وعیدیه" (خوارج) نام دارند. جمع دیگر معتقدند که گناه به ایمان آسیبی نمی‌رساند. این گروه "مرجئه" هستند. عقیده تو در این باره چیست؟»
حسن در اندیشه فرو رفت، اما پیش از آنکه لب به سخن بگشاید، یکی از شاگردان گفت: «مرتکب کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه جایگاه او میان کفر و ایمان است (منزله بین المنزلتين).»
این مرد واصل بن عطا بود که اولین عقیده مکتب اعتزال را بیان می‌کرد. وی آن گاه به کنار یکی از ستون‌های مسجد رفت و به توضیح عقیده خویش پرداخت و در پی آن حسن بصری گفت: «واصل از ما کناره گرفت (اعتزال عنا واصل).» از همان روز واصل و پیروانش به معتزله موسوم گشتند(۱۴۵).
'''اعتزال''' به‌معنای کناره‌گیری است و در تاریخ اسلام بر دو گروه اطلاق شده‌است. نخست، گروهی از صحابه که پس از خلافت [[امام علی علیه‌السلام]] از همراهی یا مقابله با او در جنگ‌ها خودداری کردند، از جمله [[عبدالله بن عمر]]، [[محمد بن مسلمه]]، [[اسامه بن زید]] و [[سعد بن ابی وقاص]]. اینان به‌سبب کناره‌گیری از امام و امت، «معتزله» خوانده شدند.
<br>
کاربرد دوم این واژه به فرقه‌ای کلامی بازمی‌گردد که بنیان‌گذارش [[واصل بن عطا]] (۸۰–۱۳۱ هـ.ق) بود. گفته شده واصل به‌دلیل اختلاف نظر با [[حسن بصری]] از حلقه درس او کناره گرفت و این اقدام، منشأ نام‌گذاری فرقه معتزله شد.<br>
برخی نیز دلیل این نام را کناره‌گیری آنان از مذاهب رایج دانسته‌اند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،63.</ref>.
از واصل بن عطا چهار نظریه نقل شده است:
# منزلة بين المنزلتين: میان ایمان و کفر مرتبه‌ای وجود دارد که به مرتکب کبیره اختصاص دارد.
# نفی صفات از خداوند متعال: واصل به این دلیل که لازمه اثبات صفات قدیم برای خداوند تعدد قدما و تعدد آلهه است، صفات الهی را انکار می‌کرد.
# اختیار انسان: از آنجا که خداوند حکیم و عادل است و شر و ظلم به او منسوب نمی‌شود، جایز نیست انسان‌ها را به گناه مجبور کند و سپس آنان را به مجازات رساند. پس انسان‌ها در انجام کارهای خود مختار و آزادند.
# حق و باطل: واصل درباره امام علی علیه‌السلام و مخالفان او و نیز درباره عثمان و مخالفانش، معتقد بود که یکی از دو گروه حق و دیگری باطل و فاسق است؛ اما مشخص نیست که کدام گروه حق و کدام یک باطل هستند.
معتزله با تأکید بر «عدل» و «توحید»، به «اصحاب عدل و توحید» معروف شدند و از آنان با عنوان «[[قدریه]]» نیز یاد شده‌است<ref>الملل و النحل،34.</ref> زیرا معتزله ادامۀ طبیعی برای قدریه به شمار می‌روند، چرا که باورهای مشترک بسیاری با یکدیگر دارند<ref>معتزله، ویکی‌شیعه.</ref>.
پس از واصل، عمرو بن عبید (۸۰ - ۱۴۳ هـ. ق) برادر زن واصل، جانشین او شد و به شرح و بسط آرای واصل پرداخت. از میان متکلمان مشهور معتزلی همچنین باید از ابوالهذیل علاف (۱۳۵ - ۲۳۵ هـ. ق) و ابراهیم نظام (۱۶۰ - ۲۳۱ هـ. ق) یاد کرد.
==روابط با خلفاپیدایش==معتزله در عصر بنی امیه با دستگاه حکومت روابط خوبی نداشتند، گرچه یزید [[پرونده:Download.jpg|بندانگشتی]]نخستین جرقه‌های شکل‌گیری مکتب معتزله، به کناره‌گیری [[واصل بن ولید در دوره کوتاه حکومتش عطا]] از آنان حمایت می‌کردحلقه درس [[حسن بصری]] بازمی‌گردد. معتزله به‌نقل از [[شهرستانی]]، روزی در اوایل حکومت بنی عباس حالت بی‌طرفی مجلس حسن بصری درباره حکم مرتکب کبیره پرسشی مطرح شد. گروهی چون [[خوارج]] (وعیدیه) او را کافر می‌دانستند و [[مرجئه]] بر این باور بودند که گناه به ایمان آسیب نمی‌زند. پیش از پاسخ حسن بصری، واصل بن عطا نظر خود گرفتند؛ اما در عصر منصور را چنین بیان کرد: «مرتکب کبیره نه مؤمن است و به ویژه نه کافر، بلکه در دوران مامون که خود با کلام و فلسفه آشنایی داشت، مورد توجه جایگاهی میان این دو قرار گرفتنددارد». نزدیکی معتزله به دربار عباسی چنان بالا سپس از مجلس کناره گرفت که مامون و پس از او معتصم و واثق، در کنار ستونی به شرح دیدگاه خود را معتزلی خواندند و از معتزله سخت حمایت کردندپرداخت. حسن بصری در همین هنگام بود که جدال بر سر خلق قرآن شدت گرفت و این سؤال مطرح شد که آیا کلام خدا واکنش گفت: «واصل از صفات فعل است و مخلوق و حادث می‌باشد یا ما کناره گرفت»؛ از صفات ذات است آن پس، او و خالق پیروانش به «معتزله» شهرت یافتند<ref>آشنایی با فرق و قدیم است؟مذاهب اسلامی،63.</ref>.
به اعتقاد معتزله، کلام الهی مخلوق ==اشخاص مهم==* '''واصل بن عطا (۸۰–۱۳۱ هـ.ق)''': بنیان‌گذار مکتب اعتزال؛ نظریه «منزلة بین المنزلتین» را مطرح کرد و حادث است و اعتقاد به قدیم بودن قرآن کفر استاز مجلس [[حسن بصری]] کناره گرفت. در مقابل، تمام اصحاب حدیث و عامه اهل سنت به قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند* '''عمرو بن عبید (۸۰–۱۴۳ هـ. مأمون به تشویق ق)''': جانشین واصل و حمایت معتزله، دستوری صادر کرد که بر طبق آن معتقدان به قدم قرآن باید تأدیب می‌شدند. در پی همین فرمان افراد زیادی، از جمله احمد بن حنبل پیشوای اهل حدیث، نخستین نظریه‌پردازان اعتزالی؛ به زندان افتادند تبیین و شکنجه‌ها دیدندتثبیت آموزه‌های اعتزال پرداخت.* '''ابوالهذیل علاف (۱۳۵–۲۳۵ هـ. ق)''': از متکلمان برجسته معتزله؛ در تنظیم نظام فکری این وضعیت تا زمان متوکل، که دشمن معتزله و حامی اصحاب حدیث بود، ادامه مکتب نقش کلیدی داشت. در عهد وی معتزله به شدت تحت فشار قرار گرفتند * '''ابراهیم نظام (۱۶۰–۲۳۱ هـ.ق)''': متکلم و کتاب‌هایشان طعمه حریق گردید. منتقد نوگرای معتزلی؛ با این همه، هرچند معتزله به عنوان یک فرقه سازمان یافته دیدگاه‌هایی نو در گیرودار مبارزات منقرض شد، ولی اندیشمندان زمینه الهیات و طرفداران این فرقه در گوشه نقد فلسفی شناخته می‌شود<ref>آشنایی با فرق و کنار جهان اسلام تا سده‌ها پایدار ماندندمذاهب اسلامی،64.</ref>.
==گسترشسیر تاریخی==مکتب اعتزال معتزله در بصره به وجود آمد و رشد کرد؛ دورهٔ [[بنی‌امیه]] نفوذی نداشتند، اما در اواخر سده دوم هجری، بشر بن معتمر (مآغاز خلافت [[عباسیان]]، به‌ویژه در زمان [[مأمون]]، مورد حمایت قرار گرفتند. ۲۱۰ هـ.ق) که یکی از دانش‌آموختگان مدرسه بصره بود به بغداد سفر کرد در این دوره، برخی خلفا مانند مأمون، [[معتصم]] و مدرسه معتزله بغداد [[واثق]] خود را تأسیس کرد معتزلی می‌خواندند و به ترویج اصول مکتب اعتزال در بغداد همت گماشتنظریهٔ «خلق قرآن» را رسمی کردند. ضمن آنکه در برخی جزئیات این دیدگاه موجب برخورد با آرای بزرگان بصره مخالفت کرد، بشر به شیعه گرایش داشتمخالفان، از جمله [[احمد بن حنبل]]، شد. می‌توان گفت <br>با روی کار آمدن [[متوکل]]، که در مجموع، معتزله بغداد بیش از مخالفان معتزله بصره به عقاید شیعه نزدیک استبود، حمایت دولتی پایان یافت، آثارشان سوزانده شد و فعالیتشان محدود گردید<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64.</ref>.
از متکلمان برجسته بصره، می‌توان از ابوعلی جبائی (۲۰۴ - ۲۳۵ هـورود معتزله به دربار، آنان را به یک جریان سیاسی وابسته بدل کرد که با زوال حمایت خلفا، رو به افول گذاشت.ق) <br>افزون بر این، مخالفت [[فقها]]، [[محدثان]] و فرزندش ابوهاشم جبائی (۲۷۷ - ۳۲۱ هـ.ق) [[شیعه]] با معتزله، چه از منظر علمی و قاضی عبدالجبار (۲۲۴ - ۴۱۵ هـ.ق) نام برد. محمد اسکافی (م. ۲۴۰ هـ.ق)، ابوالحسین خیاط (م. ۳۱۱ هـ.ق) چه اجتماعی، موجب کاهش اعتبار و ابوالقاسم بلخی معروف به کعبی (۲۷۳ - ۳۱۷ هـنفوذ این مکتب شد<ref>معتزله، دانشنامه اسلامی.ق) از جمله بزرگان معتزله بغداد هستند</ref>.
==روش کلامی==در اندیشه معتزله، عقل {{تاریخ فرق و احکام عقلی نقشی اساسی و تعیین‌کننده در کشف و استنباط عقاید دینی و نیز اثبات و دفاع از این عقاید بر عهده دارد. در این روش، هر مسئله‌ای را باید بر خرد آدمی عرضه کرد و تنها با یافتن توجیهی عقلانی برای آن، قابل پذیرش خواهد بود. مبنا و اساس این مکتب بر آن است که همه معارف اعتقادی معقول است (۱۴۶) و جایی برای تعبد در عقاید وجود ندارد. معتزله، مانند دیگر متکلمان به نقل نیز رجوع می‌کردند؛ اما مفاد و محتوای نصوص دینی تنها در صورت توافق با عقل قابل قبول بود. در غیر این صورت، به تأویل و توجیه نصوص می‌پرداختند (۱۴۷).مذاهب اسلامی}}
==عقاید مهم==
'''روش عقل‌گرایانه'''<br>
معتزله با تکیه بر عقل، باور داشتند که اصول دین باید بر پایه استدلال عقلی پذیرفته شود، نه تعبد صرف. به‌نظر آن‌ها، نقل تنها زمانی پذیرفتنی است که با عقل هماهنگ باشد. این روش در واکنش به مناظره با [[زنادقه]] و دفاع عقلانی از دین پدید آمد و به‌تدریج به ابزار استنباط دینی نیز بدل شد<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،66-65.</ref>.
به سخن دیگر، نقش نقل در مکتب اعتزال، تأیید و ارشاد به حکم عقل است و خود به تنهایی منبع مستقلی محسوب نمی‌شود. معمولاً این مبنا در قالب قاعده معروف معتزله "الفكر قبل ورود السمع" بیان می‌شود. برخی از معتزله تا آنجا پیش رفتند که همه واجبات را عقلی دانسته و بر آن شدند که عقل حسن و قبح همه افعال را درک می‌کند (۱۴۸).
'''اصول اندیشه'''<br>
# توحید: انکار صفات زاید بر ذات خداوند؛ تمام صفات الهی عین ذات او هستند.
# عدل: خداوند عادل است و هرگز کار قبیح انجام نمی‌دهد. افعال خوب و بد ذاتاً چنین‌اند و عقل توان شناخت آن‌ها را دارد.
# منزله بین المنزلتین: مرتکب گناه کبیره نه مؤمن است و نه کافر، بلکه در جایگاهی میان این دو قرار دارد.
# وعد و وعید: خداوند به وعده‌های پاداش و کیفر خود وفادار است و گناهکار بی‌توبه را نمی‌بخشد.
# امر به معروف و نهی از منکر: وظیفه‌ای شرعی که باید با شرط تأثیر و در صورت لزوم با اقدام عملی اجرا شود<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،67-66.</ref>.
زیاده‌روی معتزله در عقل‌گرایی، عمدتاً به این سبب بود که آنان در صف مقدم جدال و پیکار عقلی با زنادقه و مخالفان دین قرار داشتند و دائماً با آنان مناظره می‌کردند. از این رو برای تحکیم عقاید دینی به وسیله ادله عقلی و عرضه اصول اسلامی به گونه‌ای که مورد پسند همگان قرار گیرد، تلاش بسیار کردند. این کار به تدریج موجب شد تا آنان روشی را که در مقام دفاع به کار می‌گرفتند، به مقام استنباط و استخراج معارف دینی سرایت دهند و نقش اصلی و تأسیسی را به عقل و مبادی عقلانی واگذار کنند.
==پراکندگی جمعیت==
مکتب اعتزال در آغاز در [[بصره]] شکل گرفت و رشد یافت، اما در اواخر سده دوم هجری، با مهاجرت [[بشر بن معتمر]] به [[بغداد]] و تأسیس مدرسه‌ای معتزلی در آنجا، این مکتب به پایتخت عباسیان نیز راه یافت. معتزله بغداد با تأثیرپذیری از آراء شیعه، در برخی اصول با معتزله بصره تفاوت داشتند و به شیعه نزدیک‌تر بودند<ref>آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی،64.</ref>.
==عقاید==
متکلمانی که به معتزله شهرت یافته‌اند دارای اندیشه‌های گوناگونی هستند و در بسیاری از موضوعات کلامی با یکدیگر اختلاف نظر دارند. همین مطلب باعث شده است که این گمان پدید آید که معتزله یک مکتب خاص نیست، بلکه تنها یک روش کلامی است که در آن بر عقل و مبادی عقلی تکیه می‌شود (۱۴۹). اما بسیاری از محققان (۱۵۰) و نیز خود معتزله، چنین اعتقادی ندارند و اعتزال را مکتب یگانه‌ای می‌دانند که مانند دیگر فرقه‌ها در میان پیروانش عقاید مشترک و نیز پاره‌ای اختلاف نظرها وجود دارد.
این مکتب، افزون بر دو شاخه‌ اصلی بغداد و بصره، به بیش از بیست گروه تقسیم شد که با وجود اتفاق نظر در پنج اصل بنیادین آن، در بیشتر مسائل دیگر اختلاف نظر داشتند<ref>فرقه معتزله، ویکی‌فقه.</ref>.
معتزله برای اثبات این مطلب معمولاً پنج اصل را به عنوان عقاید مشترک و ملاک معتزلی بودن ذکر کرده‌اند و حتی کتاب‌هایی با همین عنوان نوشته‌اند. برای مثال، می‌توان از کتاب‌های "الخمسة الاصول" از ابوالهذيل علاف، "الاصول الخمسة" نوشته جعفر بن حرب، و "شرح الاصول الخمسة" از قاضی عبدالجبار نام برد.
به نظر می‌رسد که در زمان پایه‌گذاری مکتب اعتزال به دست واصل بن عطا، ملاک معتزلی بودن صرفاً اعتقاد به منزله بین المنزلتین بود (۱۵۱). اما به تدریج و در طول زمان، اعتقاد به چهار اصل دیگر یعنی توحید، عدل، وعد و وعید، امر به معروف و نهی از منکر نیز بر فهرست عقاید معتزله افزوده شد و از ویژگی‌های این مکتب به شمار آمد
==منابع تکمیلی==
* [https://ketabnak.com/book/122720/%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B2%D9%84%D9%87 معتزله: بررسی و تحقیق در بیان احوال، افکار و آثار معتزله، محمود یزدی‌مطلق‌فاضل، مشهد: نشر قاف، ۱۳۸۶، چاپ دوم.]
* [https://noorlib.ir/book/info/12293/%D8%B4%DB%8C%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%B2%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D9%87 شیعه در برابر معتزله و اشاعره، هاشم معروف الحسنی، مترجم محمدصادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۹، چاپ سوم.]
===اصول اندیشه===
۱. توحید: توحید مراتب و معانی گوناگونی دارد که مهم‌تر از همه توحید ذاتی، توحید صفاتی و توحید افعالی است. توحید ذاتی به این معنا است که ذات پروردگار یگانه است و مثل و مانند ندارد. توحید ذاتی مورد قبول همه فرقه‌های اسلامی است، اما درباره توحید صفاتی و توحید افعالی در میان متکلمان اختلاف نظر جدی وجود دارد. معتزله بر خلاف اشاعره، معتقد به توحید صفاتی و منکر توحید افعالی‌اند. در بحث عدل و نیز در بررسی عقاید اشاعره به توحید افعالی خواهیم پرداخت و در اینجا تنها توحید صفاتی را بررسی می‌کنیم:
شهرستانی درباره اعتقاد معتزله به توحید صفاتی می‌گوید: «این سخن در آغاز ناپخته بود و واصل بن عطا در اثبات دیدگاه خود به این استدلال ساده اکتفا می‌کرد که لازمه اثبات صفات قدیم برای خدا تعدد خدایان است. یعنی لازمه پذیرفتن توحید ذاتی، توحید صفاتی است.» بعدها پیروان واصل در توضیح عقیده او بیان داشتند که معنای توحید صفاتی، انکار مطلق صفات نیست، بلکه مراد انکار صفات زاید بر ذات الهی و در نتیجه عینیت همه صفات با ذات اوست (۱۵۲).==پانویس==در واقع معتزله با این نظریه در صدد رد اعتقاد اصحاب حدیث، مبنی بر اثبات صفات زاید بر ذات بودند. اگرچه انکار این نوع صفات مورد اتفاق معتزله بود، اما در فروع و جزئیات این مسئله، تفاسیر مختلفی از سوی معتزلیان مطرح شده است که مهمترین آنها عبارتند از:{{پانویس}}
1. نظریه واصل بن عطا که صرفاً به انکار صفات زاید بر ذات می‌پرداخت و تحلیل بیشتری از واقعیت صفات الهی ارائه نمی‌کرد.
2. نظریه ابوالهذیل علاف که تحلیل مسئله صفات، به عینیت صفات الهی با ذات او رسید. گفتاری که از ابوالهذیل در این باره نقل شده چنین است: "ان البارى تعالى عالم بعلم و علمه ذاته". بنابراین، طبق این تقریر، صفات الهی مثل علم، مورد پذیرش است، اما این صفات چیزی غیر از ذات نبوده بلکه عین ذات هستند.
نظریه ابوعلی جبائی که به انکار صفات و نیابت ذات از صفات باور داشت و در بیان نظر خویش می‌گفت: "البارى تعالى عالم لذاته" (یعنی خداوند برای عالم بودن به صفت علم نیازی ندارد بلکه او به ذات خویش عالم است و جاهل نیست). (۱۵۴)
نظریه ابوهاشم جبائی که برخلاف پدرش ابو علی، صفات الهی را پذیرفت، ولی آنها را احوال دانست. این نظر را می‌توان حد وسطی میان نظریه انکار صفات زاید بر ذات خدا (معتزله) و نظریه اثبات صفات زاید بر ذات اصحاب حدیث قلمداد کرد. ابوهاشم بر آن بود که عالم بودن خدا به معنای اثبات حالتی به نام علم است و "حال" صفتی است که نه موجود است و نه معدوم، نه معلوم است و نه مجهول، یعنی حال به تنهایی قابل شناخت نیست، بلکه همیشه همراه با ذاتی شناخته می‌شود. اثر حال این است که شخص را از اشخاص دیگر جدا می‌کند.==منابع== اگر حال را موجود بدانیم، نظریه ابوهاشم به رای صفاتیه باز می‌گردد که بر آن اساس صفات زاید بر ذات اثبات می‌شود، و اگر حال را معدوم بدانیم، این نظریه به انکار صفات زاید بر ذات می‌گراید که از سوی دیگر معتزلیان بیان شده است. نظریه ابوهاشم آن‌گاه از دیگر آرا متمایز خواهد شد که احوال نه موجود باشند و نه معدوم، گرچه در این فرض اشکالات متعددی از جمله لزوم ارتفاع نقیضین مطرح خواهد شد. (۱۵۵) ۲. عدلنویسنده: [[کاربر: هیچ یک از فرقه‌های اسلامی منکر عدل به عنوان یکی از صفات الهی نیستند. (۱۵۶) اختلاف متکلمان بیشتر در تفسیری است که از این مفهوم صورت می‌پذیرد. تفسیر معتزله و امامیه، بر اساس بینشی است که درباره حسن و قبح اعمال دارند. آنان معتقدند که افعال در ذات خویش، صرف نظر از دستور شرع، خوب یا بد هستند و عقل آدمی نیز قادر است دست کم در پاره‌ای موارد این حسن و قبح را دریابد. بنابراین، عدل از کارهای خوب و واجب است و ظلم از کارهای بد و ناشایست است. از سوی دیگر، چون خداوند از هر گونه امر قبیح و ناروا مبرّاست، پس لزوماً کارهایش بر طبق عدل است و هر چه عقل مصداق ظلم تشخیص دهد، خداوند انجام نخواهد داد.Dastyar|فاطمه دستیار]]
معتزله از این تفسیر به نتایج متعددی رسیدند؛ از جمله می‌توان به انکار جبر * آشنایی با فرق و اثبات اختیار برای انسان مذاهب اسلامی، رضا برنجکار، قم: نشر طه، 1387، فایل pdf.* الملل و رد توحید افعالی اشاعره - به این معنا که خداوند فاعل همه اعمال است - اشاره کردانحل، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی، ترجمه افضل‌الدین صدرترکه اصفهانی، تصحیح سیدمحمدرضا جلالی نائینی، چاپخانه تابان، ۱۳۳۵، چاپ دوم. (۱۵۷) از نظر * معتزله، یکی دیگر از لوازم عدل، رد تکلیف مالا یطاق و عذاب کردن اطفال مشرکان بر اثر گناه پدران استدانشنامه اسلامی.* معتزله، ویکی‌شیعه. در مباحث آینده خواهیم دید که هیچ یک از این لوازم مورد پذیرش اشاعره نیست* فرقه معتزله، ویکی‌فقه.
۳. منزلة بین المنزلتین[[رده: معتزله در مقابل خوارج و مرجئه معتقدند که مرتکب کبیره نه کافر است و نه مؤمن؛ بلکه منزلت و مقامی بین کفر و ایمان دارد (توضیح این نظریه قبلاً گذشت). ۳. منزلة بین المنزلتین: معتزله در مقابل خوارج و مرجئه معتقدند که مرتکب کبیره نه کافر است و نه مؤمن؛ بلکه منزلت و مقامی بین کفر و ایمان دارد (توضیح این نظریه قبلاً گذشت). ۴. وعد و وعید: "وعد" به معنای نوید به پاداش است و "وعید" به معنای تهدید به کیفر و عذاب است. به عقیده معتزله، خداوند همان‌گونه که خلف وعده نمی‌کند (این مطلب مورد اجماع همه مسلمانان است)، خلف وعید نیز از او سر نمی‌زند. بنابراین، تمام تهدیدها و کیفرهایی که درباره کافران و فاسقان در قرآن و روایات آمده است، در روز قیامت به وقوع خواهد پیوست و محال است که خداوند آنها را ببخشد مگر آنکه در دنیا توبه کرده باشند. ۵. امر به معروف و نهی از منکر: این اصل مورد اتفاق مسلمانان است و اختلاف تنها در مراتب و شرایط آن است. خوارج برای امر به معروف و نهی از منکر شرط و حدی نمی‌شناختند، اما برخی از اصحاب حدیث، مانند احمد بن حنبل، آن را صرفاً در محدوده قلب و زبان می‌پذیرند نه در محدوده عمل و قیام مسلحانه. معتزله برای امر به معروف و نهی از منکر شروطی مانند احتمال تأثیر و عدم مفسده قائلند؛ اما آن را به قلب و زبان محدود نمی‌کنند و بر این باورند که اگر منکرات شایع شود یا حکومت ستمگر باشد، بر مسلمانان واجب است تا قوای لازم را فراهم کنند و بر فساد و ستم بشورند. همان‌طور که می‌بینیم، از پنج اصل معتزله، تنها دو اصل - توحید و عدل - از اصول مهم اعتقادی‌اند، اما دو اصل دیگر - وعد و وعید و منزله بین المنزلتین - از فروع اعتقادی به حساب می‌آیند و امر به معروف فرق و نهی از منکر جزء تکالیف عملی است و باید در فقه به آن پرداخت. قاضی عبدالجبار معتقد است که اصول معتزله از آن رو منحصر در پنج اصل مذکور است که تمام مخالفان دست‌کم در یکی از این اصول با ایشان اختلاف دارند. (۱۵۸)به بیان دیگر، این پنج اصل هم وجه اشتراک معتزله است و هم اختلاف و امتیاز آنان را از سایر فرق نشان می‌دهد.  ==منابع==مذاهب اسلامی]]
۱۱۵
ویرایش

منوی ناوبری